Monday, July 03, 2006

وبلاگ روزنامه (یاداشتهای روزانه احمدرضا شیری)


پدری رفت و ازاو پسری ماند چون سرو استوار

امشب حال بدی به من دست داد میشود گفت از آن شبهای است که قطعآ غم و اندوه غذاب وجدان نخواهد گذاشت خواب میهمان چشمانم شود.دوستی نه بهتر بگویم برادری دلسوز بیشتر از یک هفته است پدرش را از دست داده و من تازه امروز و بر حسب اتفاق فهمیدم که عجب از قافله معرفت و برادری دور ماندم.

حسین هراتی نژاد همیشه و در همه حال و در بدترین شرایط در این چند سال پشتیبان من بود اگر نبود چقدر سخت میشد روزهای که من در زندان تاریک دلان بازداشت بودم و همین حسین بود که پا به پای مادرم اشک می ریخت و بی تابی میکرد و به مادرم دلداری و امید می داد در ان روزگاران سخت و دلهره آور حسین همیشه در کنار ما بود.حسین بدون هیچ مبالغه ای همیشه یار من بود و نه فقط یار من که یار تمام افرادی مثل من بود و هست که پا در راه آزادی گذاشته بودند. چقدر شرمسارم که حسین که از جبر زمانه ساکن هلند است پدرش را همینجا در مشهد از دست میدهد و من از انجام وظیفه در قبال این برادر بزرگترم غافل می مانم.
چند صباحی هست که مشکلات ریز و درشت زندگی آنقدر من را درگیر خودم کرده که که از حال این یار همیشگی غافل بمانم. بهرحال حسین عزیزم شنیدن خبر درگذشت پدر نازنینت که در گذشته بسیار از او به من گفتی آنچنان دلم را به درد آورد که بی اختیار اشک از چشمانم راهی شد و گریستم .میدانم برادر عزیزم در غربت با غم از دست دادن پدر روزگار سختی را گذراندی و نیز خوب میدانم این زخم های زمانه هر گز تو را از تلاش در راهی که آغاز کردی نا امید نخواهد کرد , پدری رفت اما یادگاری از خود بجا گذاشت چون سرو استوار

برادر کوچکتر تو
احمدرضا شیری

Saturday, July 01, 2006

وبلاگ ترنّــــــــــــــــم

امـــّا...

سـه گـونه می شود بحث کرد:
۱- مدل جمهوريخواهی؛ يعنی ما دموکراسی در قالب جمهوری می خواهيم؛
۲ ـ ما دموکراسی می خواهيم در قالب سلطنت مشروطه؛
۳- کسانی هم هستند که دموکراسی را در قالب ولايت فقيه می خواهند. يعنی معتقدند ولايت فقيه را می توان ولايت مشروطه کرد!


آقای گـنـجی با زیـرکی ســعی در مـتولد کـردن ِ شــیر بی یال و دمـی بـنام "دموکـراسی ولایت فـقیه"ـ دارد تـا با در کـنار قـرار دادن ایـن کـودک نـاقص در کـنار مـشروطه پـارلـمانی ایـنجـور به مـردم وانــمـود کـند که کــشوری مـانـند هــلـند (یـکی از آزادتـرین کــشور هـای دنـیا) بـا حـکـومتی اسـلامـی بــرابر و یـکسان مــیتوانــد بـاشـد !

غـافل از ایـنکه دمـوکـراسی اســلامی در هـیچ کجای تـاریخ هـرگز وجـود نـداشـته و هـرگـز هـم بــوجـود نـخـواهـد آمـد. . . ذات اسـلام چـنین تـرکیبی رو هـرگز بـر نـتابیده ونـخواهـد تـابید !!ـ امـا پـادشاهـی پـارلـمانی نـمونـه هـای بـسیار مـوفـقی در دنـیا داشـته و دارد !ـ

ایـشان اضـافه میـکـنند که:هر جا که شما حق ويژه قائل شويد از دموکراسی خارج شده ايد. . . !

آقای گـنجی با زرنگی خـاصی سـعی در پـنهان کـردن این حـقیقت دارند که در پـادشاهی پـارلمانی شـاه هـیچـگونه مـسـئولـیت اجـرائی نـدارد و فـقط و فـقط نـمادی است ســمبولیک.. در نتـیجه ادعـای حـق ویژه قـائل بـودن بـرای ایـن نـماد کامـلن بیـمورد اسـت، در صــورتـیکه یک رئـیس جـمهور دارای قـدرت اجــرائی خـواهـد بـود که لازمـه آن داشـتن حــقـوق ویــژه است ! ـ

حـال مـشکل ایـنجاست که اگــر حـقـوق ویـژه داشـتن مـغایـر بـا دمـوکـراسی و غـلط است پــس فـرقی نـمیکـند که این حـق بـطور ارثـی به کـسی برسـد یا بـه او تـفـویض شود و تـفاوتـی هـم نـدارد که یــکروز بـاشـد یا چــند سـال .... در نـتیـجه بـرای یـک رئـیس جـمـهور هـم غـلط است. . . و در ایـن صـورت جـمهوری دمـوکراتیک هـم بی مـعنی خـواهــد بـود !ـ

نـمیدانـم آقای گـنـجی با ایـن روش باز ســر از کـجا در خـواهـد آورد... امـا مـطـمئن هـسـتم که مـلت یـک عــذرخـواهی دیــگر* را از ایـشان نـخـواهـد پـذیـرفـت

................................
* اشـغال سـفارت آمریکا که به اعـتراف خـود گـنـجی اشـتباه بــود و مـنـجـر بـه تـحریم ایران و بـوجـود آوردن صـدمات زیادی به کــشور شـد

Friday, June 30, 2006

وبلاگ سر انگشت

........ پــایــان .......

...در امتداد ِ همین لگد زدن ها، من تصمیم گرفته ام همانند ِ دوستان ِ عزیزم و به صلاحدید ِ آن ها، وبلاگم را تعطیل کنم و به امت ِ همیشه در معده بپیوندم ... برگشتنم به برگشتن ِ روزگار وابسته است .

در شرایط ِ کنونی ِ ایران، وبلاگ نویسی شغل ِ انبیا ست نه کار ِ ما .

14 / 3 / 1385

سرانگشت

وبلاگ مرد پیر

جمعه نهم تير 1385

نامه دو نویسنده ایرانی به دادگاه عالی ایالات متحده امریکا درارتباط با میراث فرهنگی ایران
و برای توجه همه ی کوشندگان راه حفظ میراث های فرهنگی بشریت

براساس منابع خبری یکی از وکلای «رود آیلند» خواستار آن شده است که موزه های پیشاهنگ ایالات متحده مجموعه های آثار ایرانی خود را برای جبران خسارات وارده به قربانیان حملات انتحاری خاورمیانه ارائه دهند.

دلیل وکیل مذکور این است که حماس که مسئولیت این عمل زشت را بر عهده داشته به وسیله حکومت جمهوری اسلامی حمایت مالی می شود. او از دانشگاه شیکاگو خواسته است که گنجینه ای از آثار ایران باستان را به بازماندگان قربانیان تسلیم کند. ما می دانیم که هم اکنون مبارزه ی بین المللی وسیعی علیه تروریسم جریان دارد و اعتقاد دارد که هر عملی که بتواند جلو این فعالیت ها را بگیرد باید انجام گیرد. اما ما این اقدام حقوقی را به هیچ روی متوجه چنان هدفی نمی بینیم. چرا که این اقدام تنها تبدیل دارایی های تاریخی غیرقابل انتقال یک کشور است به منابع مالی و در جهت چبران خسارات وارده به اشخاصی است که همه ی همدردی و کمک ما را می طلبند. در واقع در مورد این عمل حقوقی دو نکته در خور توجه ویژه است. نخست این که در کلام رییس جمهور آمریکا ما نباید مردم ایرانی را برای آنچه حکومت جمهوری اسلامی در صحنه بین المللی انجام می دهد تنبیه کنیم. این ملتی است به گروگان گرفته شده که به جای تنبه بین المللی نیازمند به همدلی بین المللی است. دیگر آن که درو کردن میراث یک ملت به خصوص از طریق بیرون کشیدن آن ها از محل های امن عمومی و آموزشی و دانشگاه ها و دادن آن ها به افراد خصوصی فاجعه ای است علیه ارزش های فرهنگی همه ی جهان متمدن. ما به شدت علیه این حرکت نامعقول اعتراض کرده و امیدواریم که هیچ مقام تصمیم گیر با انصافی چنان سابقه ی زشتی را نیافریند که تنها یادآور تصمیم هیتلر نسبت به ضبط گنجیه های فرهنگی ملل مغلوب است.

با احترام
شکوه میرزادگی (نویسنده)
اسماعیل نوری علا (نویسنده)

پیوند به پتیشن اعتراض امیز
در همین باره نوشتاری از دکتر رضا مرادی غیاث ابادی
نوشتاری دیگر از استاد جلیل دوستخواه در این باره
مرد پیر نیز این عمل غیر معقول را محکوم میکند
و از تمامی دوستاران میراث فرهنگی و تاریخ ایران تقاضا دارد
در جهت محکومیت این عمل
پتیشن فوق را امضا کنید

Wednesday, June 28, 2006

وبلاگ ترنّــــــــــــــــم

ایـنـهــم دخـترک ِ مـنه
تـاچـنـد هـفـته دیـگه مـیره کلاس اوّل... الـبـته مـدرسـه ایــرانی رو سـال پیـش شــروع کـرده، مـن خـودم تاحالا آدمی به مـهـربـونی و بـزرگـواری این دخـتر نـدیدم... ولـی خـوب هـرچی ازش بـگـم حـکایـت ســوسکه است که از دیــوار بالا میـرفـت. . .