Thursday, August 31, 2006

اصغر اقا

رامين جهانبگلو به کمبود شکنجه در زندان اوين اعتراض کرد

فلاش نيوز - نيمه شب گذشته رامين جهانبگلو با مراجعه به خبرگزاري اصغرآقا به نبود شکنجه در زندان اوين اعتراض کرد. وي اظهار داشت عليه مسئولان جمهوري اسلامي اعلام جرم خواهد کرد.
تصحيح خبر - خبرگزاري اصغرآقا که در عنوان خبر «کمبود شکنجه» نوشته اعلام کرد «نبود شکنجه» که در متن خبر آمده صحيح است.
تا چند ساعت ديگر گزارش کامل مراجعه رامين جهانبگلو به خبرگزاري دانشجويان در همين سايت.
آخرين خبر - رامين جهانبگلو بار ديگر ضمن رد اتهام شکنجه! در زندان اوين، اظهار داشت فقط مختصر تغيير گرامري در نام خانوادگي او داده شده و از اين پس به نام دستوري «جهانبگولو» شناخته ميشود.

وبلا گ زیتون


مونده بودیم سهمیه‌ی کیک زردمون رو چه‌جوری خشک‌خشک قورت بدیم
که شکر خدا یه لیوان سهمیه‌ی آب سنگینمون به ‌داد رسید.

Wednesday, August 30, 2006

Monday, August 28, 2006

قابل توجه خوانندگان سایت خبری کوروش

...................................................................................

به علت تجدید سازمان
برای رفع مشکلات فنی و مالی
سایت خبری کوروش
برای مدت کوتاهی در خدمت هممیهنان عزیز نخواهد بود
کسانی که مایل هستند این رسانه ملی را یاری کنند
میتوانند در هلند با آقای هراتی نژاد تماس بگیرند.

تلفن : 0031104751610

چشم انداز"حقوق" بشری "خودی ها /111

مفت و مجانی و با اسم مستعار
برای ایروا، بلاگ نیوز و صبحانه و دو در دو ... سگ دو نزنین! .....
............ حالا بهتون پول هم میدن با "کارت خبر خور نگاری"! ............


خود آموزخوراندن
مدفوعات خبرگزاریها و مطبوعات و صدا و سیمای جمهوری " اسلومی"
به وبلاگ نویسان



........................................................


احساس می‌کردیم با وجود این همه لینکده فارسی و با توجه به پتانسیل موجود در بلاگ‌نیوز و نایابی حبرگزاری‌های بی‌طرف ایرانی، سمت و سوی بلاگ‌نیوز را بطرف یک خبرگزاری مستقل سوق دهیم.

بنابراین بلاگ‌نیوز اولین خبرگزاری است که تولید خبر و مطلب آن روی دوش بلاگرها خواهد بود.

شیوه کار در سیمای تازه بلاگ‌نیوز

در مرحله اول بلاگ‌نیوز بعنوان یک خبرگزاری در دانمارک یا آلمان به ثبت خواهد رسید
اگرچه علاقه داشتیم آن را در ایران ثبت کنیم

بلاگرهایی که تا امروز با ما همکاری کرده‌اند و یا کسانی که در آینده همکار ما خواهند شد در صورت علاقه‌مندی بعنوان خبرنگار بلاگ‌نیوز در چهارگوشه جهان برای ما خبر ارسال می‌کنند.

خبر ارسالی ... بعداز تایید سردبیر یا ادیتورها به صفحه مادر منتقل می‌شود.
هر خبری هم که منتشر می‌شود در ازای آن مبلغی به خبرنگار پرداخت می‌گردد.

خبرهای ارسالی را ما به سه دسته تقسیم کرده‌ایم:
خبرهای مستقیم ... خبرهای غیرمستقیم،...(و)
استفاده از خبرگزاری‌ها


برای بلاگرهایی که با نام حقیقی و بعنوان خبرنگار بلاگ‌نیور فعالیت کنند،
کارت خبرنگاری صادر خواهد شد.

بخش قدیمی بلاگ‌نیوز بعنوان لینکده حفظ خواهد شد
اگر موارد دیگری به ذهنم رسید اضافه خواهم کرد

http://mebaily.com/
سردبیر خودش بلاگ نیوز
و سر دسته خودش یکی از کمیته های "لینک رسانی" به "مشتربان" آژانس تبلیغاتی دو در دو

یکشنبه، ۲۹ مرداد، ۱۳۸۵
.........................................
..........................




قابل توجه همه
مخصوصا" دوستانی که از خرابی بلاگرولینگ ناراحت هستند
پیشنهاد میکنم از سایت دو در دو استفاده کنید.
تمام وبلاگهای به روز شده رو اعلام و تازه یکی دو پاراگراف هم از مطلب مربوطه رو نشون میده.

دو در دو چند حسن داره:
پیشدرآمد مطلب منتشر شده رو میخونید و اگر براتون جالب بود کلیک دوم رو میزنید و... دو در دو مثل بلاگرولینگ مرتب بساط و بازی در نمیآره و تقریبا" همیشه کار میکنه.

هاله، دلاله شماره یک دو در دو
و نماینده آسیستانهای اینترنتی سعید امامی در
سرزمین آفتابه
http://mithras.org/mt/002548.php
------------------------



……………………خبرهایی از دودردو………………



July 4th, 2006
دودردو برای من حداکثر سالی 100هزارتومان هزینه خواهد داشت،
تازه آنهم اگر از جیب مبارک بدهم و هوستش اسپانسری نباشد!
مینا ( مهدی) حکیمی
http://robo.wordpress.com/
...............................

June 21st, 2006
وقتی وبلاگی را می یابم که ارزش اضافه شدن به دودردو را دارد،
حس میکنم هنوز هم سیب ترش را دوست دارم!
مینا ( مهدی) حکیمی
http://robo.wordpress.com/
………………………………………….

June 18th, 2006
دارم روی طرح جدید دودردو کار میکنم (خیر سرم) و ...
اگر پیشنهادی، لینکی نظری چیزی بفرستید
خداوند یک در دنیا هزار در آخرت به شما اجر میدهد (به جان خود خودم!)
مهمترین سئوالی که دارم این است که
آیا اطلاعاتی که در صفحه اول سایت ارائه میشوند کافی است یا نه؟
مینا ( مهدی) حکیمی
http://robo.wordpress.com/
............................................................

April 17 th, 2006
دودردو مال من نیست و … اگر من ربطی به دودردو دارم به دلیل وقت و علاقه آی است که دارم... ...
مینا ( مهدی) حکیمی
http://robo.wordpress.com/2006/04/17/hello-robo/
………………….

جناب مولائی
من دلیل
حذف وبلاگ زیر چتر چهل تکه را از دو ادیتور دیگر پرسیدم
وخدمت شما عرض کنم که ...
.سه وبلاگ دیگر شما
حاوی مطالب سیاسی و اکثرا گردآوری شده بودند
که درمحدوده سایت ما جا نمیگیرند

.mina@doxdo.com
........................


مامورين حكومت آخوندي در "هجرت" چهار نوعند:
"سفارت" خانه اي ها ( كه مدتيست به طور مستقيم در فعاليت هاي تروريستي شركت ندارند)،
آدمكش هاي مجهز به بمب و مسلسل و هفت تير، الي كارد آشپزخانه (كه لزوم ندارد حتما ايراني باشند) ،
خبرچين ها ( كه به دستمال ابريشمي يزدي مجهزند و علي الظاهر نمونه تملق و چاپلوسي تشريف دارند و حق است به عنوان بهترين هنرپيشگان مذكر و مونث اسكار دريافت كنند)
و گاوهاي نه من شیر ده موظف به تبليغات مستقيم و موظف به تبليغات غير مستقيم !

روزنه / گزارشگران / آژانس خبری کوروش/ اطلاعات نت / پبشروان آزادی بیان ایران
ایران لیبرتی / ایران تریبون /هنرمندان ایرانی در تبعید / دیدگاه ....
.....................

خبرها ... ادامه دارد...!

Saturday, August 26, 2006

وبلاگ شبح






مرده‌گان در آب، زنده‌گان در خواب

سال شصت بود -اگر اشتباه نکنم- مهمان دوستی بودم در تبريز
وقتی از اتوبوس پياده شدم او را که به استقبال‌ام آمده بود مغموم و گرفته ديدم. گفت اگر خسته نيستی بيا چرخی در شهر بزنيم. خسته نبودم و چه چيز بهتر از چرخ زدن در شهر، مرا به تماشای ارک عليشاه و سالن اپرا و کتاب‌خانه‌ی ملی تبريز برد، گفت: خوب نگاه کن همين روزها اين‌ها را خراب می‌کنند. گفتم: دوباره بدبينی تو گل کرد، کدام ديوانه‌ای می‌خواهد اين اثر باستانی را ويران کند؟ گفت: همان ديوانه‌هايی که هزار هزار آدم می‌کشند و عين خيالشان نيست. بد جوری دمغ بود. ديدم چند کارگر و استادکار در حال مرمت ديوار ارک هستند با ديدن آن منظره خوش‌حال شدم و گفتم: ببين همه‌اش شايعه است دارند تعميرش می‌کند با ديدن آن‌چه من ديده بودم لبخندی بر لبان‌اش نشست و به سرعت به طرف آنان رفت. شروع کردند به ترکی حرف زدند و من ديدم لبخند از لبان‌اش محو شد. استاد مرمت‌کار بغض گلوی‌اش را گرفته بود و می‌گفت: تا آخرين لحظه ما کار خود را می‌کنيم اما در اين اوضاع آشفته بعيد می‌دانيم موفق شويم.
شب بعد در خانه‌ی دوست‌ام در حوالی چهار راه آب‌رسان نشسته بوديم و گرم گفت‌وگو که صدای چند انفجار مهيب به خودمان آورد. از خانه زديم بيرون و به سمت مرکز شهر و محل صدا رفتيم. بله ارک عليشا و سالن اپرا و کتاب‌خانه‌ای ملی به قتل رسيده بودند. تمام شيشه‌‌های خانه‌ها و مغازه‌های اطراف شکسته بود و آقای ملکوتی امام جمعه‌ی وقت تبريز موفق شده بود به قول خودش "مسجد را مسجد کند" و چند روز بعد وقتی غم و اندوه مردم تبريز را ديد گفتم ناراحت نباشيد خودم آثار باستانی می‌سازم که از اين بهتر باشد.
امروز با ديدن تصوير زير آب‌رفته‌ی آرامگاه کوروش، بر اثر آب‌گيری سد سيوند، ياد اين خاطره و نکته‌ی ديگری افتادم؛ خاطره را که گفتم و نکته‌ی ديگری که يادم افتاد مجسمه‌های ويران شده‌‌ی بودا در افغانستان بود.
چه اتفاقی دارد می‌افتد؟ آيا اين عکس‌ها واقعی هستند؟ باور کردنی نيست چطور حکومتی تا به اين پايه می‌تواند به تمامی ابله باشد؟
روزی آن شاه دبنگ خطاب به کوروش گفت: "آسوده به‌خواب که ما بيداريم" و ديديم چقدر بيدار بود و بوديم! اکنون کوروش در خوابی آسوده به زير آب می‌رود تا مردمی از همه سو درمانده به سرنوشت محتوم‌شان خيره و گيج و منگ بنگراند. و به راستی اگر دنيا را آب ببرد ما را خواب خواهد برد.
شايد اين عکس‌ها واقعی نباشند (می‌بيند چطور دارم سر خودم کلاه می‌گذارم!) اما نمادی هستند از سرنوشت مردمی که دارند غرق می‌شوند و هنوز خوش‌باورانه روی سنگ قبر نياکانشان لم داده‌اند

.........................................

وبگردی های وبلاگ شبح



Thursday, August 24, 2006

گروه خبر زنستان

فعالان جنبش زنان در تدارك كمبين «‌يك ميليون امضاء براي تغيير قوانين تبعيض‎آميز»

من و پا لتاک





ورود "آزاد" است!

National Cathedral on Sept. 7,
to be free and open to the public
http://www.cathedralcollege.org/pages/cgjr/index.shtml
...................................................


سایه سعیدی سیرجانی


واشنگتن دی سی؟ یا " یواشنگتن الله"!

وزارت امورخارجه دولت متحد آمریکا با صدور ویزا برای محمد خاتمی موافقت نموده.

مرکز عدالت و آشنایی جهانی از محمد خاتمی دعوت به عمل آورده تا در راستای " مذاکرات" به پایتخت ایالات متحد آمریکا بیاید و در کلیسای وابسته بدین مرکز به ایراد افاضات! پردازد.

وزارت خارجه ای که در مبارزه با " تروریست" در برگه های روادیدش خدمت در دولت و جرایم را پرس و جو می کند.

وزارت خارجه ای دارد با صدور چنین روادیدی موافقت می نماید که البته صد البته بر ایرانیان بدور از حکومت و سیستم تروریستی جمهوری اسلامی دشواری های آنچنانی در راه صدور ویزایشان فراهم می آورد.

برای محمد خاتمی برگه حضور در دادگاه رسیدگی به جنایات جمهوری اسلامی را بایست که فرستاد نه دعوت به مذاکره و آن هم مدعوی با عنوان مرکز عدالت و آشنایی جهانی.

از زمان پخش این خبر، بیست و دوم آگوست ، این مرکز با چنان سیل مخالفتی روبرو گشته که ظرف چند ساعات برگه تماس در تارنمایش را تغییر داده و تنها به یک پیامگیر اکتفا کرده که آن هم با سیل تلفن ها انباشته گشته.

اگر این مرکز از مردم ایران عذر خواهی ننماید که چنین دعوتی را بدون بررسی سابقه چنین شخصی تنها به ادعای موسس سازمان غیر دولتی! آن هم در سیستم جمهوری اسلامی گشته،

اگر وزارت خارجه به مردم ایران پاسخگو این مضحکه بازی صدور روادید نباشد،

اگر دعوتی جز محاکمه در دیوان ویژه بررسی جرایم جمهوری اسلامی برای شخص خاتمی فرستاده شود؛

هستم و ایستاده هستم. مگر من و هم میهنانم مرده باشند که چنین مضحکه بازی را به نمایش بنگریم.

دوستان؛ در صورتی که این مرکز فورا به عذر خواهی نپردازد و این جلسه را برگزار کند شخصا در مقابل این بازی خواهم ایستاد و پذیرش چنین جنایتکاری را در خاک آمریکا؛ سرزمینی که غره به خاک " آزادگان " و " شجاعان " می باشد؛ تنها به بهای مرگ خودم پذیرا خواهم گشت.

دیدار در شهر واشنگتن دی سی؛ روز هفتم سپتامبر دو هزار و شش


Wednesday, August 23, 2006

وبلا گ قمار عاشقانه

http://ghomaaar.blogspot.com/2006/08/12.html

چرا این فیلم اکران نمی شود و چه باید کرد....


ساعت 12 شب در فرودگاه بین المللی مهرآباد با او قرار گذاشته ایم.:
جعفر پناهی
. کارگردان فیلم های باد کنک سفید (1373) آیینه
(1375) دایره (1378) طلای سرخ (1381) و آفساید


حبیب حاج حیدری و هومن کاظمیان زود تر از من و محمد هاشمی او را پیدا می کنند. دستمالی جلوی دهانش گرفته که به خاطر دندانش است ، آن را عمل کرده است. تنها است، کسی برای بدرقه اش نیامده . زیاد وقت نداریم و مجبوریم با او سریع صحبت کنیم. مقصدش شیلی است. برای او آنجا مراسم بزرگداشتی برگزار کرده اند. وقتی علت را می پرسم می گوید : رئیس جمهور شیلی یک زن (خانم میشل باشله ) شده است، و چون کارگردانی هستم که اکثر فیلم هایم پیرامون مسایل ز
نان می گردد از من به عنون کارگردانی که دغدغه هایش مسائل زنان است دعوت کرده و مراسم بزرگداشتی برگزار کرده اند.
جعفر پناهی گله دارد. جعفر چناهی برنده ی جایزه ی خرس نقره‌اي _جايزه ويژه هيات داوران پنجاه و ششمين جشنواره بين المللي فيلم برلين _ گله دارد که چرا فیلم آفساید اکران نمی شود. می گوید مثل اینکه فقط بیست روز برای اکران فیلم وقت هست تا به اسکار برسد. طبق قوانین آکادمی اسکار حضور هر فیلم در اسکار منوط به حداقل یک هفته اکران عمومی در کشور تولید کننده ی فیلم است. اما متاسفانه اکران فیلم برای پناهی تبدیل به کابوس شده است. جالب است که یک کارگردان آرزویش این باشد که فیلم هایش اکران بشود.
جعفر پناهی برنده ی جایزه هیات داوران بخش نوعی نگاه جشنواره جهانی فیلم کن در صدایش کمی نا امیدی موج می زند. دنبال راهی می گردد که بتواند فیلم را اکران کند،او امید زیادی به موفقیت این فیلم در اسکار دارد، که به واقع حق هم دارد. آن ها که فیلم را دیده اند از پتانسیل بالای این فیلم برای ربودن اسکار خبر دارند. فیلم خوش ساخت با موضوی بسیار جالب و کارگردانی عالی جعفر پناهی که بارزترین آن در ورود و خروج شخصیت ها در فیلم است که بسیار دلنشین و دوست داشتنی است.
با جعفر پناهی در حال صحبت هستیم که علی معلم سر می رسد، برای بدرقه ی خواهرش به فرودگاه آمده، جعفر پناهی با لحنی مستاصل به علی معلم می گوید" علی چه کار کنم این فیلم را؟ فکر می کنی بشود کاری کرد" علی معلم می گوید نمی دانم و از صحبت هایی که با چند نفر برای گرفتن مجوز اکران فیلم صحبت کرده حرف می زند. به پناهی می گوید تو باید بعد از جشنواره بلافاصله نسبت به اکران فیلم اقدام می کردی. پناهی جواب جالبی می دهد" من یک روز بعد از جشنواره اقدام کردم، دقیقا یک روز. ولی نشد که نشد"
دیگر به دری می رسیم که پناهی باید از آن جا برود . می گوید که سه چهار روز دیگر بر می گردد و مفصل تر حرف می زنیم گرچه نیامده باید به کوبا برود و از آنجا هم.... در آخر نامه ای را به ما می دهد که امضای رئیس کمپانی سونی پیکچرز کلاسیک پای آن را امضا کرده است. نامه خطاب به معاونت امور سینمایی وزارت ارشاد است که در آن از اکران فیلم آفساید برای شکرت کردن به عنوان نماینده ی ایران در اسکار خواسته شده است.
گویا فقط بیست روز وقت هست که فیلم آفساید جعفرپناهی اکران شود، دقیق نمی داند ولی کمی یا بیشتر چه فرقی می کند مهم اکران فیلم است که باید در این مدت کوتاه انجام بگیرد و گرنه یک جایزه بزرگ سینمای که نه بزرگترین جایزه ی سینمایی دنیا را که با آفساید بیشتر از هر زمانی شانس بردن آن را داریم از دست رفته خواهیم دید.
پناهی خداحافظی می کند و می رود و ما می مانیم که چرا این فیلم اکران نمی شود و چه باید کرد....

Monday, August 21, 2006

وبلاگ يادداشت‌های پراکنده رک ‌گو


يکی ميرد ز درد بی‌نوائی

در حالی که گروه گروه انسان‌هايی بی‌گناه در زندانها، زیر شکنجه و در بدترين شرايط جان می‌سپارند. در حالی که بيش از ۶۰ ميليون انسان در سايه مخوف رژيم جنايت‌کاران‌ اسلامی در جهل مرکب زندگی می‌کنند. خانم عبادی در خصوص ‏آخرین یافته‌های مطالعاتی خود در زمینه حقوق کودکان به سخنرانی خواهند پرداخت.‏

يکی ميرد ز درد بی‌نوائی / يکی گويد فلان زردک می‌خواهی؟!...


PS:
بفرما، شاهد از غيب آمد...
آقای مصطفی معين عضو موسس "جبهه‌ی دمکراسی و حقوق بشر" در گفت‌وگوی اخيرشان با ايلنا اظهار داشته‌اند: "کسانی که به قانون اساسی که در حال حاضر ميثاق ملی ماست يا به دين اسلام که مکتب فکری بيش از ۹۸ درصد مردم ايران است، پايبند نباشند، نمی‌توانند عضو هيئت موسس جبهه دمکراسی و حقوق بشر باشند اما اين گروه‌ها به عنوان اعضای معمولی که به تحقق آرمان حقوق بشر و دمکراسی معتقد هستند، می‌توانند به جبهه بپيوندند."
اين جناب لنگه کفش کهنه در بيابان را به ده راه نمی‌دهند، سراغ کدخدا را می‌گيرد.

..............کامنت............

تـــــرنـــٌــــم
مـنـهم هـمین رو مـیخـواسـتم بـنویســم !


Winston
اسهال طلبها حال منو بهم میزنن

Friday, August 18, 2006

وبلاگ گل کو



در ایران همه مجرم هستند. دختری که روسریش عقب رفته یا آرایش کرده. زن سالمندی که در خانه نشسته و تنها سرگرمی اش تماشای تلویزیون و سریال های خارجی است. جوانانی که دست هم را گرفته اند یا در ماشینی با هم تنها هستند. هر که موزیک گوش میکند و کتاب می خواند مجرم است. کارگری که حقوق عقب افتاده اش را می خواهد.. آن که می نویسد و آن که میخواند ...هر که در ایران زنده است و زندگی میکند مجرم است.....

اما آن که به دختران مردم قبل از اعدام تجاوز کرده است - آن که هزار تیر خلاص بر سر جوانان مردم شلیک کرده- آن که تازیانه بر بدن زنان حامله فرود آورده- آن که میلیارد ها تومان از خزانه کشور دزدی کرده- آن که مفت و مجانی می خورد و ماشین دولتی سوار میشود و خرج سفر خارج از کشورش را هم همین مردم میدهند و آخر سر هم منت میگذارد که تازه ثروت باباش از بین رفته - آن که از استات اویل ملیونهادلار رشوه میگیرد...اینها هیچکدام مجرم نیستند.

به راستی که هر جای دنیا اگر در زندان ها را باز میکردند که قاتلین و مجرمین بیرون بریزند و به مردم حکومت کنند از این حکومت جنایتکارتر نمی شدند برای اینکه لااقل در زندگی خصوصی مردم دخالت نمی کردند...

Thursday, August 17, 2006

وبلاگ ترنم



گـذشـت زمـان

بـاورم نـمیشـه که 27 سـال گـذشـته
بـیسـت و هـفت بـهار؛ بـیسـت و هـفت تـابسـتان؛ بـیسـت و هفت سـال بـدون پــدر. . .!! بـیسـت و هـفت سـال ِ پـیش در یـک ســحرگاه ِ غـم انـگیز پـدرم تـیربـاران شـد ! چــقدر زمـان زود مـیگـذرد . . .
...................................................

مـیـدونی که فــرامـوشـت نــکردیم... انـسـانـهائی مـثل تـورو نــمیــتوان فــرامــوش کــرد

Thursday, August 10, 2006

وبلاگ كيانوش سنجري

داستان دنباله دار ِ كارشكني ها:
مراسم بزرگداشت اكبر محمدي لغو شد!


پس از ربايش پدر و مادر اكبر محمدي در بازگشت از تركيه در فرودگاه مهر آباد و كت بسته منتقل كردنشان به شهر آمل، ودر مرحله بعدي، بي درنگ به زير خاك بردن ِ جسد ِ كبود شده ي فرزند مبارزشان اكبر در ده ِ دورافتاده اي به نام چنگه ميان، و سپس جلوگيري از ورود فعالين سياسي و دانشجويي به شهر آمل براي شركت در مراسم يادبود اكبر، حالا نوبت رسيده به لغو مجوز برگزاري مراسم بزرگداشت او، كه قرار بود عصر روز پنجشنبه در مسجد النبي در امير آباد شمالي در تهران برگزار شود.
خبر لغو مراسم بوسيله ي SMS در بين دوستان و آشنايان رد و بدل مي شود. براي روشن شدن ماجرا از راهنماي تلفني ِ 118 شماره تلفن مسجد النبي را مي گيرم و به آنجا تلفن مي زنم. مردي گوشي را بر مي دارد و در پاسخ به سوال من درباره ي برگزاري مراسم بزرگداشت اكبر محمدي مي گويد مراسم روز پنجشنبه لغو شده است. او توضيح ديگري نمي دهد و تماس را قطع مي كند. به يكي از دوستان ساكن امير آباد شمالي تلفن مي زنم و از او مي خواهم برود به مسجد النبي، ببيند آيا مراسمي چيزي در آنجا برقرار است يا نه؟ ساعتي بعد او بر مي گردد و به من خبر مي دهد كه خير، خبري نبود و قرار نيست در آن مسجد مراسم اعتكاف برگزار شود.
به اين ترتيب معلوم مي شود كه خبر خبرگزاري رسمي جمهوري اسلامي (ايرنا) و سايت حكومتي ِ بازتاب دروغ محض است.
به خانواده ي محمدي در آمل تلفن مي زنم. آنها هم خبر لغو مراسم را شنيده اند. پدر داغدار خانواده گوشي را از منوچهر مي گيرد و با لحن دردمندانه اي مي گويد امروز ظهر ( چهار شنبه) فردي به نام "منفرد" كه خودش را معاون دادستان آمل معرفي كرده به منزل شان تلفن زده و با لحن هشدار آميزي گفته است منوچهر به همراه پدرش بايد فردا صبح در دادستاني آمل حاضر شوند. آنطور كه از صحبت هاي پدر خانواده ي محمدي متوجه شدم، گويا قرار بوده منوچهر براي تمديد مدت مرخصي اش روز شنبه به دادستاني آمل مراجعه كند، اما به دليل در پيش بودن مراسم بزرگداشت اكبر در تهران، دادستاني با ترفند ديگري، تاريخ مراجعه آنها را جلوتر انداخته تا خانوده ي محمدي نتوانند براي شركت در مراسم اكبر به تهران بيايند.
پس از مكالمه با پدر محمدي، يكي ديگر از بستگان خانواده گوشي را مي گيرد و مي گويد هرطور كه شده باشد خودمان را مي رسانيم به تهران. جانمان را به لب رسانده اند، عزيزمان را كشته اند اما هنوز ول كنمان نيستند!
او كه خيلي عصباني بود داشت مي گفت همراه خودم پيت نفت مي آورم، اگر نگذارند بياييم تهران، آتش مي زنم خودم را، كه تلفن قطع مي شود، يا بهتر است بگويم تلفن چي ها ارتباط را قطع مي كنند.
چند بار ديگر شماره ي منزل شان را مي گيرم اما پيغام هاي جورواجور مانند: اين شماره اشغال است، شماره ي مورد نظر در شبكه وجود ندارد، لطفا بعدا تماس بگيريد پخش مي شود. جالب اينجاست كه اين پيغام ها عموما بايد براي ارتباط هاي تلفن همراه پخش شود و نه براي تلفن ثابت! بگذريم.
بلاخره بعد از چندين بار تلاش، موفق مي شوم دوباره تماس را برقرار كنم. پدر داغدار خانواده كه مي بيند حتي اجازه ي برگزاري مراسم بزرگداشت براي فرزندش به او داده نمي شود دردمندانه مي گويد بايد اينبار نامه بنويسيم خطاب به سران سازمان كنفرانس اسلامي و شكايت ببريم از جمهوري اسلامي به آنها و بگوييم بهشان كه به داد ما مسلمان ها برسند، كه حتي نمي توانيم براي عزيز ِ از دست رفته مان در مسجد شهرمان مراسم ختم برگزار كنيم! بيايند به داد ما برسند آخر!
و دوباره مكالمه قطع مي شود.
با خود مي انديشم حكومتي كه ابرقدرت هاي جهان را تهديد به نابودي مي كند مي بايست به چه ميزاني از دلهره و هراس افتاده باشد كه شبانه، خبرنگار خبرگزاري اش را مي فرستد به مسجد النبي تا خبر فوري و فوق العاده مهم ِ لغو مراسم بزرگداشت دانشجوي مبارز اكبر محمدي را از هيئت امناء آن مسجد دريافت و به سراسر جهان مخابره كند تا نكند گروهي از دوستان و آشنايان ِ آن مرحوم در مسجد جمع بشوند و ناله سر دهند!

تارنمای ایران ب ب ب


والدین اکبرمحمدی تهدید به خود سوزی کرده اند
مراسم یادبود اکبر محمدی با وجود فشارهای فراوان وزارت اطلاعات،
روز پنجشنبه در مسجدالنبی برگزار خواهد شد

وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی روز چهارشنبه ( 9 اوت برابر با 18 مرداد) به هیأت امنای مسجد النبی فشار می آورد تا اجازه برگزاری مراسم یادبود اکبر محمدی را لغو کنند که با مقاومت هیأت امنای مسجد النبی روربرو می شود. سپس وزارت اطلاعات تمامی اعضای هیأت امنا را با تهدید به خبرگزاری ایرنا منتقل می کند تا خبر برگزاری مراسم روز پنجشنبه را تکذیب کنند. وزارت اطلاعات، هیأت امنای مسجد را با زور وادار می کند که بگویند فردا در مسجد به جای مراسم اکبر محمدی، مراسم اعتکاف برگزار خواهد شد. هیأت امنای مسجد پس از تکذیب خبر در ایرنا ،گفته اند که با تهدید وادار به دروغگویی شده اند ولی مراسم طبق برنامه قبلی برگزار خواهد شد و اجازه برگزاری مراسم در مسجد النبی لغو نشده است. هم چنین وزارت اطلاعات در تماس با روزنامه شرق، این روزنامه را تهدید کرده است که در صورت درج کوچکترین خبری در رابطه با برنامه مراسم اکبر محمدی، بلافاصله روزنامه را توقیف خواهد کرد. وزارت اطلاعات سعی دارد تا با دروغ پراکنی و ایجاد اختلال خبری در برگزاری مراسم اکبر محمدی، به مردم بگوید که مراسم اکبر محمدی برگزار نخواهد شد تا با این ترفند تعداد کمتری از مردم موفق به حضور در مراسم شوند. در حالی که طبق گفته خانواده محمدی، مراسم حتماً روز پنجشنبه در مسجد النبی برگزار می شود. هم چنین وزارت اطلاعات با ارعاب و تهدید به پدر و مادر اکبر محمدی گفته است که حق ندارند روز پنجشنبه به تهران بروند و در مراسم فرزندشان شرکت کنند. پدر و مادر اکبر محمدی نیز اعلام کرده اند که در صورت ممانعت وزارت اطلاعات از حضورشان در مراسم روز پنجشنبه در تهران ، خود را به آتش خواهند کشید.

از سویی دیگر منوچهر محمدی برادر شادروان اکبر محمدی تا روز شنبه مرخصی داشته است ولی وزارت اطلاعات از او خواسته است که روز پنجشنبه 19 مرداد، رأس ساعت 14 ( یعنی درست 3 ساعت پیش از برگزاری مراسم در تهران) خود را به اداره اطلاعات شهر آمل معرفی کند تا با معطل کردن منوچهر، مانع از این شوند که وی بتواند به موقع خود را به مراسم برادرش در تهران برساند.

توضیح ماجرا از زبان خانم نسرین محمدی ، خواهر شادروان اکبر محمدی و آقای معلم از دوستان نزدیک این خانواده

Wednesday, August 09, 2006

وبلاگ کوروش صحتی / ادوارنیوز/ ایران پرس نیوز/ شکایت

هفدهم مرداد ماه هزار و سيصد و هشتاد و پنج

فراخوان خانواده و جمعي از دوستان اكبر محمدي
مراسم يادبود عزيز از دست رفته مان اكبر محمدي
با شركت دوستانش در سازمان ادوار و دفتر تحكيم و جبهه متحد دانشجويي
و ساير گروههاي دانشجويي سياسي
روز پنجشنبه از ساعت پنج و نيم الي هفت و نيم بعد از ظهر
در مسجد النبي تهران واقع در خيابان كارگر شمالي روبروي كوي دانشگاه تهران
برگزار خواهد شد.
همانطور كه عوامل رژيم از برگزاري مراسم تدفين وتشييع جنازه و يادبود گسترده
در زادگاهش جلوگيري نمودند
محتمل است كه از برگزاري با شكوه اين مراسم هم ممانعت بعمل آورند.

لذا ضمن دعوت از عموم ملت براي حضور در اين مراسم از همگان در خواست داريم كه با حفظ آرامش خود بهانه اي براي سركوب ايجاد ننمايند

>


وب آ ورد ساعت 21 به وقت آلمان:
به گزارش خبرنگار ادوارنیوز مجلس ترحیم و بزرگداشت اكبر محمدي
به دلیل تصمیم هیات امنای مسجد النبی و تحت فشارهای خاص لغو شده است .

........................................................................................


ایران پرس نیوز/ ایمیل دریافتی از تهران:

مراسم اکبری محمدی به هم نخورده این توطئه رژیم هست که مردم کمتر بیان من از یکی از افراد سیاسی شنیدم و فردا همه شرکت خواهیم کرد. مراقب اخبار سایت های رژیم باشید. مراسم بزرگداشت اكبرمحمدی روز پنجشنبه فردا از ساعت 30/17 الی 19 در مسجد النبی واقع در خيابان اميرآباد شمالی مقابل كوی دانشگاه (خوابگاه دختران) برگزار خواهد شد.
http://www.iranpressnews.com/source/015290.htm

.....



Sunday, August 06, 2006

وبلاگ قمار عاشقانه

http://ghomaaar.blogspot.com/

احمد باطبی هشتمین روز اعتصاب غذای خود را سپری می کند

1_نگران احمد باطبی هستم.خبر زیادی از او نمی شود بدست آورد. با خبر اعتصابش چیزی مثل اکبر محمدی برخورد می شود. خیلی ها سکوت کرده اند وحرفی نمی زنند، درست مثل زمانی که اکبر محمدی اعتصاب غذا بود. نگران احمد باطبی هستم، همیشه بوده ام و این بار بیشتر از همه وقت. به چند نفر زنگ می زنم، خبری ندارند.طاقت نمی آرم به همسر احمد باطبی _ سمیه بینات_ زنگ می زنم. اول احوال خودش را می پرسم، که می دانم چه روزهای سختی را پشت سر می گذارد. از احمد می پرسم؛ می گوید که دو روز قبل با پدرش بسیار کوتاه تماس گرفته است، به او گفته اند چون همسرت مصاحبه می کند اجازه نمی دهیم که ملاقات داشته باشی و به او زنگ بزنی. گویا در همان بند 209 اوین هم به سر می برد. خداحافظی می کنم ، در حالی که از درون می سوزم. یعنی چه که نباید به این دلیل ملاقات داشته باشد. این نشان دهنده ی این نیست که آن ها از افکار عمومی می ترسند؟ چون می ترسند افکار عمومی بر عمل اشتباهشان صحه بگذارد ؟ این نشان دهنده ی این نکته نیست که آن ها خودشان نیز به اعمال اشتباهشان با این سلسله اشتباهات معترف هستند؟ آرزو می کنم که احمد آزاد باشد و کنار همسر ارجمندش روزگار بگذراند



به آمل نرسیدیم که نرسیدیم


2_ از دو سه روز قبل برنامه گذاشته شده است. سفر به آمل برای شرکت در مراسم ختم اکبر محمدی. تا شب قبل_پنج شنبه شب_ هنوز تصمیم نگرفته ام که بروم یا نه؟ و اگر رفتم با دوستان یا تنها! بالاخره تصمیم به رفتن می گیرم با دوستان. ساعت 6:30 در میدان هفت تیر روبروی مسجد الجواد. راس ساعت آن جا هستم.اولین کسانی که می بینم کوهیارگودرزی و سعید حبیبی و شیوا نظر آهاری هستند. آشناییت زیادی به بچه ها ندارم. بیشتر اسمی آن ها را می شناسم والبته اکثرشان را. هر کدام را هم که دیده ام از یکی دوبار بیشتر تجاوز نمی کند. بیست دقیقه بعد از آمدنم گویا اکثریت آمده اند.با دو مینی بوس حرکت می کنیم. کم کم با همه آشنا می شوم محمد هاشمی، علی نیکونسبتی، حنیف یزدانی، هومن کاظمیان، علی عزیزی، معصومه لقمانی، علی ملیحی، حبیب حاج حیدری، علی جمالی، سمیرا صدری، بهاره هدایت، ایمان براتیان ، محم حسین مهرزاد،کیانوش سنجری، محمد سلامتی، دکتر امامی، پرویز صفری، محسن صادقی نور پروانه وحید منش، سعید کلانکی، محمد صادقیو مهدی فرهی شاندیز که یک هفته ای با من در زندان بود. برای ارتباط برقرار کردن با بچه ها زیاد کار سختی ندارم.آنقدر خونگرم و مهربان و زود جوش هستند که به راحتی با همه ی آن ها صمیمی می شوم. در بین راه چند بار در فواصل مختلف به دلائل مختلف توقف می کنیم. ساعت خدود 10:45 دقیقه است. در حدود شصت کیلوکتری شهر آمل هستیم. به پاسگاه گزنک رسیده ایم. به چشم به هم زدنی همه چیز جاده عوض می شود. جاده مسدود شده است مامورانی هر دو مینبوس ما را به داخل حیاط پاسگاه هدایت می کنند. چندین مامور راهنمایی و راننده گی و سه چهار مامور لباس شخصی و یک دو نفر ماموران نیروز انتظامی. هیچ سربازی در کار نیست. همه کادر هستند . سریعا موبایل ها را می گیرند.کمی شلوغ می کنند که کسی پیداه نشود و کسی و کاری نکند و ... بعد از 5 دقیقه همه متوجه یک چیز می شویم: ما به آمل نمی رسیم. کم کم از ماشین پیاده می شویم. درخواست حکم بازداشت می کنیم. ماموری که خود را بسیار خونسر نشان می دهد و خود را از طرف دادستانی مامور می داند می گوید: شما بازداشت نیستید میهمان ما هستید. برخوردش مناسب است. حتی وقتی یکی از مامور ها بدرفتاری را پیشه می کنداجازه نمیدهد و می گوید به شما هیچ توهینی نخواهد شد و می گوید مسئولیت شما با من است. بچه ها همه از درون به خاطر مرگ اکبر ناراحت هستند. اما همه می خندند و شوخی می کنند. روحیه همه بالاست و هیچ کس نگران هیچ چیز نیست جز نرسیدن به آمل. ماموری در حال فیلم گرفتن از ما می شود . بچه ها به او دست تکان می دهند و شوخی می کنند. مامور دادستانی می آید و می گوید باید بیاید و فرم مشخصات و را پر کنید و به چند سوال پاسخ دهید. قبول نمی کنیم که تک تک برویم. قرار می شود سه نفر سه نفر داخل برویم. این در حالی است که بالای برگه نوشته شده: فرم بازجویی از متهم، و مامور دادستانی می گوید چند سوال است برای استعلام. هیچکدام پای برگه ها را امضا نمی کنیم. همه پشت سر هم می رویم و بر می گردیم. من هم مثل بقیه اسم و مشخصا ت و آدرس و تلفن و انگیزه ی سفر از کجا خبردار شدی و چه کسی دعوتت کرد و از خانم ها آقایان کدام را می شناسی(برای خانم ها و آقایان از این دو سوال آخری فقط یک کدامش پرسیده می شد) چه ساعتی قرار بود برگردید و آیا خانواده تان خبر داشتند!!!!! از جمله سوال ها است. بازار خنده و شوخی داغ است. هر کس چیزی می گوید برای خنده. در خواست ناهار می کنیم. قبول می کنند که ناهار مهمان ! آنها هستیم. بعد از پرسیدن سوالات از همه هاشمی دبیر تحکیم را برای سوالاتی به بازجویی می برند. یک ساعتی طول می کشد، پیاپی سراغش را می گیریم. ناهار می رسد. می گوییم تا مهدی هاشمی نیاید غذا نمی خوریم. مهدی هاشمی می آید و به محض ورودش سرود یار دبستانی را می خوانیم و بعد ناهاربازداشت کنندگان ما یا به قول خودشان میزبانان ما. از هاشمی اعضای تحکیم را پرسیده اند و گفته اند آنها می توانند بروند و بقیه بعد از استعلام و تایید شدن می آیند که شامل اعضای کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر و جبهه دموکراتیک و من می باشند. اما حرف یکی است. همه باهم آمده ایم و همه با هم بر می گردیم. دوباره یکی یکی می رویم و بر می گردیم. در همین بین تصمیم می گیریم که مراسم ختم اکبر محمدی را همانجا بر گزار کنیم.محمد صادقی، پروانه وحید منش و محسن صادقی نور هر کدام شعری را برای اکبر محمدی می خوانند کیانوش سنجری از خاطره هایش با اکبر محمدی که هشت ماه را با او در یک بند بوده می گوید. نوبت من می شود که آخرین نفر هستم برای بازجویی. می روم ماموران لباس شخصی جدیدی آمده اند. مرا که می بیند می گوید سلا م مجتبی چه خبر؟جواب سلام می دهم و سلامتی می گویم. شماره تلفن را دوباره می پرسد واینکه به دعوت چه کسی آمده ام و بعد می گوید برو. و تمام این ها در حالی است که مامور دادستانی از همان اول می گفت که همه ی شما را با اسم و آدرس و تلفن می شناسیم . حتی همانجا اسم چند تن از ما را می گوید. در همین میان 4 مامور کادر نیروی انتظامی که لباس لجنی پوشیده اند وارد می شوند. ماشین ها را بعد از تخلیه ما می گردند که با اعتراض ما مواجه می شوند. ولی خب کار خودشان را می کنند.بعد از آن ماموران نیروی انتظامی که یک ستوان یک و سه ستوان دو هستند می آیند و از ما می خواهند که سوار ماشین ها شویم و به تهران باز گردیم. کیسه ای در دست ستوان یک حاوی موبایلهای ما وجود دارد. از ماموران می پرسیم می گویند رفته اند. تصمیم بر این شده بود که ماموران باید پول ماشین ها را نیز پرداخت کنند . ماموری که خود را از دادستانی معرفی کرده بود نیز گفته بود که این کار را می کنند . موبایل ها را هم مامور نیروی انتظامی پس نمی داد. به همین دلیل از پاسگاه بیرون نرفیتم تا جواب پس بدهند و در حیاط ماندیم بعد از نیم ساعت با قول مامور انتظامی که موبایل ها را پس می دهد سوار ماشین ها می شویم. در حالی که سرود یار دبستانی و ای ایران را می خوانیم و به روان پاک اکبر محمدی درود می فرستیم.تا بیست کیلومتر ستوان یک نیروی انتظامی سوار یکی از ماشین ها می آید و موبایل ها را پس نمی دهد. یک ماشین نیروی انتظامی با سه مامور ستوان دو هم ما را اسکورت می کنند و بعد باز می گردند و ما روانه ی تهران می شویم و موبایل ها پشت سر هم شروع به زنگ خوردن و زنگ زدن می کنند.در راه دو تن از دانشجویان ما را می بیند و به میان ما می آیند . از مراسم باز می گشتند که ما را در میان راه می بینند. برایمان از مراسم ختم اکبر محمدی تعریف می کنند. به همان میدان هفت تیر باز می گردیم. جایی که صبحش قرار بود مبدامان برای سفر به آمل باشد. اما ما به آمل نرسیدیم. از همه خداحافظی می کنم. در حالی که از آن غریبگی اول صبح خبری نیست. دوستان صمیمی زیادی پیدا کرده ام.و ....


آزادي دانشجويان بازداشت شده امروز در پاسگاه گزنك ادوار نیوز


بازداشت اعضاي جبهه متحد دانشجويي و کمیته دانشجوی گزارشگران حقوق بشر در مسير شركت در مراسم اكبر محمدي ادوار نیوز

بازداشت بيش از بيست نفر از اعضاي سازمان دانش آموختگان و دفتر تحكيم وحدت در راه شركت در مراسم اكبر محمدي ادوار نیوز

گزارش بازداشت در مسیر شهر آمل کمیته گزارشگران حقوق بشر
.............................................................................

از طریق زیتونستان

http://z8un.com/archives/2006_08.html#001851

Friday, August 04, 2006

وبلاگ یک گیله‌مرد

بیانیه کانون وبلاگ نویسان ایران
در رابطه با
البته
"مرگ نابهنگام"
را
"قتل" بخوانید!
فراموش نمی کنیم و نمی بخشیم

افشاگری پدر و مادر اکبر در مورد قتل فجیع فرزندشان

سایت بدانیم، بیاندیشیم، بپاخیزیم
http://www.iranbbb.org/main/Mohammadi/efshagari.htm

Thursday, August 03, 2006

شب هفت اکبر
.............................................................http://bayan-ieh.blogspot.com/.....................................
کانادا - تورنتو
روز جمعه ساعت 19 تا 21 در ميدان Last man هماهنگ کننده: رضا خلج
0014165087716
---------------------------------------
بلژيک - بروکسل
روز جمعه ساعت 14 تا 16 در مقابل دفتر سازمان ملل
هماهنگ کننده : فريدون فارسی 0484793504
---------------------------------
انگلستان - لندن
روز جمعه ساعت 14 تا 17 روبروی Amnesty International
هماهنگ کننده: مرادويج زياری 07752652728
همايون هنر بخش 07737949525
----------------------------------
نروژ - اسلو
جمعه ساعت 13 تا 15 در مقابل سفارت جمهوری اسلامی
هماهنگ کننده: آرش مهدوی 40048572
--------------------------------
سوئد - استکهلم
هماهنگ کننده: فرد صابری 0736421240
----------------------------------
سوئد - گوتنبرگ
جمعه ساعت 17 تا 19 در ميدان Gutstav adolf
هماهنگ کننده: ويکتوريا آزاد - 0739383902
----------------------------------------
آلمان - برلين
هماهنگ کننده: جوادی
00493085559221
-------------------------------
آلمان - فرانکفورت جمعه ساعت 18 تا 20 روبروی کليسای کاترين
هماهنگ کننده: آنيتا مرادی0049603162760
--------------------------------
آلمان - فرانکفورت
جمعه ساعت 3 بعد از ظهر
مقابل کنسولگری ايران raimond Str 90
----------------------------------
آلمان - دوسلدورف
شنبه ساغت 13 تا 16 راه آهن مرکزی مقابل کتابخانه
هماهنگ کننده:قلي پور 02117270261
------------------------------------
هلند - لاهه
جمعه ساعت 14 تا 16 مقابل پارلمان هلند در لاهه
هماهنگ کننده:خلف زاده 0616466224
--------------------------------------
هلند آمستردام
شنبه ساعت 13 تا 15 مقابل ايستگاه قطار مرکزی
هماهنگ کننده: دامون گلزار 0616332615
--------------------------------------
ترکيه - آنکارا
جمعه ساعت 10 تا 12 مقابل دفتر سازمان ملل
هماهنگ کننده: عزيزی
0090/5384421901
...................................................................
ایران- آمل
مراسم شب هفت اکبر محمدی، اسطوره مقاومت و شهید راه آزادی، روز جمعه سیزدهم مرداد ماه 1385 برابر با چهارم اوت 2006 در منزل مسكونی آن زنده یاد برگزار خواهد شد. هموطنان عزیز درون ایران كه مایلند در این مراسم حضور یابند، بدون محدودیت زمانی میتوانند از9صبح تا 7 بعدازظهر با حضور پرشكوه خود در این مراسم، التیام بخش دردها و رنجهای بازماندگان آن عزیز همیشه جاوید ، به خصوص پدرو مادر و برادر ستمدیده او، منوچهر محمدی باشند.
لطفاً از پوشیدن لباس سیاه خوداری کنید چرا که خود اکبر محمدی وصیت کرده بود که در عزای من سیاه نپوشید و فقط برای من شمعی روشن کنید.
آدرس منزل خانواده محمدی :

آمل- خیابان امام رضا – كوچه رحیمی – شهرك مروارید- كوچه شقایق- فرعی 4بلوك 37- منزل محمدی

Tuesday, August 01, 2006

وبلاگ حسن اقا

نوشدارو بعد از مرگ سهراب

دوستانی اعتراض کرده‌اند که چرا حقیر در باره اکبر محمدی مطلبی ننوشته‌ام. دوستان نوشدارو بعد از مرگ سهراب بی اثر ترین کاری است که می‌توان کرد. اگر کاری برای زندانیان سیاسی می‌خواهیم بکنیم باید قبل از اینکه آنها را قتل عام کنند باید کاری بکنیم نه اینکه بنشینیم تا روزی که اتفاق افتاد گریه و شیون راه بیندازیم.
دوست عزیز، حقیر پنج ماه پیش هشداری دادم در باره اینکه حکومت آخوندی قصد دارد دوباره مثل سالهای 66 و 67 خونریزی در زندانها راه بیندازد و با تعدادی از دوستان حرکت هایی را سامان دادیم [1 - 2] تا هم با مراجع بین‌المللی تماس گرفته شود و هم فشارهایی را بر دولت ایران بیاوریم. حالا پس از چهار پنج ماه خودتان بروید و ببینید چند نفر پای این پتیشن‌ها را امضا کرده‌اند و عاقبت العمر چه حرکتی بوجود آمده. دوست عزیز ملت ایران مثل بره می‌ماند وقتی بزی جلو افتاد همه جو گیر می‌شوند و پیروی می‌کنند و هیچ وقت خود نمی‌توانند مستقل عمل کنند به زبان ساده ما موج سواریم یک روز دنبال خمینی راه می‌افتیم یک روز پشت سر خاتمی سینه می‌زنیم حالا هم که مدتی است پشت گنجی سینه می‌زدیم، درصورتی که هیچگاه از خودمان نپرسیده‌ایم پس حق و سهم ما به عنوان یک انسان مستقل در این حرکت‌ها چه بوده؟ آیا ما خود تصمیم به چنین کارهایی گرفته‌ایم آیا ما توانسته ایم تاثیری بر اوضاع بگذاریم؟ یا فقط جو گیر شده‌ایم و دنباله روی کرده‌ایم؟ دوستانی که انتقاد کرده‌اید واقعا گمان می‌کنید اگر من در باره قتل اکبر محمدی سینه زنی راه بیندازم دردی را از کسی دوا می‌کند!؟ خود او که به قتل رسید و دیگر در بین ما نیست و این شیون و گریه‌ها هم نه بدرد او می‌خورد نه بدرد خانواده داغ دیده‌اش اما اگر می‌خواهیم خون او و دیگران مثمر ثمری باشد باید تلاش کنیم دیگر زندانیان سیاسی را از گزند این گونه جلادان برهانیم و نگاهبان آنها باشیم.

پ.ن.:
نکته ای درباره خبر قتل اکبر محمدی،
مدام در خبرها می‌خوانیم که باید حتما روی آن بیشتر فکر کنیم. نکته ای که در بیشتر خبرها به آن اشاره می‌شه اینه که واژه مرگ رو برای اکبر محمدی بکار می‌برند. این واژه از نظر حقوقی برای کسی که در زندان مرده یا کشته شده مخصوصا در وضعیتی که اکبر محمدی داشته اصلا اصطلاح درستی نیست کسی که زندانی میشه بصورت صد در صد در اختیار مقامات زندان است و در نتیجه حفاظت جان او هم جزئی از مسئولیت‌های این مسئولین است و اگر حتی به خاطر اعتصاب غذا یک زندانی جان خودش رو از دست بده این مسئولیت مستقیما به گردن زندان بان و مسئولین قضایی است. پس لطف کنید در این باره حتما واژه‌های درست را استفاده کنید مرگ اکبر محمدی از نظر حقوقی و حقوق بشری یک قتل سیاسی است. مسئولیت آن هم مستقیما به گردن اول از همه مسئولین حکومتی و در مرحله دوم به گردن مسئولین قضایی است.

وبلاگهای بادبان، زیتون؛ ملا حسنی، پسر شمالی، یک گیله‌مرد، آرش سرخ...





بادبان


---------------------------------------


زیتون

قرون وسطی



امروز ظهر:
الو. شنیدی اکبر محمدی، زندانی سیاسی، در اثر اعتصاب‌‌غذا تو زندون مُرد؟- نه!!! خواهش می‌کنم از این شوخی‌ها با من نکن!- به‌خدا جدی می‌گم.وقتی گوشی رو می‌گذارم سرم گیج می‌ره. یاد سیاه‌چال‌های قرون وسطی می‌افتم. آیا اکبر محمدی جنایتی مرتکب شده بود؟ دزدی کرده بود؟ مال مردم رو خورده بود؟ نه.اوفقط به جرم" فکر کردن" تو زندان بود.

لطفا پیدا کنید فرق زندان‌های ما رو با سیاهچال‌های قرون وسطی! اصلا فرقی دارن؟

---------------------------------

ملا حسنی

http://mollah.blogspot.com/2006/07/blog-post_31.html

به کدامين گناه کشته شد؟


ديروز که خبر کشته شدن اکبر محمدی اين جوان شهرستانی که هفت سال از بهترين سالهای عمر کوتاهش را در بازداشتگاههای دستگاه ظلم و ستم سپری کرد را شنيدم بسيار افسرده شدم و در طول روز مرتبا به ياد مظلوميت و بی گناهی اين جوان می افتادم.دلم نمی​خواهد افسردگی ام را به شما منتقل کنم ولی فقط اين چند جمله را نوشتم تا ادای احترام به روح اين عزيز مظلوم بکنم.نظام جور و ستم ولايت فقيه راه برگشتی برای خودش باقی نگذاشته. اميدوارم آه مظلومان و آنها که صدایشان به جایی نمیرسد سرانجام آتشی بر تار و پود نظام جور براندازد که تا بنيان ظلم و تعدی خاکستر شود. من معتقد به سنت تاريخ هستم. معتقدم آه مظلوم کاخ ستم را ويران ميکند.

..............................................................

پسر شمالی


http://www.persianblog.com/posts/?weblog=irannorth.persianblog.com&postid=5409029


قالب این خانه یک هفته سیاه است
...............................



یک گیله‌مرد

http://gilehmard.blogspot.com/2006/07/blog-post_31.html

فراموش نخواهیم کرد!

.................................


آرش سرخ

http://www.redarash.com/archives/000473.html

جمهوری اسلامی قاتل اكبر محمدی است
کلیه زندانیان سیاسی باید فورا و بی قید و شرط آزاد شوند