Saturday, December 29, 2007

وبلاگ ملا حسنی: فرق پاکستان با ایران

وبلاگ ملا حسنی
http://mollah.blogspot.com/


فرق پاکستان با ایران



ترور خانم بینظیر بوتو این روزها باعث شده که بعضی از افراد دلشان بحال آینده پاکستان بسوزد.

برخلاف این تصور من فکر میکنم ما باید بیشتر نگران آینده کشور خودمان باشیم تا پاکستان। زیرا زمینه تحقق دمکراسی در پاکستان نسبت به ایران فراهم‌تر است و حتی با از بین رفتن خانم بوتو از صحنه سیاسی٬ مردم پاکستان در آینده نزدیک این امکان را دارند که در یک انتخابات نسبتا آزاد (یعنی با حضور احزاب موافق و مخالف حاکمیت) شرکت کنند و قدرت را به حزب برنده انتخابات واگذار کنند.

اما در ایران وضع بهیچوجه اینگونه نیست. هیچ حزب سیاسی مخالف حکومت حق حضور در صحنه سیاسی را ندارد. نامزدهای انتخاباتی نه تنها نباید از میان گروههای مخالف باشند بلکه باید التزام عملی به ولایت فقیه را قبلا اثبات کرده باشند و صد در صد مطیع و گوش به فرمان مقام عظمای ولایت محسوب شوند. بنابر این دورنمای تحقق دمکراسی در ایران از طریق برگزاری انتخابات آرزوی خوشی است همانند پنبه خوردن شتر در خواب.
بطور خلاصه فرقهایی که بین ایران و پاکستان وجود دارند عبارتند از:

۱- اصولا در پاکستان بصورت یک خط در میان کودتا میشود. یعنی ابتدا کودتا میشود و حکومت نظامی اعلام میگردد و بعد از چند سال که آبها از آسیاب افتاد و جیب زمامدارانش حسابی پر شد٬ انتخابات آزاد برگزار میشود و قدرت را به نفر بعدی واگذار میشود. او هم چند سال حکومت میکند تا کودتای بعدی و همینطور این وضعیت ادامه دارد.

اما در ایران هرکس به قدرت برسد٬ هرگز داوطلبانه کنار نمی‌رود. اینقدر باقی میماند تا مردم حسابی از دستش کلافه شوندو آرزوی مرگشان را کنند. ضمنا لامصبا هیچ وقت جیبشان هم پر نمیشود. صد رحمت به زمامداران پاکستانی که هر چند سال یکبار نوبت را به نفر دیگری میدهند.

۲- زمامداران پاکستانی آنقدر فهم و شعور دارند که برای بازگشت رهبران اپوزیسیون خود به میهن اسلامی‌شان مانع تراشی نکنند در صورتیکه هیچ اپوزیسیون ایرانی جرات ندارد به کشور آبا و اجدادیش برگردد. توی فرودگاه خفت طرف را میگیرند و میبرند همانجا که عرب نی می‌اندازد.

۳-پاکستانی‌ها کم ادعا و مردمی زحمتکش‌اند. درحالی که از سالها قبل به تکنولوژی هسته‌ای دست یافته بودند هیچ‌وقت جنگ‌افروزی نکردند. در حالیکه ما اینطور نیستیم. وقتی دانشمندان ما در زیر زمین خانه‌شان انرژی اتمی تولید کردند٬ مقامات رسمی کشورمان بشگن بشگنی راه انداخته بودند که جمیله خانم رقاص هم به گرد پایشان نمیرسید.
هنوز طرف نیم کیلو کیک زرد تولید کرده بود خواهان محو اسرائیل از نقشه جهان و بدست گرفتن اداره امورات جهان شده بود. وای بحال آن روزی که دو سه تا بمب اتمی هم تولید کنند.

۴- پاکستانی‌ها آنقدر ظرفیت دارند که به رهبر اپوزیسیون خود که اتفاقا یک خانم نسبتا خوشگلی هم بود انگ مشکلات اخلاقی را نزنند. در حالیکه اگر خانم بینظیر بوتو در ایران بود تا بحال صدبار بازداشت شده بود و در مصاحبه‌های تلویزیونی به داشتن ارتباط غیر اخلاقی با عوامل جاسوسی استکبار جهانی و بنیاد سورس و غیره اعتراف کرده بود.

۵- خانم بینظیر بوتو برای تحقق دمکراسی در کشورش حمایت کشورهای غربی و مخصوصا امریکا را جلب کرده بود و این موضوع برای طرفدارانش مسئله حل شده‌ای بود. درحالیکه اگر یکنفر از اپوزیسیون ایرانی بخواهد برای تحقق دمکراسی در ایران از قبل حمایت قدرتهای جهانی را کسب کند٬ همین وبلاگ نویسان لندن نشین و تورنتو نشین شلوارش را بادبان میکنند
.

Friday, December 28, 2007

و... چه و چه و چه : آ نجا که روز جهاني زن

و... چه و چه و چه


Bhutto

آنجا که روز جهاني زن
بين ... های سراسر دنيا
و
بی نظير بوتو
دهان گشوده



... دارالترجمه زبان یاجوج و ماجوج.....


"مردم حتی به اين فکر نمی کنند که بی نظير (بوتو) به کجا و به چه وابسته بود... همين که برای آنها از آزادی، و نان و حقوق شان حرف می زد کافی بود که دوستش بدارند...
اين همان دره ای است که بين .... ها و بی نظير بوتو های سراسر دنيا دهان گشوده و .... اين دره نمی تواند از تلاش هاشان بکاهد"

جمعه گردی های حاج خانوم شکوه میرزادگی گوز یا نیوز
http://news.gooya.com/politics/archives/2007/12/066368.php
جمعه شب 6 دي 1386 - 27 دسامبر 2007
http://shokoohmirzadegi.com

...................

شما،
برای مظنه زدن حرف های من، به منبع مراجعه نياز ندارید

بايد دقت کنيد تا ببينيد
که من از کنار هم نهادن يک مشت بديهيات چه نتايج «کارآگاهانه» ای گرفته ام.


اسماعيل نوری علا

جمعه گردی های حاج آقا اسماعيلنوری گوز- یا - نیوز علا
جمعه شب 21 بهمن 1385
http://news.gooya.com/society/archives/057174.फ्प
...........................


در مراسم خاکسپاری و ختم ها در ايران رسم نبوده و نيست که زن ها بروند و سخنرانی کنند؛ به خصوص اگر که اين مراسم جنبه ای عمومی هم داشته باشند. اما خانم شيرين عبادی اين سنت را شکسته و در مراسم خاکسپاری دکتر پرويز ورجاوند سخنرانی کرده اند. ... گفته می شود که در برنامه ريزی خاکسپاری قرار نبوده که خانم عبادی صحبت کنند و اين اقدام ابتکار خود خانم عبادی بوده است" !

جمعه گردی های حاج خانوم شکوه میرزادگی گوز یا نیوز
http://www.puyeshgaraan.com/Qalamro/Az%20Negaah-Word/Aznegaah-Word-061507.htm
جمعه شب 25 خرداد 1386 /- 15 جون 2007
................

رامین مولائی
"روز جهاني زن در شرايطي فرا مي رسد که…حتي برخي مراجع تقليد چون آيت الله صانعي نيز تبعيض در ديه را مردود دانسته و حکم شرعي به برابري ديه زن و مرد داده اند. به عبارت ديگر، قوانين تبعيض آميزي که با توجيهات مذهبي بر زنان ايران حاکم است، چيزي جز قرائت محافظه کارانه مسوولان حکومتي از اسلام نيست" !

زن مسلمون برنده جایزه نوبل
گو. یا نیوز
http://news.gooya.com/politics/archives/045199.php

17 اسفند ١٣٨۴ – ٨ مارس ٢٠٠۶





Thursday, December 27, 2007

وبلاگ آگاهی : آشنایی با بالاترین جمهوری (!) مریخ

وبلاگ آگاهی



آشنایی با "بالاترین" جمهوری (!) مریخ

بالاترین . ج.ا

نمی دانم از کجا شروع کنم . بیش از 7 ماه قبل با بالاترین اشنا شدم بعدا یک حساب کاربری باز کردم و شروع به تبادل نظر کردم . اول بسیار خوشحال بودم که بالاخره وارد یک جامعه ای اینترنتی ایرانیان شدم . من به عنوان یک شخص رانده شده ( از محیط اجتماعی و سیاسی درون ایران ) در بالاترین احساس امنیت می کردم و از گفتن انچه از درونم می خروشید ترسی نداشتم اما اهسته اهسته متوجه شدم که نه از این خبرها هم نیست . ما (من و همکیشانم ) محکوم به مرگیم چون اعتقادات ما با اعتقادات حاکمان ایران زمین فرق می کند و مهم نیست کجای این جهان باشید حتی در مریخ هم گریبانگیرتان خواهد شد .

با توجه به نظر خواهی بالاترین , بیشتر کاربران ادمهای تحصیل کرده و روشن بین هستند اما گروهی (اقلیتی سوسول مذهبی) بی درد در بالاترین تحمل شنیدن حرف مخالف را ندارند هر انچه دلشان می خواهد انجام می دهند موضوع حذف شناسه یک کاربر نیست موضوع نادیده گرفتن یک طرز تفکر و حتی طرد کردن او از ان جامعه ای که به ان تعلق دارد .

..........


مهدی عسگری

مديران محترم بالاترين…
پس فرق شما با ج.ا.ايران چيه؟
شمايي كه دم از دمكراسي ميزنيد پس چرا به خاطر يه لينك كه هيچ توهيني داخلش نيست حساب يه كاربر رو ميبنديد؟…


Tuesday, December 25, 2007

هادی خرسندی: آشنائي با پادوهاي تآتري رژيم!

هادی خرسندی
http://www.asgharagha.com/archives/001724.php

آشنائي با پادوهاي تآتري رژيم


بعد از مدت‌ها که فرصت کردم هولکي سري به اينترنت بزنم، در سايت پر و پيمان راديو زمانه اسم خودم را جزو شرکت‌کنندگان در به اصطلاح فستيوال تآتر کلن ديدم!
کم‌لطفي البته از سوي خانم اختر قاسمي، گزارشگر و عکاس هنرمند است که موقع نوشتن خبر، دقت نداشته که من بيست سي سال است از هرچه بوي گند جمهوري اسلامي بدهد، فراريم. (احتمالاً ناخودآگاهِ ايدئولژيک اخترخانم در اين سهوش دخيل بوده!)
يکبار قبل از اينکه فاش شود که مجيد فلاح‌زاده، پادوي تآتري جمهوري‌اسلامي است، در مقابل دعوتشان که به علت گرفتاري رد کرده بودم، ادب کردم و خوشباورانه پيامي براي فستيوال فرستادم و موفقيت‌شان را آرزو کردم! غافل از اينکه دارم موفقيت يکي از کارچاقکن‌هاي هنري رژيم را در خارج آرزو ميکنم! (خوشبختانه‌ همانطور که خانم قاسمي نوشته، هنرمندان آزاده‌ي مهاجر و تبعيدي، فستيوال را تحريم کردند. اسامي ديگري هم که رديف کرده، مربوط به قبل از لورفتگي است!)
نظير مجيد فلاح‌زاده، «لورفته‌اي» هم در لندن داريم به نام ايرج امامي، که او هم در راستاي فيلم و تآتر به ايران رفت و آمد ميکند و به «امامي واجبي نخورده!» معروف است! وجه تشابه ديگرشان اينکه هردو از بچه توده‌اي‌هاي در خدمت رژيم‌اند.
افشا نکردن اينها، خيانت به خون افسران جانباخته‌ي توده‌اي، و هزاران حبس کشيده‌ي حزب است و جفا به بسياران اعضا و هواداران شريف حزب توده است که هم اکنون در ايران و در تبعيد، (و عمو يوسف که اخيراً در مالموي سوئد ملاقاتش کردم!) با هرگونه ناگواري ساخته‌اند اما نه فستيوال براي رژيم راه انداختند، نه تعزيه‌خوان از ايران آوردند، نه اخبار مبادله کردند، نه هرگز سرسوزني از نفرتشان نسبت به رژيم آدمخور کم شده است

من و پالتاک: " سيا"، خيلى نامردى

من و پالتاک سربلند
http://www।mano-paltalk.net/jeddi13/sar0912.htm


اى " سيا" ، خيلى نامردى
به سازمان سيا چه ربطى داره كه گزارش بده؟ غلط كرده. ما كلى زحمت كشيديم و كميته عليه جنگ درست كرديم. يك عالمه اعلاميه داديم كه تا سه روز ديگه ايران بمباران ميشه. حالا يكهو بيان اطلاعيه بدند كه " جنگ نميشه" ؟ مگر كشكه؟پس تكليف ما چي ميشه؟ خدا را شكر قرار نيست به كسى جوابگو باشيم اما پول اين وب سايتها را كه در اين چند مدت ساختيم چى ميشه؟ كى حاضره خسارت ما را بده؟ سيا؟ پنتاگون؟
اصلا ما شكايت ميكنيم. آبرومونو كه از سر راه نياورديم؟ از سازمان سيا شكايت ميكنيم كه اينطور با احساسات پاك ما بازى كردند. مگر قرار نبود چنگ بشه؟ مگر سيمور هريس نگفت كه نقشه حمله روى ميز جرج بوشه؟ مگر نگفتند كه تا چند روز ديگه فلان جا و فلان جا بمباران ميشه ؟ پس چى شد؟ به همين راحتي همه چيز منتفى بشه؟ پس ما براى مبارزات ضد امپرياليستى چه خاكى بسرمون بريزيم؟ از كجا عكس هاى تازه از بچه هاى معلول و زنان حامله كه گلوله خوردند پيدا كنيم؟ خودمونو جر داديم تا تونستيم بيست نفر را در پالتاك جمع كنيم . حالا چطورى اونها را نگه داريم؟

نه اقا جان. سيا غلط كرده . جنگ ميشه خوبش هم ميشه. مگر همين ديروز نبود كه جرج بوش گفت " ايران ديروز خطرناك بود، امروز خطرناكه و فردا هم خطرناكه"؟ خب يعنى اينكه ميخواد به ايران حمله كنه ديگه. وگرنه مرض نداشت كه بگه خطرناكه. ميتونست بگه خطرناك نيست. اما گفت خطرناكه. يعنى اينكه حمله نظامى قطعيه.

رفقا، شما به حرفهاى سيا گوش نديد. به حرفهاى احمدى نژاد گوش بديد كه خبر داد تا سال ديگه پنج هزار سانتريوفوژ راه مياندازه . يعنى اينكه تا سال ديگه بمب اتم داره. خوب شنيديد چي ميگيم؟ ملت ايران، پناهندگان گرامى و سازمان سيا و موساد شنيديد چي ميگيم؟ ايران داره بمب ميسازه پس بيخود اين قضيه جنگ را منتفى نكنيد تا ما هم از نان خوردن نيفتيم.

آخه خدا را خوش مياد؟ ميدونيد چند تا قرار مصاحبه با روزنامه هاى محلى لاهه و بروكسل داشتيم؟ ميدونيد در استانه اين بوديم كه عكسها و مصاحبه هامون در روزنامه ها چاپ بشه ؟ ميدونيد هيچ بعيد نبود كه اخبار شبكه هاى دست هزارم سى ثانيه تصوير ما را نشان بدند و ما به بركت همين جنگ چهره بشيم؟ اينها را نميدانيد وگرنه اينقدر بيموقع مسئله جنگ را منتفى نميكرديد.

اما ما كارى به اين حرفها نداريم. اصلا بما چه كه سيا چه گفته . بما چه كه ديگه هيچ كشورى به جنگ فكر نميكنه. اينها بما ربط نداره و ما راه خودمون را ميريم و با اطمينان اعلام ميكنيم كه به حول قوه الهى تا سال ديگر ايران شديدا بمباران خواهد شد و مليونها نفر زير بمب هاى ناپالم خواهند مرد.

به جاى اينكه به اين گزارشات الكى امپرياليستى گوش كنيد چشمتان را بسته به اين فكر كنيد كه همينطور تالاپ تالاپ بمب هست كه روى ايران بريزه. واى. همه جا آتش ميگيره. مردم ميمرند. واى حمام خون ميشه. اوخ اوخ كشور تجزيه ميشه و تجزيه طلبان هر گوشه اى از آن را ميكنند و ميبرند. گربه ما بى دست و پا ميشه. دهنمون سرويس ميشه. خلاصه هر چى بگيم چقدر بد ميشه باز هم كم گفتيم.

پس بياييد به كميته هاى ضد جنگ ما بپيونديد. تظاهرات ميگذاريم و ميگوييم آمريكا حق حمله به ايران را ندارد و كارى به چشمهاى از حدقه درآمده عابرين كه به ما نگاه ميكنند نداريم. بذار فكر كنند ما ديوانه شديم. ديوانه هفت جد و ابادشونه. بقاى ما به همين قضيه بستگى داره. ابرومون ميره. سايتهامون همه باد ميكنه. خودمون دوباره ميريم تو حاشيه.

باز هم مثل گذشته به همه اونهايى كه ميگفتند خطر جنگ تقريبا بعيده ميگيم هوادار جنگ و امريكا هستند. از زمان اشغال افغانستان تا الان داريم ميگيم، تا روزى كه زنده هستيم همينو تكرار ميكنيم. بلاخره يك روزى جنگ ميشه. امروز نشد ده سال ديگه، نشد صد سال ديگه ، بلاخره يك روزى ميشه.

سرآخر به 16 سازمان جاسوسى آمريكا كه آن گزارش خانمانسوز را منتشر كردند بايد بگوييم" اين رسمش نبود" ، اين نهايت نامرديه كه مارا بذاريد سركار.نميشد يه طورى بما خبر ميداديد؟ ما كه عقلمون نميرسه مسايل را تجزيه تحليل كنيم. شما نبايد اين عمل ناجوانمردانه را ميكرديد. حالا چه ميشد يك حمله كوچولو ميكرديد بعدش گزارش را بيرون ميداديد؟ كفر خدا ميشد؟ حداقل يك موشك نصفه نيمه ميفرستاديد بعدش ميگفتيد اشتباه شد. اينطورى هم ابروى ما حفظ ميشد هم جرج بوش و هم احمدى نژاد. بابا خيلى نامرديد. آخرشيد به ابوالفضل. انگار همين ديروز بود در پالتاك اتاق زده بوديم و هر چى توى دهنمون بود به اونهايى كه اين خطر را فورى نميديدند گفتيم. حالا خوبه كه اين مردم اصلا حافظه شون قد اين حرفها نيست. اما بلاخره ما خودمون كه آدميم مثلا.

سيا نامرد. اين رسمش نبود. مگر شما مرد نيستيد؟ مگر نگفتيد كه حمله ميكنيد؟ پس چى شد؟ همين بود مردوونگيتون؟ اى خاك بر سرتون كه هم ما را ضايع كرديد و هم خودتونو. پول وبستايتهايى كه پرداخت كرديم كوفتتون بشه. تو حلقومتون گير كنه به حق پنج
تن.

Sunday, December 23, 2007

سرمقاله شماره نهم میلتانت

سرمقاله شماره نهم میلتانت
http://militantmag.blogfa.com/


تا آزادی تمام زندانیان سیاسی به اعتراض متحدانه ادامه میدهیم!


در آستانه‌ی روز 16 آذر 1386(روز دانشجو) بیش از 30 تن از دانشجویان دانشگاه‌های سراسری و فعالان شناختهشده جنبش دانشجویی بازداشت شده‌، و تا این زمان در زندانهای مخوف تحت بازجویی و شکنجه روحی، روانی و فیزیکی قرار گرفته‎اند.


ما از همه فعالان داخل و خارج کشور و خانواده‎های دانشجویان دربند که تلاش‎هایی ارزنده‎ برای رهایی این عزیزان انجام داده‎اند، سپاسگزاریم و دست همه را به گرمی می‎فشاریم.


فعالان میلیتانت به سهم خود بلافاصله پس از دستگیری‎ها به همراه متحدان بین‎المللی خود در سراسر جهان از کشورهای اروپایی گرفته تا آمریکای لاتین، آسیا و آمریکای شمالی به حمایت از این دانشجویان برخاستند (رجوع شود به بخشی از حمایت‎های بین‎المللی در همین شماره). به اعتقاد ما اعتراضات متحدانه تا آزادی همه زندانیان سیاسی دربند باید ادامه یابد.


دولت سرمایه‎داری ایران این تهاجم سراسری را به دوعلت در وضعیت کنونی سازمان داده است:


اول: تداوم اعتراضات و مقاومت‎های لایه‎های مختلف اجتماعی در دوره پیش به ویژه معلمان، کارگران، زنان و دانشجویان، دولت را به شدت نگران کرده است. این قشرهای اجتماعی عمدتاً دارای گرایش‎های گریز از مرکز بوده‎اند. به سخن دیگر قشرهایی هستند که تا چندی پیش یا از طرفداران اصلاح‎طلبان حکومتی بوده و یا از نظام حمایت می‎کرده‎اند (اين گرايش‎ها الزاماً حامی دولت نبوده اند بلکه به دلیل سرکوب شدید چپ در سال‎های پیش از آن، یا گرایشات سوسیالیستی خود را سانسور نموده‎اند یا به لحاظ کمی و انسجام در شرایطی نبوده‎اند که امکان بروز داشته باشند. ضمن اینکه اصلاح‎طلبی هم در دورانی نفس جامعه را برای کانالیزه کردن اعتراضات مردمی با جهت سوسیالیستی گرفت اما با نا امیدی عمومی از این جریان انحرافیٍ، جنبش‎ها مسیر خود را یافتند). این تحولات و گرایش‎های گریز از مرکز را در درون دفتر تحکیم و حتی خانه کارگر و در درون حرکت‎های معلمان نيز می‎توان مشاهده کرد. در واقع می‎توان اذعان داشت نگرانی دولت سرمایه‎داری بیشتر از این ریزشی است که در میان طرفدارانش در حال شکل‎گیری است. اما این گرایش‎های گریز از مرکز در مقابل خود تنها یک راه پیدا می‎کنند و آن هم عقاید و برنامه‎های سوسیالیستی به مفهوم عمومی آن است. اتفاقی نیست که در میان دانشجویان بسیاری امروز به سوی عقاید سوسیالستی گرایش پیدا کرده اند. در آینده نه چندان دور این گرایشات در میان بخش وسیعی از معلمان، کارگران و زنان نیز مشاهده خواهد شد. تردیدی نیست که نهایتاً گرایشات سوسیالیستی در جنبش‎ها دست بالا را خواهند گرفت

.

اما دولت سرمایه‎داری این قشرهای وسیع را در مجموع نمی‎تواند ارعاب و سرکوب کند. باید ابتدا آنها را تجزیه کرده (سوسیالیست و غیرسوسیالیست که هم پیمانان تاریخی رژیم های بورژوایی هستند) و سپس با ارعاب سوسیالیست‎ها و گرایش‎های چپ، به سایرین درس عبرت دهد. آنچه در 13 آذر اتفاق افتاد دقیقاً همین روال بود. فعالان شناخته‎شده تظاهرات چند روز پیش از 13 آذر دستگیر شده و سپس به سایرتظاهرکنندگان طیف چپ تهاجم برده شد. در صورتی که تظاهرات دفتر تحکیم با موفقیت و بدون هزینه سنگین برگزار شد.


دوم: دولت سرمایه‎داری ایران مدتی است مشغول مذاکره و زدوبند سیاسی با دول غربی و به ویژه دولت آمریکا است. حداقل در چند هفته پیش نشان داده شد که ارزیابی اخیر سازمانهای اطلاعاتی آمریکا به منزله تایید سلامت فعالیتهای هستهای ایران، چراغ سبزی است برای معاملات و ارتباطات نزدیکتر با دولت ایران. از این رو دولت ایران باید به سرمایهگذاران غربی نشان دهد که امنیت سرمایه را خود دولت توسط سرکوبهای کارگری و دانشجویی میتواند تضمین کند و نیازی به تغییر رژیم نیست. بدیهی است که سرمایهداران خارجی اگر قرار باشد توسط قشرهای اجتماعی مورد اعتراض قرارگیرند، قادر به برقراری رابطه حسنه با دولت و اعتماد به آن نخواهند بود.

اما با وجود سرکوبها و ارعابها باید به دو نکته توجه داشت:


اول: دولت سرمایهداری ایران به علت برقراری روابط نزدیک با دول غربی میتواند تحت تاثیر اذهان عمومی کشورهای غربی قرار گیرد. حمایتها از سوی نمایندگان کارگران و دانشجویان و پارلمانی کشورهای جهان میتواند بر دول غربی فشار گذاشته که آنها در معاملات سیاسی و اقتصادی، دولت ایران را به نوبهی خود زیر فشار قرار دهند که سرکوبها را کمتر کند.


دوم: سرکوبهای این دوره همه به منظور هراساندن و خسته کردن مبارزین است. دوران اعدامها و سرکوبهای درازمدت و بگیر و به بندها دورههای پیش، در وضعیت کنونی سپری شده است. اما این وضعیت به مفهوم آن نیست که ما در شرف ورود به گشایشهای دموکراتیک در جامعه هستیم. در کشورهایی چون ایران، به دلیل رشد ناموزون سرمایهداری، به هیچ وجه تا زمانی که یک دولت سرمایهداری بر مصدر کار قرار داشته باشد، نباید انتظار گشایشهای سیاسی همچون دول غربی را داشت، بنابراین سرکوبها و ارعابها ادامه خواهند یافت (با حمایت دول غربی) اما بر خلاف دههی شصت، با هدف "خسته کردن" فعالین و نه کشتار و زندانهای دراز مدت. اما باید سازماندهی دقیقتر، مشخصتر و منطبقتر با وضعیت کنونی صورت پذیرد.


بدیهی است که در شرایط کنونی ایجاد اتحاد عملها هنوز در دستور کار قرار دارند. تجربه 16 آذر امسال بار دیگر نشان داد که تناسب قوا به نفع هیچ گروه و طیف خاصی نیست که بتواند به تنهایی به اعتراض دست زند (حتی میتوان اذعان داشت که تناسب قوا بیشتربه نفع طیفهای حامی بورژوازی است). مراسم یادبود 16 آذر امسال نیز مانند سال پیش میبایستی توسط تمام نیروها و طیفهای متنوع صورت میپذیرفت تا دولت نتواند طیف خاصی را در انزوا مورد تهاجم قرار دهد. در این رابطه، پس از هجوم و دستگیری، صحت روش اجرای مشترک مراسم با سایر گرایشات و گروهای دانشجویی تائید شد. به این دلیل این روش به جای تکروی تائید شد که گرایشات و گروههای مختلف همگی با هم در حمایت از دستگیرشدگان اقدام کردند. فعالین دانشجویی در عمل آموختند که نمیتوان با عمده کردن فقط یک شعار (صرفنظر از جنبه بارز رفرمیستی آن) و یک گرایش وارد میدان شد اما از همه سایر گرایشات درخواست حمایت و ورود به کارزار کرد.از همه مهمتر تجربه امسال بار دیگر نشان داد که سازماندهی یا یک اکسیون تودهای را نمیتوان علنی انجام داد. رهبری و سازماندهی یک اعتراض باید مخفی انجام گیرد تا سازماندهندگان از پیش دستگیر نگردند و بتوانند در روز موعود رهبری اعتراضات را در دست داشته باشند. کار تودهای الزاما به مفهوم سازماندهی علنی امور نیست (فعالین دانشجویی میبایست در جمعبندی از اعتصاب شرکت واحد درس لازم برای این منظور را آموخته باشند. نوع سرکوب در هر دو حالت کاملاً مشابه بود، همانطور که نوع سازماندهی هر دو اعتراض مشابه بود).


به اعتقاد ما در وضعیت کنونی، محور اصلی فعالیت تمام نیروهای ضدسرمایهداری این است که با تمام قوا و به ویژه با حمایت متحدان بینالمللی از دانشجویان و کارگران دربند دفاع کنيم. در عین حال پس از آزادی این فعالان باید به بحث و نقد و درسگیری از تجارب دامن زده شود تا توفیق بیشتری در مبارزات آتی کسب گردد.

Friday, December 21, 2007

وبلاگ گفتنی ها: "هماهنگی" ادبیاتی (!) برنامه سازان (!) رادیو "زمانه" ی وزارت ارشاد (!)حاج آقا هرندی


گفتنی ها
http://www.goftaniha.org




هماهنگی " ادبیاتی (!)
" برنامه سازان (!) رادیو "زمانه" ی
وزارت ارشاد (!) حاج آقا هرندی



در تاریخ 23/9/1385 آقای مهدی جامی با مراجعه به وزارت ارشاد از وزارت ارشاد و ادارات تابعه آن درخواست همکاری و مساعدت برای ادامه راه "رادیو زمانه" می نماید. متعاقبا بدستور وزیر ارشاد آقای صفار هرندی در تاریخ 24/9/1385 معاونت حراست وزارت ارشاد نامه ای به معاون وزیر اطلاعات ارسال نموده و در آن اعلام می نماید که مهدی جامی به این وزارتخانه مراجعه و "درخواست همکاری و هماهنگی لازم " نموده اند ، (عکسی از آن نامه موجود است و به زودی در یک سایت هلندی زبان منتشر خواهد شد)...

متن کامل
http://www.goftaniha.org/2007/12/blog-post_21.html

Monday, November 19, 2007

و... چه و چه و چه بسته بندی اثباتش "دشوار(!)" است، کاربران عزیز بالاترین

و... چه و چه و چه
http://che-0-che-0-che.blogspot.com


دارالترجمه زبون یاجوج و ماجوج

بسته بندی اثباتش "دشوار(!)" است، کاربران عزیز بالاترین
.............
ارادتمند شما: داورخان ( ابراهیم نبوی

خداحافظ، بالاترین!...
روزهای بسیار سختی است. اثباتش دشوار است، بعضی از بچه ها دوست ندارند بشنوند که ... می خواهم برای رسانه هایی مثل رادیو و تلویزیون که در ایران اثر گسترده تری داشته باشد، وقت بگذارم. به همین دلیل این یک خداحافظی با کاربران عزیز بالاترین است...
هدیه ام را آماده می کنم، بسته بندی می کنم، روی آن چیزی می نویسم و برایتان می فرستم " !

ارادتمند شما: داورخان ( ابراهیم نبوی)
http://www.doomdam.com/archives/000350.php
جمعه 25 آبان 1386
....................................

ساختن دیگی به نام "بالاترین" بی تردید
یک خدمت بزرگ به دموکراسی ایران است
امیدوارم سازندگان اولیه این دیگ محترم،
روزی پاداش مادی و معنوی خودشان را بگیرند

اگر شما در این گذشت سریع زمان
پولتان را درنیاورید،
دیگر نمی توانید این کار را بکنید
منظور من از دموکراسی در اینجا مشخصا آزادی بیان است
*
تقریبا همه کسانی که در "بالاترین" حضور دارند، اسامی غیرواقعی دارند،
یعنی که اگر خودشان نخواهند
همیشه می توانند زیر بار مسوولیت نروند
برای کسی که مسوولیت نمی پذیرد، همیشه قدرت تهدید و تحدید آزادی دیگران وجود دارد،
او می تواند پنهان شود،
توهین کند،اتهام بزند، تقلب کند و هزار کار
که هیچ راهی برای گریز از آن نیست
*
اصولا
آزادی بیان،
یعنی
داشتن آزادی
برای توهین به هر موضوع مقدسی روی زمین
*
دقیقا
به همان دلیل که شما می توانید معتقد به چیزی باشید
که از نظر من نادرست است،
من حق دارم آن چیزی را که شما به آن اعتقاد دارید مسخره کنم
این عین آزادی بیان است
*
ممکن است "بالاترین" مجبور باشد
که جلوی آ زادی بیان را به دلیل سیاستی بگیرد...

ا.ن. آقا ( ملیجک خارج از کشور عالیجناب سرخ ریش و شرکا)
متخصص تفسیر منشور حقوق بشر
و قوانین اساسی مغرب زمینی و مفاهیم آزادی بیان
و
دموکراسی
http://www.doomdam.com/archives/000296.php
دوشنبه 5 شهریور 1386 - 27 آگوست 2007

..........................

" ما یا باید حکومت را تحمل کنیم، یا سرنگون کنیم...
ما هم آدمهای سرنگون کردن حکومت نیستیم...
در هر حال حقیر سراپا تقصیر به عنوان
یک انسان قلم به مزد آمادگی خود را برای هرگونه فعالیت رادیو تلویزیونی در این روزها به نفع شرکت مردم در انتخابات اعلام می کنم " !

ا.ن آقا
http://www.roozonline.com/archives/2006/12/000683.php

پتیشن اَزادی عدنان حسن پور و دیگر زندانیان سیاسی و عقیدتی

پتیشن اَزادی عدنان حسن پور و دیگر زندانیان سیاسی و عقیدتی




عدنان حسن پور، روزنامه نگار و فعال حقوق بشر کرد در خطر اعدام است. او بهمراه روزنامه نگار دیگر کرد، بوتیمار، در سنندج مرکز استان کردستان دستگیر و زندانی شد.

من از جامعه جهانی میخواهم که به او و دیگران دوستداران اَزادی در ایران که زندگی خود را وقف اهداف انسانی خود کرده اند کمک کنند. شما میتوانید با عدم حمایت از سیستم ترور حاکم بر ایران و خودداری از مشروعیت بخشی به اَن به تلاش ایرانیان برای برپائی یک سیستم لائیک و دموکرات کمک کنید. اگر چنین کنید و رژیم اسلامی را بعنوان نماینده مردم ایران نشناسید، به ملتی که برای اَزادی خود نبرد میکند احترام گذاشته اید.

یک رژیم تروریست که در داخل ایران جنایت میکند، به دنیای خارج نیز رحم نخواهد کرد. برای مقابله با این خطرات، حداقلی که از دنیای متمدن انتظار میرود اینست که تا رژیم اسلامی کلیه زندانیان سیاسی و عقیدتی را اَزاد نکرده و فعالیتهای اتمی خود را متوقف ننموده است، اَنرا تحت تحریم های هوشمندانه اقتصادی و سیاسی قرار دهند.

مخاطب پتیشن مردم دنیا هستند تا از طریق فشار بر دولتهای خود به خواست های پتیشن تحقق ببخشند.

متن های امضا شده برای سازمانها، اتحادیه ها، و نهادهای غیر دولتی

و همچنین نهادهای سیاسی و مسئولان دولتی فرستاده خواهد شد.

Sunday, November 18, 2007

، قنبل کن ای داغ حماقت خورده، ایرانی دو سوی مرز کشور آخوندها، تا خودتو و جد و آباتو "جهانی" بکنن

سین جیم و یادداشت


دارالترجمه زبون یاجوج و ماجوج

قنبل کن ای داغ حماقت خورده، ایرانی دو سوی مرز کشور آخوندها، ، تا خودتو
و جد و آباتو "جهانی"
بکنن


اصول جهانی (!) "کردن(!)" کارآگاهانه همه ایرانیان
و خود آموز جهانی (!) "شدن (!)" خواسته (!) و ناخواسته(!) ایرانیان تبعیدی
** توضیح الوسایل حرکت های (!) "جزء" به "جزء" (!) جهانی "کردن (!)" ایرانیان "پراکنده (!) " در "جهان" خارج از کشور آخوندها
*** توضیح المسایل "وحدت کلام" آخ جون آخ جون ایرانیان، در
"مسير" جهانی (!) شدن نا (!) خواسته
**** وصف العیش نصف العیش مفهوم "اجماعی" هورت کشیدن آش
کشک"حقوق (!)" بشر ی اصول خداپسندانه(!) شماره 1 و2 و 3 و4 و5 و 27 و 110 و چه و چه قانون (!) اساسی جمهوری(!) آخوندی

............


حدود جهانی شدن…mirzadegi…
"
حدود جهانی شدن ما/
در مسير مطرح شدن مفهومی به نام «جهانی شدن»، ما ايرانی ها نيز، چه آن ها که در داخل ايران و چه آن ها که به صورت پراکنده در سراسر جهان زندگی می کنيم،
خواسته و ناخواسته به اين ميدان وارد شده ايم و، به اين ترتيب، مدتی است که، سخن گفتن از «جهانی شدن» در بين ما هم متداول شده است و به نظر می رسد که ... ما در اين موارد هنوز در ابتدای راه هستيم و ... حتی ناچاريم تحصيل کرده ها و برخی از سياستمداران و روشنفکران خود را نيز متوجه کنيم که ... اين مسايل، معنایی ندارد جز درک حقوق بشر ... در واقع، اندازه و معيار سنجش ميزان نزديک شدن ما به جهان و روند جهانی شدن را همین حرکت های جزء به جزء ... تعيين می کند و بس" !

حاج خانم شوگوه میرزادگی بویشگر. ا.ن
تا همین پس پریرزا "مفتخر به طواف "حجر" السود
گوز یا نیوز
http://news.gooya.eu/politics/archives/2007/11/065069.php
هفدهم نوامبر 2007 / 28 آبان 1386
.........................

" توسل به داروی خوش ظاهر «وحدت» را
امری مربوط به اعصار خشن تاريخ ماقبل مدرن می دانم
و احتراز عاقلانه از آن را رمز ورود به جهان مدرن تلقی می کنم...
جهان متمدن اما
هفتاد و دو ملتی را کنار هم نشانده است و ... وحدت کلمه را
متعلق به دوران توحش تاريخ خود می دانند" !

اسماعيل نوری علا
جمعه گردی های اسماعيل گوز یا نیوز حاج آقای بویشگر. ا.ن نوری علای

http://news.gooya.eu/society/archives/057769.php
آدینه ۱۱ اسفند ۱٣٨۵ - ۲ مارس ۲۰۰۷
.........................................

"بدون شک مهستی شاهرخی يکی از پر تلاش ترين زنان نويسنده ای است
که در
خارج از ايران زندگی می کنند.
وبلاگ چشمان بيدار او تقريباً هميشه به روز است؛
و در کنار آن او وبلاگ ها ديگری را هم اداره می کند.
با اين حال، کارهای او بازاری نيست"!

جمعه گردی های
حاج خانم شوگوه میرزادگی بویشگر. ا.ن
تا همین پس پریروزا "مفتخر به طواف "حجر" السود
شکوه ميرزادگي
http://www.puyeshgaraan.com/Shokooh/1.AZNEGAAH/~New/110207/~Aznegaah-110207.htm
11 آبان 1386 - 20 شوال 1428 - اول نوامبر 2007
..................................

"شما،
برای مظنه زدن حرف های من،
به منبع مراجعه نياز ندارید
بايد دقت کنيد تا ببينيد
که من از کنار هم نهادن يک مشت بديهيات
چه نتايج «کارآگاهانه» ای گرفته ام" !

جمعه گردی های
حاج آقا اسماعيل بویشگر. ا.ن گوز یا نیوز
اسماعيل بویشگر. ا.ن نوری علا
http://news.gooya.com/society/archives/057174.php
آدینه 21 بهمن 1385


Saturday, November 17, 2007

وب سایت سینمای آزاد آغاز به کار کرد


وب سایت سینمای آزاد آغاز به کار کرد

 سرنگونی یکی از مخوفترین سیستم های مافیایی و ضد انسانی

نگاهی متفاوت به سینما در ایران
صدای سینمای ایران در تبعید

http://www.cinemaye-azad.com


...............

تبریک

گفتني ها: دویچه وله و وبلاگ برتر ؟!



دویچه وله و وبلاگ "برتر" ؟


دیروز در شهر برلین جشن سومین دوره مسابقه بین المللی بهترین وبلاگ در فضائی بسیار شلوغ به مدد دو دی جی بسیار فعال که نمی گذاشتند صدا به گوش کسی برسد ! برگزار شد و نتایج مسابقه وبلاگ نویسی دویچه وله اعلام گردید . در بخش فارسی هم در کنار دیگر بخشها وبلاگ 35 درجه به عنوان بهترین وبلاگ فارسی این مسابقه انتخاب شد که از همین جا به کیوان عزیز تبریک می گویم .
اما در طول این چند سال چه در سالهای گذشته که حسین درخشان به عنوان داور بخش فارسی مطرح بود و چه امسال که در ابتدا مسیح علی نژاد و بعد در ادامه فرنازسیفی معرفی شد همواره اختلافات و اعتراضاتی مطرح بوده است که البته بخشی از این انتقادات و اعتراضات همواره در هر مسابقه و گزینشی مطرح است اما آنچه که در این میانه تعجب آور است اینکه مسئولان دویچه وله به هیچ کدام این انتقادات و اعتراضات وقعی نمی گذارند و همچنان بر شیوه خود که البته خالی از عیب نیست صحه می گذارند . اصلی ترین ایراد وارده سیستم ناقص و غیردمکراتیک این مسابقه است که بار انتخاب بهترین وبلاگ هر بخش( زبان ) را تنها بردوش یک داور می اندازد در حالیکه همه می دانیم خرد جمعی پذیرفته ترین روش هست . در سیستم فعلی داورهر بخش توانایی مانور این را دارد که بی توجه به آرای بینندگان و نظر دهندگان به کاندیدای وبلاگها ، وبلاگی را به سلیقه خود انتخاب کند و صد البته که در پرتو این عمل و لحاظ نکردن نظر بینندگان اهانتی است به رای دهندگان . خوب البته این هم برای خود روشی است اما چرا پس در حالیکه دویچه وله این نظر را دارد از مدتها پیش با تبلیغات آنچنانی می خواهد که بینندگان بیایند و کاندیدا بکنند و رای بدهند و ...و دست آخر تمام آرای آنان را منتج به نظر داور می نماید ؟! تا خودش و به تنهایی بهترین وبلاگ را به سلیقه شخصی خود انتخاب کند .
و امسال نیز همچون دو سال گذشته آنچه که روی داد این بود که انتخاب ده وبلاگ در انتها به انتخاب داور مسابقه و به رای گذاشتن آنان است البته این شیوه برای ما ایرانی ها از آنجا که خیلی دموکراتیک هستیم آشنا هست اما نمی دانم چرا آلمانی ها نیز ظاهرا از این روش در عمل خوششان می آید که همه چیز را قائم به یک فرد کنند ؟
ورای این کلیشه به باور من زشت دو ساله دویچه وله امسال نوبر دیگری هم در این مسابقه داشتیم و آن ابطال آرایی بود که در بیش از ۲۰ روز به وبلاگهای منتخب داده شده بود و حرف هم این بود که هکرها حمله کرده اند و دویچه وله هم تمامی آرا را بدون امکان جداسازی آرای های مشکوک از غیر مشکوک از هم درست در یک حرکت شورای نگهبانی ! ابطال نمود (ببینید چقدر این شیوه برای ما ایرانی ها آشناست ؟! ) . من سال پیش نیز گفتم و امسال هم باز می گویم و شاید اصلا برای رئیس دویچه وله نامه ای هم بنویسم و اینکه بهتر و سالمتر و صحیح تر است که دویچه وله نیز همچون تمامی مسابقات و جشنواره های دیگر از هیئت داوران در هر بخش استفاده کند و بقول میرا در اینصورت مجبور هم نخواهند بود با ادعای داشتن پرنسیب دمکراتیک یک دیکتاتوری پنهان را بازسازی کنند . البته یک نکته جالب اینکه امسال هم مسیح و هم فرناز و کیوان که افراد دخیل در این ماجرا هستند همگی خودشان هم از منتقدین این روش غلط بوده و دیگر بلاگرها هم همچون مهدی محسنی و میرا و ... در این باره نوشته اند . اما من با یک پزشک موافقم و نباید البته زیاد به این مسئله دامن زد چرا که به هر حال برگ سبزی است تحفه درویش ... این مسابقه مجالی هست برای بهتر رصد کردن وبلاگستان، مسابقه ای که فعلا به علت اینکه جای دیگری در این وسعت این کار را نمی کند در نوع خود بی نظیر هست و بسیار مهم و اهمیت فراوانی هم دارد البته فراموش نکنیم که همین مسابقه هم هیچگاه نمیتواند و نباید که ملاک و معیار سنجش وبلاگستان باشد . به نظر من هیچ کس نمیتواند در این دنیای مجازی " بهترین " را بیابد

Thursday, November 15, 2007

چشمان بیدار مهستی شاهرخی : دفاع شیرین (!) خانم عبادی از پرونده قتل زهراها


چشمان بیدار مهستی شاهرخی

http://chachmanbidar.blogspot.com/2007/11/blog-post_4454.html




و این بحث همچنان ادامه دارد...

دفاع شیرین (!) خانم عبادی از پرونده قتل زهراها



وکیل نیستم و وکالت نخوانده ام. پزشک نیستم و پزشکی هم نخوانده ام ولی آرزویم عدالت و سلامت انسان است. همین قدر می دانم که عدالت و سلامت، قلمروی افراد خاصی نیست و مال و حق همه است. حق تو و حق من. حق خواهر من هم هست و حق برادر شهیدم و جوانمرگم. حقی برای همه.

بالا بروی و پایین بیایی، بخواهی یا نخواهی، زهرا باشی یا زیبا، بنی یعقوب باشی یا بنی کاظمی، بنی بشر باشی یا بنی آدم، خواهر خودمی، همان زهرای کوچک شاهرخی با چشمان تیزهوش که از همدان گذشت و وکیلش همدانی است و زنده بود و زنده بود تا سرحدمرگ تا زمانی که به چنگ مأموران افتاد و در دو یا چند روز پیکر بیجانش را در همدان به پدر یا به مادرش تحویل دادند و الان زهرا سکوت کرده است و همه چیز حاکی از این است که خون زهرای بیگناهی که در سکوت ریخته شد اکنون در نمایشی شورانگیز توسط وکلای همدانی به بایگانی تاریخ روانه خواهد شد.

زهرا کاظمی علیرغم پاسپورت کانادایی اش در تهران بدون حکم جلب به صورت غیرقانونی در حین عکاسی مقابل زندان اوین دستگیر شد و در زندان مورد شکنجه و تجاوز قرار گرفت و سرانجام بر اثر ضربه های متعددی که به سرش وارد شده بود دچار خون ریزی مغزی شد و درگذشت.

خانم شیرین عبادی، حقوق دان و فعال حقوق بشر و برنده جایزه صلح نوبل ۲۰۰۳ و همکارانش دفاع از پرنده قتل زهرا کاظمی را به عهده گرفتند و حتا خانم شیرین عبادی همدانی گفت: اگر ضرورت ايجاب کند پرونده قتل زهرا کاظمی را به يک دادگاه بين المللی ارجاع خواهيم کرد.

ظاهراً هنوز ضرورت ایجاب نکرده که خانم عبادی وارد این مقوله بشوند و خود را به زحمت بیندازند. به هر حال دادگاه قتل زهرا کاظمی برگزار شد و با خواندن گزارش این دادگاه می بینیم که بیشتر این وکیل متهم است که داد سخن می دهد و او همچون جمهوری قتل و سرکوب، حربه اش تفرقه و تجزیه و معنازدایی از کلمات و بی معنا کردن کردن کلمات و سفسطه و مغلطه است. مدافعان قاتلان کلمات "قتل" را به "شبه قتل" و سپس به"ضربه مغزی" و سرانجام به "فوت عادی" سوق می دهند. از "شکنجه" حرفی به میان نمی آید و نباید بیاید چون شکنجه هیچ ربطی به فوت عادی ندارد و در ضمن از یاد نبریم که به کار بردن کلمه "شکنجه" هیچ به نفع منافع ملی نیست. در این دادگاه که مدام نماینده دادستان و قاضی دادگاه و وکیل متهم داد سخن می دهند ما هیچ دفاعی جانانه ای از سوی شیرین خانم عبادی مالک جایزه صلح نوبل ۲۰۰۳ نمی شنویم. مهم ترین مسئله در این دادگاه نشان دادن حقیقت بود، به این معنا که در بازداشتگاه ها و زندانهای ایران با زندانی مانند اسیر جنگی و یا غنیمت جنگی رفتار می شود. بیشتر زنانی که دستگیر می شوند توسط بازجوهایشان مورد تجاوز قرار می گیرند و گاهی طی دو سه روز شکنجه یک جایی در آن لحظات جان می بازند. در دادگاه زهرا، خانم عبادی جز با مطرح کردن پرونده سازی برای زهرا کاظمی و جریانات حاشیه ای و اینکه گفته اند او جوانی را در ایران اغفال کرده تا علیه رژیم چه و چه ها کند دفاعی از پرونده نمی کند. شیرین خانم اظهار می دارد که جمهوری دروغ با حقه از مادر مقتول حق صلح و سازش را گرفته است و او وقتی پی برده آن وکالتنامه قلابی را عزل کرده ولی خودش در جهت روشن شدن حقیقت تلاش چندانی انجام نمی دهد. در دادگاه اول متهم حتا به دادگاه احضار نمی شود.

وکالت نامه و شاهد دروغین: از نکات جالب دادگاه زهرا کاظمی اینست که جناح غالب و حاکم سعی کرده است برای لوث کردن قتل زهرا سندی قلابی (گرفتن وکالت نامهاز مادر زهرا برای صلح و سازش) و دوم شاهدی قلابی (جوان فریب خورده و اغفال شده توسط زهرا) بتراشد. دادگاه در جلسه اول به نتیجه نمی رسد و به بعد موکول می شود.

در دومین جلسه دادگاه نمایشی، شیرین خانم شاهدان مشهوری را به دادگاه اظهار می کند که علتش بیشتر جنجال آفرینی و نمایش است تا پیشبرد پرونده قتل زهرا. در دومین جلسه دادگاه، خانم عبادی وکیل پایه یک دادگستری از قتل عمد زهرا توسط شخص خاصی به نام محمد رضا الف حرف می زند و بحث بر سر اینکه زنی بیگناه در زیر شکنجه در زندان مورد تجاوز قرار گرفته و سرانجام کشته شده است مطرح نیست بلکه ... پس‌ از زمان‌ تنفس‌ متهم‌ شروع‌ به‌ دفاع‌ از خود مي‌كند و مي‌گويد: "راستي‌ چرا برخي‌ دوستان‌ مي‌خواهند وزارت‌ را مجموعه‌يي‌ خشن‌ معرفي‌ كنند. حاشا و كلا كه‌ چنين‌ باشد. شايد قياس‌ به‌ نفس‌ مي‌كنند."

از نکات جالب تر اظهارات متهم در دومین جلسه دادگاه است. او که بازجوي‌ وزارت‌ اطلاعات‌ بوده‌، در جواب به خبرنگارانی که دورش جمع‌ شدنده اند، گفت‌: "اگر به‌ قضيه‌ اتهام‌ من‌ به‌ صورت‌ صنفي‌ هم‌ نگريسته‌ شود مشخص‌ مي‌شود كه‌ اصلا انگيزه‌يي‌ براي‌ قتل‌ در من‌ نمي‌توانسته‌ باشد. چرا كه‌ وزارت‌ اطلاعات‌ به‌ آن‌ بلوغ‌ و رشد رسيده‌ كه‌ در راستاي‌ اهداف‌ نظام‌ با مخاطبين‌ خود ارتباط‌ برقرار كند. از اين‌ رو نيازي‌ به‌ اين‌ برخوردها نيست‌. من‌ فكر مي‌كنم‌ اين‌ كار راه‌ به‌ بيراهه‌ بردن‌ است‌." وقتي‌ خبرنگار از متهم‌ نظرش‌ را در مورد تبرئه‌ ديگر متهمان‌ اين‌ پرونده‌ و باقي‌ ماندن‌ وي‌ به‌ عنوان‌ تنها متهم‌ پرونده‌ می ‌پرسد او می‌گويد: "در اين‌ مورد خيلي‌ اشتباه‌ كردند چون‌ با بد كسي‌ طرف‌ شده‌اند."


چشم جهانیان به سوی این دادگاه است و به همین منظور خانم شیرین عبادی نمایشی تدارک می بیند. نمایشی که علیرغم شاهدان مشهوری چون محسن‌ آرمين‌ (نماينده‌ مستعفي‌ مجلس‌ ششم‌)، حسين‌ انصاري‌ راد (رييس‌ كميسيون‌ اصل‌ 90 مجلس‌ ششم‌)، جميله‌ كديور و محمد حسين‌ خوش‌وقت‌ (رييس‌ مطبوعات‌ خارجي‌ وزارت‌ ارشاد)، پنج قاضي‌ كه‌ شامل‌ قاضي‌ ارجمندي‌، مقدس‌، اصغرزاده‌، حسین‌خاني‌ و ذبحی هستند، مسعود كريمي‌، علي‌ حاج‌كاظم‌، مصطفي‌ اميرخاني‌، مهدي‌ خاك‌باز و مهدي‌ شكري‌، رياست‌ بيمارستان‌ بقيه‌'الله‌الاعظم‌ و پرسنلي‌ كه‌ از مصدوم‌ ديدن‌ كرده‌اند، حجت‌الاسلام‌ يونسي‌ (وزير اطلاعات‌) ، سعيد مرتضوي‌ (دادستان‌ تهران‌)، محمد علي‌ ابطحي‌ (عضو كميسيون‌ ويژه‌ رياست‌ جمهوري‌)، محسن‌ ميردامادي‌ و احمد مسجدجامعی، فقط در حد نمایش باقی می ماند. همچنان که اتهام قتل عمد او اتهامی است که در نهایت می شود اتهامی واهی که بالاخره بین زمین و هوا می ماند و همه ی فاجعه را لوث می کند. افرادی که بایست به عنوان متهم به دادگاه احضار شوند به عنوان شاهد وکیل به دادگاه دعوت می شوند و دادگاه قتل زهرا تبدیل به مجلس عروسی هفت شب و هفت روز همدانی ها که در آن بزرگان و عالیرتبه گان در صدر می نشینند تبدیل می شود. همه چیز در این دادگاه بی معنا و لوس می شود.

دفاعیه خانم عبادی بیش از آنکه اصل را بر کشف حقیقت و پایه هایش را بر اساس اسناد و استدلال های قوی بنا کند به روشی همدانی تهیه شده و با دعوت از چهره های مشهور به دادگاه به عنوان شاهد و متهم کردن یک بازجوی شکنجه گر واواک به قتل عمد، به دادگاهی بسیار شلوغ و مجازی و مردم فریب تبدیل می شود. آیا واقعاً آوردن این افراد به دادگاه، به عنوان شاهدان پرونده، نیازی بود؟ و آیا واقعاً یک وکیل حرفه ای و مشهور در سطح جهانی در چنین پرونده ای، مسئله را به مسئله ای فردی و قتل عمد و مسئولان را به یک و یا دو یا سه نفر کارمند معزول واواوک تقلیل می دهد و شخصی می نماید؟ دادگاه به نتیجه نمی رسد، چون قرار نیست که به نتیجه برسد و قاضی و نماینده دادستان از حقوق شهروندی و قانون مستقل کشور حرف می زنند و قاتلان بدون اجازه قاضی از در بیرون می روند و می آیند.

از نکات جالب تر در دادگاه سوم، دفاعیه یکی از وکلای مادر مقتول و یکی از دستیاران خانم عبادی است. سيف‌زاده می گوید: چشم دنيا روي اين دادگاه است، بياييم و‎ ‎نگذاريم اين قتل به پاي نظام نوشته شود. در اين هنگام قاضي فراهاني پاسخ‎ ‎داد: ما بر وظايف خود واقفيم. یعنی قتلی که یک نظام توتالیتر شکنجه گر و قاتل مسئول آنست قرار است با توافقی دوجانبه بین موکلان و قاضی تبدیل به یک مسئله فردی تبدیل شود و در صورت محکومیت قاتل و یا قاتلان زهرا، پول خونش و یا همان دیه لعنتی را خواهند پرداخت و خلاص! و هیچ گناهی به پای نظام نوشته نشود!

وقتی گزارش سومین جلسه دادگاه را می خوانیم یادمان می رود که سیف زاده وکیل مادر زهرا و یا زهرای مقتول است چون او بیش از هر چیز به نظر می رسد که دفاعیه خود را بر پایه ارائه اثبات بیگناهی متهم استوار کرده است. سیف زاده در تشريح فرضيه‌ي سوم خود اظهار داشت: "شخصي ظاهرا از‎ ‎مأموران امنيتي قوه‌ي قضاييه با حضور دو فرد ديگر، ضربه هولناكي به جمجمه‌ي زهرا‎ ‎كاظمي مي‌زند. اين نظر پزشكي قانوني نيز وجود دارد كه مشخص شده در جمجمه‌ي زهرا‎ ‎كاظمي آثار دو ترك وجود دارد. چرا مي‌خواهند كسي را متهم كنند كه متهم نيست؟ هرچند‎ ‎كه متهم حاضر در دادگاه جرم‌هاي زيادي انجام داده؛ او وضعيت جسمي زهرا كاظمي را‎ ‎گزارش نكرده، اعتراضات زهرا كاظمي را گزارش نكرده و نيز حالت وخيم او را. اين‌ها‎ ‎همه جرم است اما نمي‌توان او را به عنوان قاتل به محاكمه كشيد." امروزه در برابر مواردی مانند قتل زهراها و یا سنگسار جعفر کیانی بحث قاضی خودکامه و قاضی مغرض و فرد متخلف از سوی وکلای حقوق بشری پیش می آید و به این طریق دست نظام و قوه غذاییه اش از هر گناهی شسته می گردد. هیچ بحث ناقص بودن و یا کور بودن قانون و یا اعتراض به قانون مطرح نمی شود. نه از جانب وکلای مقتول و نه از جانب دادستان و یا ریاست محترم قوه غذاییه. وقاحت همگی شان تا آن حد است که در دادگاه تا آنجا پیش رفته اند که قتل زهرا را ناشی از قضا و قدر و سرنوشت هم قلمداد کرده اند!

و جالب تر این که بر خلاف حرفهای خانم عبادی که وکیل مورد اعتماد مادر زهرا و فعال حقوق بشر و برنده جایزه جهانی صلح نوبل ۲۰۰۳ این ضرورت هنوز ایجاب نکرده که شکنجه و تجاوز و قتل زهرا کاظمی که در زندان توسط مأموران عالیرتبه امنیتی صورت گرفته به جایی برسد و لازم نیست این ماجرا به دادگاه های بین المللی کشانیده شود و در نتیجه قاتلان به راحتی آزاد می شوند.

یادمان نرود از زمان دستگیری زهرا در روز دوم تیر سلامت کامل در حال عکاسی تا زمان مرگش در زیر شکنجه که به مرگش در صبح ششم تیر در بیمارستان منجر شد بیش از چهار روز فاصله نیست!

[ZEHRA++BENIE.bmp]

وقتی زهرای دیگری به قتل رسید، زهرای تیزهوشی که پزشک بود در ظرف دو روز، او در شهر همدان تبدیل به جسدی شد و با تهدید جنازه اش را تحویل خانواده اش دادند. باز بوی کباب به گوشت شیرین خانم عبادی رسید تا از این قتل فجیع یا از این نمد، برای خود کلاهی بسازند. پس شیرین عبادی و جمعی از وکلای حقوق بشری اطلاعیه ای دادند. اعضای کانون مدافعان حقوق بشر از مرگ مشکوک دکتر «زهرا.ب» اظهارتاسف کردند و شيرين عبادی يکی از اعضای اين کانون اعلام کرد که حاضر به انجام هر کمکی به خانوادهء اين دختر است.

کسی نیست به این شیرین خانم همدانی بگوید که وکالت و دفاع از عدالت برای یک فعال حقوق بشر یک مسئولیت و یک وظیفه است و باید این مسئولیت در وجود کسی که جایزه صلح نوبل ۲۰۰۳ را به او داده اند تا حدی نهادینه شده باشد که خودش داوطلبانه به دفاع از آنان برخیزد و اسم این کار را "کمک" نگذارد. تعارف و عدم دریافت صحیحی از فعالیت های حقوق بشری نزد بسیاری از وکلایی که این نوع دفاعیات را در ایران به عهده می گیرند و ادعای فعال حقوق بشر بودن و یا فمینیست بودن را دارند به خوبی مشهود است. این افراد هنوز پی نبرده اند که وقتی جایزه ای برای حقوق بشر به آنان اهدا می شود برای خرید خانه و ماشین و مستغلات و ویلای شمال نیست بلکه آن پول باید در جهت اهداف خیرخواهانه زیر نظر و نظارت ایشان و در کمال امانت صرف گردد شاید که اوضاع تغییری کند.

خانم عبادی باید به خوبی بداند که او هیچ کمکی نمی تواند به زهرای اول و یا زهرای دومی بکند چون آن زهراها مانند بسیاری دیگر که بی نام و نشان دستگیر و شکنجه و تجاوز و سرانجام به شکل فجیعی به قتل رسیدند، اکنون در گورستانی دفن شده اند. خانواده زهرای اول و خانواده زهرای دوم نیز دیگر هرگز فرزندشان را نخواهند دید و این تعارف خنک همدانی هیچ معنایی جز یک تعارف لوس نخواهد داشت. یک وکیل حرفه ای حقوق بشر در راه عدالت و کشف حقیقت می کوشد و نهایت تمرکز خود را در خواباندن قائله و در نهایت کسب مبلغی به عنوان دیه برای بازماندگان نمی گذارد.

شیرین خانم من برای دفاع از حقوق خواهر و یا مادرم احتیاج به نمایش ندارم. هیچ هم لازم نیست از من "کمک" بخواهند. سعی خودم را می کنم تا جایی که بتوانم. شاید برای این است که نه همدانی ام و نه اهل عبادت و نه خیلی شیرین.


و این بحث همچنان ادامه دارد...

عکس زهرا بنی یعقوب در لباس فارغ التحصیلی از سایت کانون زنان ایرانی