Wednesday, September 20, 2006

.وبلاگ اردشیر دولت










این اولین و شاید آخرین کارتونیه که من می کشم!






Tuesday, September 19, 2006

وبلاگ شبح

http://www.shabah.ir/archives/002565.php

آسمان و زمين، از انوش تا کبرا


اين روزها انوشه انصاری نخستين ايرانی و زنی که تاکنون به فضا رفته است مدار اول جو را طی کرده و به زودی به ايستگاه سايوز می‌پيوندد. تله‌ويزيون ايران او را چون قهرمانی ملی که پرچمی از جمهوری اسلامی ايران و جلدی از قرآن به هم‌راه دارد و می‌رود تا به عنوان زنی مسلمان رسد به جايی که به جز خدا نبيند معرفی می‌کند.
اگر ماه يا مريخ ساکنان هوش‌مندی داشت که به پيش‌واز اين بانوی فضانورد می‌رفتند حتما با ديدن پرچمی که در دست دارد تصور می‌کردند زادگاه اين خانم جسور مهد آزادی زنان است! آيا آن انسان‌های فضايی می‌توانستند تصور کنند خانم انوشه انصاری پرچ کشوری را در دست دارد که زنان حتا حق رفتن به استاديوم ورزشی را ندارند!؟ می‌توانستند تصور کنند اگر اين بانوی محترم هوس کند به زادگاه‌يی که اينقدر عزيز می‌شماردش سری بزند و گوشه‌ی روسری‌اش به سوی رود بازداشت خواهد شد؟ می‌دانند اگر کشته شود او را نيمه انسان درنظر می‌گيرند و از حقوقی نصف يک مرد برخوردار است؟ می‌دانند در سرزمين او همين چندی پيش زهرا کاظمی زير شکنجه جان داده است؟ می‌دانند زنان هم‌وطن او دارند امضا جمع می‌کنند تا قوانين کشورشان در مورد زنان به سطح قوانين نيم‌قرن پيش دنيا برسد؟
خانم انوشه انصاری بسيار جسور است که دست يه اين سفر پرمخاطره زده است تا کره‌ی زمين را از منظره آسمان ببيند اما آيا وقتی روز شنبه اول مهر ساعت 5 و 13 دقيقه برفراز ايران می‌گذرد و ايستگاه فضايی‌اش چون ستاره‌ای پرنور در آسمان ايران طلوع می‌کند زنجير قطوری که به پای زنان ايران بسته شده است را نيز خواهد ديد؟ آيا در اين سفر فرصت می‌کند قرآنی را که به هم‌راه برده است بخواند؟
ايران سرزمين انوشه انصاری هم هست و هم نيست. "نيست" چون ايران سرزمين زيبا کاظمی است، ايران سرزمين کبرا رحمان‌پور است. ايران سرزمين زنان و مردانی است که روز سه‌شنبه بيست و هشت شهريور ساعت ۵ بعداز ظهر در ميدان ارک (۱۵ خرداد) گرد می‌آيند تا جلوی اعدام کبری رحمان‌پور را بگيرند؛ و "هست" چون ايران سرزمين زنان جسوری است که هر روز از صبح تا شام در حال مبارزه برای به دست‌آوردن هويت انسانی خود هستند. انوشه انصاری نماينده زنانی است که برای جسور بودن نياز نيست به فضا بروند پا که از خانه بيرون می‌گذارد با اژدهای هزارسری روبه‌رو هستند که که برای برداشت قدم از قدم بايد جسورانه با آن بجنگ‌اند و خسته و زخم‌خورده وقتی شام‌گاه به خانه می‌آيند تازه بايد جنگ ديگری را با شوهر، برادر و پدر و هر مذکر ديگری که قانون و عرف و شرع برآنان مسلط کرده است آغاز کنند.
اين روزها پيام خانم انوشه انصاری در زمين و فضا صبح تا شام پخش می‌شود اما آيا کسی نامه‌ی کبري رحمان‌پور را خوانده است؟

لينک‌های مرتبط:
مصيبت کبرا(اولين مطلبی که در مورد کبرا رحمان‌پور در تاريخ دوشنبه، 15 دیماه 1382) نوشتم.
نامه کبرا رحمانپور: به مردم ايران
سازمان ملل اعلام کرد بازداشت خانم کبری رحمانپور توسط دولت ایران "خودسرانه" است و خواستار "معافیت" او از اجرای مجازات اعدام شد.
کبرا باید آزاد شود! با تمام قوا برای نجات کبرا رحمانپور برخیزید!
اطلاعيه: توضيحي از سوي كمپين ”يك ميليون امضاء“
بيانيه کمپين دفاع از حق ورود زنان به ورزشگاه براي نمايش فيلم آفسايد
اولین بانوی جستجوگر خصوصی فضا و اولین سفیرفضایی
آخرين وضعيت انوشه انصاري
وب‌لاگ انوشه انصا

Monday, September 18, 2006

وبلاگ کوچه

http://amirfs.blogspot.com/2006/09/blog-post_18.html#c115859495881678058

بلاگفای کلاهبردار یا کلاه برداری از بلاگفا

وقتی شما جنسی را می فروشید. یک حالت بیشترندارد و آن این است که جنسی که قبلا متعلق به شما بوده دیگر مال شما نیست و در اختیار خریدار است. حالا این قضیه فروش بلاگفا هم تقریبا همین طور است. اگر واقعا دوست عزیز ما، علیرضا شیرازی سایتش را فروخته باشد، خب فروخته است و اینقدر راحت نمی تواند همه چیز را انکار کند. اما اگر نفروخته است پس حتما حميد محمود زاده ، مدير عامل شركت نرم نگاران آرميتيس دارد در روز روشن دروغ می گوید و قصد کلاهبرداری دارد.
البته اینکه خرید و فروش یک کالا که وجود خارجی ندارد. مثل یک سایت چقدر از نظر قوانین حقوقی ایران درست است یا نه بحث دیگری است. آن هم در حالیکه لایحه جرایم رایانه ای هنوز سرنوشت معلومی پیدا نکرده است.
به هر امیدوارم پایان ماجرا هرچه باشد به ضرر هزاران کاربر سایت بلاگفا نشود و تهدید کسی ادعا می کند مالک جدید بلاگفا ست عملی نشود و این سایت بسته نشود. به هر حال من که ترجیح می دهم همچنان علیرضا مالک این سایت باشد و با هوش و ذکاوت بالای خود ابزاری بهتر برای کاربرانش فراهم کند.

درهمین باره:
مدير عامل شرکت نرم نگاران آرميتيس: در صورت عدم انتقال بلاگفا توسط فروشنده؛چاره‌‏اي جز مسدود كردن سايت نخواهيم داشت (ایلنا)
ابهام در موضوع فروش سرويس «بلاگفا» به يك شركت نرم‌افزاري (ایتنا)
علیرضا شیرازی: بلاگفا فروخته نشده است (بلاگفا)

تکمیل: به نظرم اگر این اخبار مربوط به فروش بلاگفا صحیح هم نباشد خدشه جدی به اعتبار این سایت وارد شده است و این خودش برای رقبای حاشیه ساز بسیار مطلوب است.

وبلاگ یه وجب خاک اینترنت



انوشه انصاری


انوشه انصاری، اولین زن فضانورد ایرانی-آمریکاییست که به فضا رفت البته با پول خودشون به مبلغ 20 میلیون دلار ناقابل و 6 ماه تمرین. من سعی کردم از سایت ناسا و پخش مستقیم یه چیزایی ببینم و باید بگم سایت ناسا از زبون نفهم ترین و مزخرف ترین سایت هاییه که دیدم. واقعا یه بیل خاک بر سر ناسا با این سایت آشغالش.

انوشه که چهل سال داره و در سن 16 سالگی به آمریکا رفته و به قول منابع اینترنتی، زبون انگلیسی رو هم طبیعتا نمی تونسته راحت صحبت کنه. دختری که در شبهای تهران چشم به ستاره ها و آسمون می دوخته و آرزوش رفتن به فضا بوده، حالا به آرزوش رسیده. انوشه می خواد پیامبر صلح و دوستی باشه و با رفتنش به فضا به من و امثال من بگه که بریم دنبال رویاهامون.

توی اینترنت یه سری نقدها هم نسبت به سفر انوشه انصاری که خانوم انصاری اصلا ایرانی ها رو آدم حساب نمی کنه و به ما ربطی نداره و غیرو ولی با کمی صبر و مطالعه سایر منابع دیگه متوجه شدم که این حرف یه قضاوت بسیار ناعادلانه بوده و ایشون مشکلی با ایرانی بودنش و غیرو نداره. هرچند که با فشار آمریکای لعنتی و روسیه مجبور شده توی لباس فضانوردی که می پوشه پرچم ایران نباشه که جای تاسف داره.

از آدمهایی که پول در میارن و بعد این پول رو در راه تکنولوژی، بشریت و پیشرفت خرج می کنن، همیشه سعی کردم سرمشق بگیرم. یه عالمه آدم توی این دنیا هستند که پول دارن و می تونن کلی کار مثبت انجام بدن اما مثل یه بز فقط می چرن و به فکر خودشون هستن و هیچ کار مثبتی هم انجام نمی دن. همیشه از این آدمها حالم بهم می خوره. همه جا هم هستند. آدمایی که نم پس نمی دن.

انوشه انصاری برای همیشه توی ذهن من می مونه و براش در سفر 10 روزه ش آرزوی موفقیت می کنم.

از این حرفا هم بگذریم، برای اولین بار بود که تلویزیون ناسا رو می دیدم. الانم که هوای بیرون سرتاسر مه هست و دارم می لاگم، بازم تو پشت زمینه ناسا هست و فضا. خیلی هیجان انگیزه که بدونی یه آدم توی فضا اون بالای بالا داره به زبونی که می فهمی سلام میده و ایجاد ارتباط می کنه.

لینکهای مرتبط:
:: پخش مستقیم ناسا
:: عکسها و خبرهای یاهو
:: وداع انوشه با خانواده اش + عکسها
:: وبلاگ انگلیسی انوشه انصاری
:: بخش فارسی سایت رسمی انوشه انصاری

Saturday, September 16, 2006

وبلا گ*خانم کپی *

دختران دانشجوي دانشگاه هاي دولتي از ترم 1 تا ...

ويژگي هاي کلي: اين دختران از آن دسته دختراني هستند که تا زمان ورود به دانشگاه با واژه اي به اسم پسر غريبه هستند و تنها وسيله نقليه اي که سوار شده اند اتوبوس مي باشد.از نظر شکل ظاهري بيشتر شبيه مردان غيرتمند و با خدا هستند!

خصوصيات دانشجويان دختر:


ترم 1- اصولاً وقتي به آنها بگوييد با سه حرف پ- س – ر يک کلمه معني دار بسازيد مخ آنها ERROR مي دهد! چون فکر ميکنند تنها دانشجوي اين مملکت هستند عمراً کسي را تحويل نمي گيرند. و تا وقتي که قبل از اسمشان کلمه مهندس و دکتر را به کار نبريد جوابتان را نمي دهند! {پيشنهاد ميکنم که در دختران ترم يکي (صفري) به دنبال GF نباشيد چون اولاً پا نمی دهند و ثانياً اگر حتي يکي از اين دختران براي دوستي پا بدهد(يکي در هر 10 ميليون سال)همه به شما به چشم يک همجنس باز نگاه خواهند کرد !}

فقط براي عمليات قضاي حاجت به WC مي روند.طولاني ترين مسيري را که طي ميکنند مسير دانشگاه تا خانه مي باشد.به پسران همکلاسي به چشم خواستگار نگاه مي کنند.تمام کتب ترم اول را مي خرند و با دقت جلد ميگيرند.سوژه خنده دانشجويان ترم بالايي هستند. وقتي به آنها سلام ميکنيد به چشم يک مزاحم خياباني به شما نگاه ميکنند!(بي جنبن ديگه!) در فاصله بين کلاسها نان و پنير دستپخت مادر را ميل ميکنند تا انرژي بگيرند!

ترم 2 – همچنان قادر به ساختن کلمات معني دار نميباشند! متوجه ميشوند به غير از آنها افراد ديگري نيز به اسم دانشجو تو اين مملکت هستند! به مقدار بسيار ناچيز از قطر ابروها کاسته ميشودولي سيبيل جزيي از اعضاي ثابت بدن مي باشد.سر کلاس متوجه موجوداتي عجيب و غريب ميشوند اما اسم آنها را نمي دانند.کماکان مسير دانشگاه تا خانه بدون هيچ کم و کاستي طي ميشود.نيمي از کتاب هاي ترم را ميخرند و نيمه ديگر را از کتابخانه مي گيرند.اگر به آنها سلام کنيد در جواب زمزمه نامفهومي ميشنويد با اين مضمون:سلام عليکم ورحمة الله و برکاته! دو- سه بار از جلوي ترياي دانشکده رد ميشوند اما جرأت داخل شدن را ندارند!(استغفرالله)

ترم 3 - به معناي واژه پسر پي مي برند و با ماهيت آن موجودات عجيب و غريب آشنا مي شوند.به اين نکته حياتي پي مي برند که تنها استفاده WC قضاي حاجت نيست!!!سوژه خنده پيدا مي کنند.همه کتابها را از کتابخانه مي گيرند و متوجه ميشوند که تا 4 جلسه ميتوانند سر کلاس غيبت کنند.مي فهمند که شهر خيلي بزرگ است و غير از خانه شان جاهاي ديگري هم دارد! تريا دانشکده تبديل به پاتوق آنها ميشود.در جواب سلام شما ميگويند سلام!

ترم 4 – با واژه BF آشنا ميشوند اما راه و رسم تور کردنش را بلد نيستند.ابروها نازک ميشودو سيبيل ناپديد!در ساعت هاي استراحت بين کلاسها و حتي وسط کلاس ها به WC ميروند!!!هميشه در دانشگاه از قسمتهاي "پر پسر" عبور ميکنند.شروع ميکنند به پرسيدن آدرس از پسراي خوش تيپ دانشگاه!(نکته:اگر ديديد که جلوي در آموزش يه دختر ازتون آدرس آموزش رو پرسيد پس: 1- دختره ترم 4 درس ميخونه.2-شما خوشتيپيد!.3 – يالا مخشو بزن ديگه چلمن!)


شروع ميکنن به نوشتن جزوه !هر 2-3 شب يکبار به خانه ميروند براي حاضري و به خاطر غر زدن هاي مامان بابا.(خوب پدر مادرن ديگه دلشون تنگ ميشه شما به بزرگي خودتون ببخشيد!) و تعويض لباس و بقيه روز ها خونه دوستشون درس ميخونن!(آره جون خودت .بيچاره پدر ,مادره خبر نداره خوابگاه دخترا بغل خوابگاه پسراست!!!!) در جواب سلام شما ميگويند:سلام.چطوري؟خوبي؟

ترم 5 –يکي از اين موجودات خوش خط و خال (BF ) را بدست مي آورند اما چون تازه کار هستند بامبول هاي زيادي سرشان پياده ميشود!اصلاً سر کلاسها نمي روند و از دانشگاه فقط با WC کار دارند!چون BF دارند ديگه احدي را تحويل نميگيرند و درست مثل ترم يک ميشوند( چون اين دفعه فکر ميکنن فقط خودشونن که BF دارند و آسمان باز شده اين پسره افتاده تو بغل اينا! =آخر بي جنبگي)کوتاهترين مسيري را که طي ميکنند مسير دانشگاه به کافي شاپ و سپس خانه ميباشد.از چهره مردانه گذشته تنها خاطره اي باقي مانده است!(اينجاست که ميگن مردونگي مرده!)

به دليل افزايش آرايشات روي صورتشون اضافه وزن مي آورند و براي جبران آن از مقدار شلوار و مانتو شان کم ميکنند!يک ميز اختصاصي براي خودشان و BF شان در تريا دانشکده رزرو است!تابلو ميشوند.کارکنان حراست دانشگاه آنها را به اسم کوچک مي شناسند.سند کميته انضباطي را به نامشان ميکنند!
در جواب سلام شما (بعد از 10 دقيقه!) مي گويند:اوا سلام ببخشيد حواسم نبود(طرف داره عاشق ميشه و حواسش يه جاي ديگست....خاک بر سرت!)

ترم 6 – خيلي تابلو ميشوند!عاشق ميشوند! مورد سوءاستفاده قرار ميگيرند!مشروط ميشوند!

ترم 7 – به طرز وحشتناکي تابلو ميشوند! در عشق شکست ميخورند!مشروط ميشوند!

ترم 8– دوباره آدم ميشوند.ديگر تابلو نيستند چون جوانان مستعد ديگري جاي آنها را ميگيرند(من لذت مي برم ميبينم اين جوونا.......!)جاي جاي دانشگاه برايشان خاطره انگيز است.مثل بچه آدم اين ترم درس ميخوانند فارغ ميشوند.در به در دنبال شوهر ميگردند.به نگهبان جلوي در دانشگاه هم پا مي دهند.به اولين پيشنهاد جواب مثبت ميدهند و از چاله به چاه مي افتند!

بعد از دانشگاه: ازدواج ميکنند و رخت بچه ميشورند!