Saturday, December 29, 2007

وبلاگ ملا حسنی: فرق پاکستان با ایران

وبلاگ ملا حسنی
http://mollah.blogspot.com/


فرق پاکستان با ایران



ترور خانم بینظیر بوتو این روزها باعث شده که بعضی از افراد دلشان بحال آینده پاکستان بسوزد.

برخلاف این تصور من فکر میکنم ما باید بیشتر نگران آینده کشور خودمان باشیم تا پاکستان। زیرا زمینه تحقق دمکراسی در پاکستان نسبت به ایران فراهم‌تر است و حتی با از بین رفتن خانم بوتو از صحنه سیاسی٬ مردم پاکستان در آینده نزدیک این امکان را دارند که در یک انتخابات نسبتا آزاد (یعنی با حضور احزاب موافق و مخالف حاکمیت) شرکت کنند و قدرت را به حزب برنده انتخابات واگذار کنند.

اما در ایران وضع بهیچوجه اینگونه نیست. هیچ حزب سیاسی مخالف حکومت حق حضور در صحنه سیاسی را ندارد. نامزدهای انتخاباتی نه تنها نباید از میان گروههای مخالف باشند بلکه باید التزام عملی به ولایت فقیه را قبلا اثبات کرده باشند و صد در صد مطیع و گوش به فرمان مقام عظمای ولایت محسوب شوند. بنابر این دورنمای تحقق دمکراسی در ایران از طریق برگزاری انتخابات آرزوی خوشی است همانند پنبه خوردن شتر در خواب.
بطور خلاصه فرقهایی که بین ایران و پاکستان وجود دارند عبارتند از:

۱- اصولا در پاکستان بصورت یک خط در میان کودتا میشود. یعنی ابتدا کودتا میشود و حکومت نظامی اعلام میگردد و بعد از چند سال که آبها از آسیاب افتاد و جیب زمامدارانش حسابی پر شد٬ انتخابات آزاد برگزار میشود و قدرت را به نفر بعدی واگذار میشود. او هم چند سال حکومت میکند تا کودتای بعدی و همینطور این وضعیت ادامه دارد.

اما در ایران هرکس به قدرت برسد٬ هرگز داوطلبانه کنار نمی‌رود. اینقدر باقی میماند تا مردم حسابی از دستش کلافه شوندو آرزوی مرگشان را کنند. ضمنا لامصبا هیچ وقت جیبشان هم پر نمیشود. صد رحمت به زمامداران پاکستانی که هر چند سال یکبار نوبت را به نفر دیگری میدهند.

۲- زمامداران پاکستانی آنقدر فهم و شعور دارند که برای بازگشت رهبران اپوزیسیون خود به میهن اسلامی‌شان مانع تراشی نکنند در صورتیکه هیچ اپوزیسیون ایرانی جرات ندارد به کشور آبا و اجدادیش برگردد. توی فرودگاه خفت طرف را میگیرند و میبرند همانجا که عرب نی می‌اندازد.

۳-پاکستانی‌ها کم ادعا و مردمی زحمتکش‌اند. درحالی که از سالها قبل به تکنولوژی هسته‌ای دست یافته بودند هیچ‌وقت جنگ‌افروزی نکردند. در حالیکه ما اینطور نیستیم. وقتی دانشمندان ما در زیر زمین خانه‌شان انرژی اتمی تولید کردند٬ مقامات رسمی کشورمان بشگن بشگنی راه انداخته بودند که جمیله خانم رقاص هم به گرد پایشان نمیرسید.
هنوز طرف نیم کیلو کیک زرد تولید کرده بود خواهان محو اسرائیل از نقشه جهان و بدست گرفتن اداره امورات جهان شده بود. وای بحال آن روزی که دو سه تا بمب اتمی هم تولید کنند.

۴- پاکستانی‌ها آنقدر ظرفیت دارند که به رهبر اپوزیسیون خود که اتفاقا یک خانم نسبتا خوشگلی هم بود انگ مشکلات اخلاقی را نزنند. در حالیکه اگر خانم بینظیر بوتو در ایران بود تا بحال صدبار بازداشت شده بود و در مصاحبه‌های تلویزیونی به داشتن ارتباط غیر اخلاقی با عوامل جاسوسی استکبار جهانی و بنیاد سورس و غیره اعتراف کرده بود.

۵- خانم بینظیر بوتو برای تحقق دمکراسی در کشورش حمایت کشورهای غربی و مخصوصا امریکا را جلب کرده بود و این موضوع برای طرفدارانش مسئله حل شده‌ای بود. درحالیکه اگر یکنفر از اپوزیسیون ایرانی بخواهد برای تحقق دمکراسی در ایران از قبل حمایت قدرتهای جهانی را کسب کند٬ همین وبلاگ نویسان لندن نشین و تورنتو نشین شلوارش را بادبان میکنند
.

Friday, December 28, 2007

و... چه و چه و چه : آ نجا که روز جهاني زن

و... چه و چه و چه


Bhutto

آنجا که روز جهاني زن
بين ... های سراسر دنيا
و
بی نظير بوتو
دهان گشوده



... دارالترجمه زبان یاجوج و ماجوج.....


"مردم حتی به اين فکر نمی کنند که بی نظير (بوتو) به کجا و به چه وابسته بود... همين که برای آنها از آزادی، و نان و حقوق شان حرف می زد کافی بود که دوستش بدارند...
اين همان دره ای است که بين .... ها و بی نظير بوتو های سراسر دنيا دهان گشوده و .... اين دره نمی تواند از تلاش هاشان بکاهد"

جمعه گردی های حاج خانوم شکوه میرزادگی گوز یا نیوز
http://news.gooya.com/politics/archives/2007/12/066368.php
جمعه شب 6 دي 1386 - 27 دسامبر 2007
http://shokoohmirzadegi.com

...................

شما،
برای مظنه زدن حرف های من، به منبع مراجعه نياز ندارید

بايد دقت کنيد تا ببينيد
که من از کنار هم نهادن يک مشت بديهيات چه نتايج «کارآگاهانه» ای گرفته ام.


اسماعيل نوری علا

جمعه گردی های حاج آقا اسماعيلنوری گوز- یا - نیوز علا
جمعه شب 21 بهمن 1385
http://news.gooya.com/society/archives/057174.फ्प
...........................


در مراسم خاکسپاری و ختم ها در ايران رسم نبوده و نيست که زن ها بروند و سخنرانی کنند؛ به خصوص اگر که اين مراسم جنبه ای عمومی هم داشته باشند. اما خانم شيرين عبادی اين سنت را شکسته و در مراسم خاکسپاری دکتر پرويز ورجاوند سخنرانی کرده اند. ... گفته می شود که در برنامه ريزی خاکسپاری قرار نبوده که خانم عبادی صحبت کنند و اين اقدام ابتکار خود خانم عبادی بوده است" !

جمعه گردی های حاج خانوم شکوه میرزادگی گوز یا نیوز
http://www.puyeshgaraan.com/Qalamro/Az%20Negaah-Word/Aznegaah-Word-061507.htm
جمعه شب 25 خرداد 1386 /- 15 جون 2007
................

رامین مولائی
"روز جهاني زن در شرايطي فرا مي رسد که…حتي برخي مراجع تقليد چون آيت الله صانعي نيز تبعيض در ديه را مردود دانسته و حکم شرعي به برابري ديه زن و مرد داده اند. به عبارت ديگر، قوانين تبعيض آميزي که با توجيهات مذهبي بر زنان ايران حاکم است، چيزي جز قرائت محافظه کارانه مسوولان حکومتي از اسلام نيست" !

زن مسلمون برنده جایزه نوبل
گو. یا نیوز
http://news.gooya.com/politics/archives/045199.php

17 اسفند ١٣٨۴ – ٨ مارس ٢٠٠۶





Thursday, December 27, 2007

وبلاگ آگاهی : آشنایی با بالاترین جمهوری (!) مریخ

وبلاگ آگاهی



آشنایی با "بالاترین" جمهوری (!) مریخ

بالاترین . ج.ا

نمی دانم از کجا شروع کنم . بیش از 7 ماه قبل با بالاترین اشنا شدم بعدا یک حساب کاربری باز کردم و شروع به تبادل نظر کردم . اول بسیار خوشحال بودم که بالاخره وارد یک جامعه ای اینترنتی ایرانیان شدم . من به عنوان یک شخص رانده شده ( از محیط اجتماعی و سیاسی درون ایران ) در بالاترین احساس امنیت می کردم و از گفتن انچه از درونم می خروشید ترسی نداشتم اما اهسته اهسته متوجه شدم که نه از این خبرها هم نیست . ما (من و همکیشانم ) محکوم به مرگیم چون اعتقادات ما با اعتقادات حاکمان ایران زمین فرق می کند و مهم نیست کجای این جهان باشید حتی در مریخ هم گریبانگیرتان خواهد شد .

با توجه به نظر خواهی بالاترین , بیشتر کاربران ادمهای تحصیل کرده و روشن بین هستند اما گروهی (اقلیتی سوسول مذهبی) بی درد در بالاترین تحمل شنیدن حرف مخالف را ندارند هر انچه دلشان می خواهد انجام می دهند موضوع حذف شناسه یک کاربر نیست موضوع نادیده گرفتن یک طرز تفکر و حتی طرد کردن او از ان جامعه ای که به ان تعلق دارد .

..........


مهدی عسگری

مديران محترم بالاترين…
پس فرق شما با ج.ا.ايران چيه؟
شمايي كه دم از دمكراسي ميزنيد پس چرا به خاطر يه لينك كه هيچ توهيني داخلش نيست حساب يه كاربر رو ميبنديد؟…


Tuesday, December 25, 2007

هادی خرسندی: آشنائي با پادوهاي تآتري رژيم!

هادی خرسندی
http://www.asgharagha.com/archives/001724.php

آشنائي با پادوهاي تآتري رژيم


بعد از مدت‌ها که فرصت کردم هولکي سري به اينترنت بزنم، در سايت پر و پيمان راديو زمانه اسم خودم را جزو شرکت‌کنندگان در به اصطلاح فستيوال تآتر کلن ديدم!
کم‌لطفي البته از سوي خانم اختر قاسمي، گزارشگر و عکاس هنرمند است که موقع نوشتن خبر، دقت نداشته که من بيست سي سال است از هرچه بوي گند جمهوري اسلامي بدهد، فراريم. (احتمالاً ناخودآگاهِ ايدئولژيک اخترخانم در اين سهوش دخيل بوده!)
يکبار قبل از اينکه فاش شود که مجيد فلاح‌زاده، پادوي تآتري جمهوري‌اسلامي است، در مقابل دعوتشان که به علت گرفتاري رد کرده بودم، ادب کردم و خوشباورانه پيامي براي فستيوال فرستادم و موفقيت‌شان را آرزو کردم! غافل از اينکه دارم موفقيت يکي از کارچاقکن‌هاي هنري رژيم را در خارج آرزو ميکنم! (خوشبختانه‌ همانطور که خانم قاسمي نوشته، هنرمندان آزاده‌ي مهاجر و تبعيدي، فستيوال را تحريم کردند. اسامي ديگري هم که رديف کرده، مربوط به قبل از لورفتگي است!)
نظير مجيد فلاح‌زاده، «لورفته‌اي» هم در لندن داريم به نام ايرج امامي، که او هم در راستاي فيلم و تآتر به ايران رفت و آمد ميکند و به «امامي واجبي نخورده!» معروف است! وجه تشابه ديگرشان اينکه هردو از بچه توده‌اي‌هاي در خدمت رژيم‌اند.
افشا نکردن اينها، خيانت به خون افسران جانباخته‌ي توده‌اي، و هزاران حبس کشيده‌ي حزب است و جفا به بسياران اعضا و هواداران شريف حزب توده است که هم اکنون در ايران و در تبعيد، (و عمو يوسف که اخيراً در مالموي سوئد ملاقاتش کردم!) با هرگونه ناگواري ساخته‌اند اما نه فستيوال براي رژيم راه انداختند، نه تعزيه‌خوان از ايران آوردند، نه اخبار مبادله کردند، نه هرگز سرسوزني از نفرتشان نسبت به رژيم آدمخور کم شده است

من و پالتاک: " سيا"، خيلى نامردى

من و پالتاک سربلند
http://www।mano-paltalk.net/jeddi13/sar0912.htm


اى " سيا" ، خيلى نامردى
به سازمان سيا چه ربطى داره كه گزارش بده؟ غلط كرده. ما كلى زحمت كشيديم و كميته عليه جنگ درست كرديم. يك عالمه اعلاميه داديم كه تا سه روز ديگه ايران بمباران ميشه. حالا يكهو بيان اطلاعيه بدند كه " جنگ نميشه" ؟ مگر كشكه؟پس تكليف ما چي ميشه؟ خدا را شكر قرار نيست به كسى جوابگو باشيم اما پول اين وب سايتها را كه در اين چند مدت ساختيم چى ميشه؟ كى حاضره خسارت ما را بده؟ سيا؟ پنتاگون؟
اصلا ما شكايت ميكنيم. آبرومونو كه از سر راه نياورديم؟ از سازمان سيا شكايت ميكنيم كه اينطور با احساسات پاك ما بازى كردند. مگر قرار نبود چنگ بشه؟ مگر سيمور هريس نگفت كه نقشه حمله روى ميز جرج بوشه؟ مگر نگفتند كه تا چند روز ديگه فلان جا و فلان جا بمباران ميشه ؟ پس چى شد؟ به همين راحتي همه چيز منتفى بشه؟ پس ما براى مبارزات ضد امپرياليستى چه خاكى بسرمون بريزيم؟ از كجا عكس هاى تازه از بچه هاى معلول و زنان حامله كه گلوله خوردند پيدا كنيم؟ خودمونو جر داديم تا تونستيم بيست نفر را در پالتاك جمع كنيم . حالا چطورى اونها را نگه داريم؟

نه اقا جان. سيا غلط كرده . جنگ ميشه خوبش هم ميشه. مگر همين ديروز نبود كه جرج بوش گفت " ايران ديروز خطرناك بود، امروز خطرناكه و فردا هم خطرناكه"؟ خب يعنى اينكه ميخواد به ايران حمله كنه ديگه. وگرنه مرض نداشت كه بگه خطرناكه. ميتونست بگه خطرناك نيست. اما گفت خطرناكه. يعنى اينكه حمله نظامى قطعيه.

رفقا، شما به حرفهاى سيا گوش نديد. به حرفهاى احمدى نژاد گوش بديد كه خبر داد تا سال ديگه پنج هزار سانتريوفوژ راه مياندازه . يعنى اينكه تا سال ديگه بمب اتم داره. خوب شنيديد چي ميگيم؟ ملت ايران، پناهندگان گرامى و سازمان سيا و موساد شنيديد چي ميگيم؟ ايران داره بمب ميسازه پس بيخود اين قضيه جنگ را منتفى نكنيد تا ما هم از نان خوردن نيفتيم.

آخه خدا را خوش مياد؟ ميدونيد چند تا قرار مصاحبه با روزنامه هاى محلى لاهه و بروكسل داشتيم؟ ميدونيد در استانه اين بوديم كه عكسها و مصاحبه هامون در روزنامه ها چاپ بشه ؟ ميدونيد هيچ بعيد نبود كه اخبار شبكه هاى دست هزارم سى ثانيه تصوير ما را نشان بدند و ما به بركت همين جنگ چهره بشيم؟ اينها را نميدانيد وگرنه اينقدر بيموقع مسئله جنگ را منتفى نميكرديد.

اما ما كارى به اين حرفها نداريم. اصلا بما چه كه سيا چه گفته . بما چه كه ديگه هيچ كشورى به جنگ فكر نميكنه. اينها بما ربط نداره و ما راه خودمون را ميريم و با اطمينان اعلام ميكنيم كه به حول قوه الهى تا سال ديگر ايران شديدا بمباران خواهد شد و مليونها نفر زير بمب هاى ناپالم خواهند مرد.

به جاى اينكه به اين گزارشات الكى امپرياليستى گوش كنيد چشمتان را بسته به اين فكر كنيد كه همينطور تالاپ تالاپ بمب هست كه روى ايران بريزه. واى. همه جا آتش ميگيره. مردم ميمرند. واى حمام خون ميشه. اوخ اوخ كشور تجزيه ميشه و تجزيه طلبان هر گوشه اى از آن را ميكنند و ميبرند. گربه ما بى دست و پا ميشه. دهنمون سرويس ميشه. خلاصه هر چى بگيم چقدر بد ميشه باز هم كم گفتيم.

پس بياييد به كميته هاى ضد جنگ ما بپيونديد. تظاهرات ميگذاريم و ميگوييم آمريكا حق حمله به ايران را ندارد و كارى به چشمهاى از حدقه درآمده عابرين كه به ما نگاه ميكنند نداريم. بذار فكر كنند ما ديوانه شديم. ديوانه هفت جد و ابادشونه. بقاى ما به همين قضيه بستگى داره. ابرومون ميره. سايتهامون همه باد ميكنه. خودمون دوباره ميريم تو حاشيه.

باز هم مثل گذشته به همه اونهايى كه ميگفتند خطر جنگ تقريبا بعيده ميگيم هوادار جنگ و امريكا هستند. از زمان اشغال افغانستان تا الان داريم ميگيم، تا روزى كه زنده هستيم همينو تكرار ميكنيم. بلاخره يك روزى جنگ ميشه. امروز نشد ده سال ديگه، نشد صد سال ديگه ، بلاخره يك روزى ميشه.

سرآخر به 16 سازمان جاسوسى آمريكا كه آن گزارش خانمانسوز را منتشر كردند بايد بگوييم" اين رسمش نبود" ، اين نهايت نامرديه كه مارا بذاريد سركار.نميشد يه طورى بما خبر ميداديد؟ ما كه عقلمون نميرسه مسايل را تجزيه تحليل كنيم. شما نبايد اين عمل ناجوانمردانه را ميكرديد. حالا چه ميشد يك حمله كوچولو ميكرديد بعدش گزارش را بيرون ميداديد؟ كفر خدا ميشد؟ حداقل يك موشك نصفه نيمه ميفرستاديد بعدش ميگفتيد اشتباه شد. اينطورى هم ابروى ما حفظ ميشد هم جرج بوش و هم احمدى نژاد. بابا خيلى نامرديد. آخرشيد به ابوالفضل. انگار همين ديروز بود در پالتاك اتاق زده بوديم و هر چى توى دهنمون بود به اونهايى كه اين خطر را فورى نميديدند گفتيم. حالا خوبه كه اين مردم اصلا حافظه شون قد اين حرفها نيست. اما بلاخره ما خودمون كه آدميم مثلا.

سيا نامرد. اين رسمش نبود. مگر شما مرد نيستيد؟ مگر نگفتيد كه حمله ميكنيد؟ پس چى شد؟ همين بود مردوونگيتون؟ اى خاك بر سرتون كه هم ما را ضايع كرديد و هم خودتونو. پول وبستايتهايى كه پرداخت كرديم كوفتتون بشه. تو حلقومتون گير كنه به حق پنج
تن.

Sunday, December 23, 2007

سرمقاله شماره نهم میلتانت

سرمقاله شماره نهم میلتانت
http://militantmag.blogfa.com/


تا آزادی تمام زندانیان سیاسی به اعتراض متحدانه ادامه میدهیم!


در آستانه‌ی روز 16 آذر 1386(روز دانشجو) بیش از 30 تن از دانشجویان دانشگاه‌های سراسری و فعالان شناختهشده جنبش دانشجویی بازداشت شده‌، و تا این زمان در زندانهای مخوف تحت بازجویی و شکنجه روحی، روانی و فیزیکی قرار گرفته‎اند.


ما از همه فعالان داخل و خارج کشور و خانواده‎های دانشجویان دربند که تلاش‎هایی ارزنده‎ برای رهایی این عزیزان انجام داده‎اند، سپاسگزاریم و دست همه را به گرمی می‎فشاریم.


فعالان میلیتانت به سهم خود بلافاصله پس از دستگیری‎ها به همراه متحدان بین‎المللی خود در سراسر جهان از کشورهای اروپایی گرفته تا آمریکای لاتین، آسیا و آمریکای شمالی به حمایت از این دانشجویان برخاستند (رجوع شود به بخشی از حمایت‎های بین‎المللی در همین شماره). به اعتقاد ما اعتراضات متحدانه تا آزادی همه زندانیان سیاسی دربند باید ادامه یابد.


دولت سرمایه‎داری ایران این تهاجم سراسری را به دوعلت در وضعیت کنونی سازمان داده است:


اول: تداوم اعتراضات و مقاومت‎های لایه‎های مختلف اجتماعی در دوره پیش به ویژه معلمان، کارگران، زنان و دانشجویان، دولت را به شدت نگران کرده است. این قشرهای اجتماعی عمدتاً دارای گرایش‎های گریز از مرکز بوده‎اند. به سخن دیگر قشرهایی هستند که تا چندی پیش یا از طرفداران اصلاح‎طلبان حکومتی بوده و یا از نظام حمایت می‎کرده‎اند (اين گرايش‎ها الزاماً حامی دولت نبوده اند بلکه به دلیل سرکوب شدید چپ در سال‎های پیش از آن، یا گرایشات سوسیالیستی خود را سانسور نموده‎اند یا به لحاظ کمی و انسجام در شرایطی نبوده‎اند که امکان بروز داشته باشند. ضمن اینکه اصلاح‎طلبی هم در دورانی نفس جامعه را برای کانالیزه کردن اعتراضات مردمی با جهت سوسیالیستی گرفت اما با نا امیدی عمومی از این جریان انحرافیٍ، جنبش‎ها مسیر خود را یافتند). این تحولات و گرایش‎های گریز از مرکز را در درون دفتر تحکیم و حتی خانه کارگر و در درون حرکت‎های معلمان نيز می‎توان مشاهده کرد. در واقع می‎توان اذعان داشت نگرانی دولت سرمایه‎داری بیشتر از این ریزشی است که در میان طرفدارانش در حال شکل‎گیری است. اما این گرایش‎های گریز از مرکز در مقابل خود تنها یک راه پیدا می‎کنند و آن هم عقاید و برنامه‎های سوسیالیستی به مفهوم عمومی آن است. اتفاقی نیست که در میان دانشجویان بسیاری امروز به سوی عقاید سوسیالستی گرایش پیدا کرده اند. در آینده نه چندان دور این گرایشات در میان بخش وسیعی از معلمان، کارگران و زنان نیز مشاهده خواهد شد. تردیدی نیست که نهایتاً گرایشات سوسیالیستی در جنبش‎ها دست بالا را خواهند گرفت

.

اما دولت سرمایه‎داری این قشرهای وسیع را در مجموع نمی‎تواند ارعاب و سرکوب کند. باید ابتدا آنها را تجزیه کرده (سوسیالیست و غیرسوسیالیست که هم پیمانان تاریخی رژیم های بورژوایی هستند) و سپس با ارعاب سوسیالیست‎ها و گرایش‎های چپ، به سایرین درس عبرت دهد. آنچه در 13 آذر اتفاق افتاد دقیقاً همین روال بود. فعالان شناخته‎شده تظاهرات چند روز پیش از 13 آذر دستگیر شده و سپس به سایرتظاهرکنندگان طیف چپ تهاجم برده شد. در صورتی که تظاهرات دفتر تحکیم با موفقیت و بدون هزینه سنگین برگزار شد.


دوم: دولت سرمایه‎داری ایران مدتی است مشغول مذاکره و زدوبند سیاسی با دول غربی و به ویژه دولت آمریکا است. حداقل در چند هفته پیش نشان داده شد که ارزیابی اخیر سازمانهای اطلاعاتی آمریکا به منزله تایید سلامت فعالیتهای هستهای ایران، چراغ سبزی است برای معاملات و ارتباطات نزدیکتر با دولت ایران. از این رو دولت ایران باید به سرمایهگذاران غربی نشان دهد که امنیت سرمایه را خود دولت توسط سرکوبهای کارگری و دانشجویی میتواند تضمین کند و نیازی به تغییر رژیم نیست. بدیهی است که سرمایهداران خارجی اگر قرار باشد توسط قشرهای اجتماعی مورد اعتراض قرارگیرند، قادر به برقراری رابطه حسنه با دولت و اعتماد به آن نخواهند بود.

اما با وجود سرکوبها و ارعابها باید به دو نکته توجه داشت:


اول: دولت سرمایهداری ایران به علت برقراری روابط نزدیک با دول غربی میتواند تحت تاثیر اذهان عمومی کشورهای غربی قرار گیرد. حمایتها از سوی نمایندگان کارگران و دانشجویان و پارلمانی کشورهای جهان میتواند بر دول غربی فشار گذاشته که آنها در معاملات سیاسی و اقتصادی، دولت ایران را به نوبهی خود زیر فشار قرار دهند که سرکوبها را کمتر کند.


دوم: سرکوبهای این دوره همه به منظور هراساندن و خسته کردن مبارزین است. دوران اعدامها و سرکوبهای درازمدت و بگیر و به بندها دورههای پیش، در وضعیت کنونی سپری شده است. اما این وضعیت به مفهوم آن نیست که ما در شرف ورود به گشایشهای دموکراتیک در جامعه هستیم. در کشورهایی چون ایران، به دلیل رشد ناموزون سرمایهداری، به هیچ وجه تا زمانی که یک دولت سرمایهداری بر مصدر کار قرار داشته باشد، نباید انتظار گشایشهای سیاسی همچون دول غربی را داشت، بنابراین سرکوبها و ارعابها ادامه خواهند یافت (با حمایت دول غربی) اما بر خلاف دههی شصت، با هدف "خسته کردن" فعالین و نه کشتار و زندانهای دراز مدت. اما باید سازماندهی دقیقتر، مشخصتر و منطبقتر با وضعیت کنونی صورت پذیرد.


بدیهی است که در شرایط کنونی ایجاد اتحاد عملها هنوز در دستور کار قرار دارند. تجربه 16 آذر امسال بار دیگر نشان داد که تناسب قوا به نفع هیچ گروه و طیف خاصی نیست که بتواند به تنهایی به اعتراض دست زند (حتی میتوان اذعان داشت که تناسب قوا بیشتربه نفع طیفهای حامی بورژوازی است). مراسم یادبود 16 آذر امسال نیز مانند سال پیش میبایستی توسط تمام نیروها و طیفهای متنوع صورت میپذیرفت تا دولت نتواند طیف خاصی را در انزوا مورد تهاجم قرار دهد. در این رابطه، پس از هجوم و دستگیری، صحت روش اجرای مشترک مراسم با سایر گرایشات و گروهای دانشجویی تائید شد. به این دلیل این روش به جای تکروی تائید شد که گرایشات و گروههای مختلف همگی با هم در حمایت از دستگیرشدگان اقدام کردند. فعالین دانشجویی در عمل آموختند که نمیتوان با عمده کردن فقط یک شعار (صرفنظر از جنبه بارز رفرمیستی آن) و یک گرایش وارد میدان شد اما از همه سایر گرایشات درخواست حمایت و ورود به کارزار کرد.از همه مهمتر تجربه امسال بار دیگر نشان داد که سازماندهی یا یک اکسیون تودهای را نمیتوان علنی انجام داد. رهبری و سازماندهی یک اعتراض باید مخفی انجام گیرد تا سازماندهندگان از پیش دستگیر نگردند و بتوانند در روز موعود رهبری اعتراضات را در دست داشته باشند. کار تودهای الزاما به مفهوم سازماندهی علنی امور نیست (فعالین دانشجویی میبایست در جمعبندی از اعتصاب شرکت واحد درس لازم برای این منظور را آموخته باشند. نوع سرکوب در هر دو حالت کاملاً مشابه بود، همانطور که نوع سازماندهی هر دو اعتراض مشابه بود).


به اعتقاد ما در وضعیت کنونی، محور اصلی فعالیت تمام نیروهای ضدسرمایهداری این است که با تمام قوا و به ویژه با حمایت متحدان بینالمللی از دانشجویان و کارگران دربند دفاع کنيم. در عین حال پس از آزادی این فعالان باید به بحث و نقد و درسگیری از تجارب دامن زده شود تا توفیق بیشتری در مبارزات آتی کسب گردد.

Friday, December 21, 2007

وبلاگ گفتنی ها: "هماهنگی" ادبیاتی (!) برنامه سازان (!) رادیو "زمانه" ی وزارت ارشاد (!)حاج آقا هرندی


گفتنی ها
http://www.goftaniha.org




هماهنگی " ادبیاتی (!)
" برنامه سازان (!) رادیو "زمانه" ی
وزارت ارشاد (!) حاج آقا هرندی



در تاریخ 23/9/1385 آقای مهدی جامی با مراجعه به وزارت ارشاد از وزارت ارشاد و ادارات تابعه آن درخواست همکاری و مساعدت برای ادامه راه "رادیو زمانه" می نماید. متعاقبا بدستور وزیر ارشاد آقای صفار هرندی در تاریخ 24/9/1385 معاونت حراست وزارت ارشاد نامه ای به معاون وزیر اطلاعات ارسال نموده و در آن اعلام می نماید که مهدی جامی به این وزارتخانه مراجعه و "درخواست همکاری و هماهنگی لازم " نموده اند ، (عکسی از آن نامه موجود است و به زودی در یک سایت هلندی زبان منتشر خواهد شد)...

متن کامل
http://www.goftaniha.org/2007/12/blog-post_21.html