Tuesday, January 31, 2006

وبلاگ وارش

از امتیازهای اجاره ای چه انتظاری می شود داشت؟

بیشتر شبیه شوخی به نظر می رسد که یک دختر ۲۱ ساله بتواند مطلبی بنویسد که بیش از هر کس و هر چیز یک خود زنی محسوب می شود.

اینجا چند فرض و البته چند نکته وجود دارد. فرض اول - که فرضی بعید است- این است که این روزنامه نگار خودش آگاهانه این مطلب را به چاپ رسانده. سوال دیگر این است که آیا یک نویسنده، آخرین تصمیم گیر در یک روزنامه است؟!

همه کسانی که در ایران کار روزنامه نگاری می کنند حتما این تجربه را داشته اند که نوشته هایی به دستشان برسد که عقل حکم کند که چاپ نشدنش بهتر از چاپ شدنش است. تازه در این میان گاهی احتیاط تا آنجا پیش می رود که داد نویسندگان به خاطر خود سانسوری بلند می شود. بنابراین جای سوال است که آیا نشریه تمدن هرمزگان، بدون خوانده شدن مدیر تحریریه، مدیر مسوول و صاحب امتیاز به چاپ رسیده است؟

فرض دوم این است که خانم الهام افروتن این مطلب را از اینترنت برداشته و با سهل انگاری فقط تیتر آن را خوانده و با فرض اینکه مطلبی در مورد مسائل بهداشتی است، ان را چاپ کرده است. خب باز جای سوال است که ایشان این مطلب را ندید، آیا اصولا در آن نشریه که صاحب امتیازش به جد خواهان مجازات عاملان انتشار آن مطلب است! هیچ کس پیدا نمی شده که مطالب را قبل از چاپ ورقی بزند؟!

اما نتیجه: خانم الهام افروتن و هر روزنامه نگار دیگری حق دارد مثل هر متهم دیگری از داشتن وکیل بهرهمند شود. بویژه که ایشان از نظر سنی کم سن و سال تر از آن است که بتواند با رایزنی های سیاسی گلیم مشکل خود را از آب بیرون بکشد. در شرایط فعلی چنان شرایط بر ضد آن نوشته و نویسندگان تحریریه تمدن هرمزگان است - بویژه در استان هرمزگان- که بعید است در آن منطقه کسی به حمایت صنفی از این دختر بلند شود.

شنیده ها حاکی است که الهام با مادرش زندگی می کرده و از زمان دستگیری او حال جسمی مادرش نیز وخیم است . با این حال به نظر می رسد ( همانطور که در خبرهای رسمی هم معمولا نامی از او برده نشده ) کمتر کسی این روزها از حال دختری می پرسد که اصولا ربطی به دنیای سیاست نداشته و مهمترین موضوعی که او را تاکنون به اندیشه واداشته، سوژه قصه هایش بوده !

اما نکته : آقای دیرباز نماینده بندر عباس نیز بتازگی از طرف شعبه دوم دادگاه کارکنان دولت بازداشت شده. تعجب من از این است که چگونه یک نماینده مجلس بلافاصله بعد از چاپ مطلبی که در نشریه خود ایشان به چاپ رسیده!!! و پیش از هر تحقیق دیگری و پیش از محافل رسمی و قضایی، خواهان مجازات عاملان چاپ این نوشته می شود.

بابا ناسلامتی تو با رای این ملت راهی آن مجلس شده ای! نباید فرقی با بنده آدم عادی داشته باشی و دستکم بخواهی همکارانت - که البته هرگونه همکاری با ایشان را از همان ابتدا رد کرده ای! - مراحل قانونی را برای دفاع از خود طی کنند؟!

نکته دوم که خطاب آن به بسیار کسان دیگر نیز هست، مربوط است به حضراتی که با استفاده از موقعیتهای تثبیت شده شان براحتی از گرفتن امتیاز صاحب امتیازی نشریات ، برخوردار می شوند و بعد بدون هیچ احساس مسوولیتی آن را با قیمتهای مختلف - از نازلترینی که فکرش را بکنید تا ارقام نجومی - به اجاره می دهند؟!

خب پدر آمرزیده تو که خودت نمی خواستی نشریه تولید کنی چرا فرصت و حق دیگرانی که برای این کار خیلی بیشتر از گرفتن یک اجاره امتیاز ! انگیزه داشته اند را گرفته ای؟ !

سوم اینکه آیا انجمن صنفی مطبوعات آخرین ارگانی است که قرار است در مورد حوادث مطبوعاتی اظهار نظر کند؟!

http://varesh.blogfa.com/post-160.aspx


وبلاگ کسوف

خیابان شهید گمنام- ابتدای بزرگراه کردستان
بالای خانه فرهنگ گلها تابلوی بزرگ تابلویی! نصب شده که میبینید...

نمیدانم در این باشگاه چه اتفاقی قراره بیفته... محلی برای یه قل دو قل بازی کردن وبلاگرها ؟ یا کارای دیگه...
گمان نمیکنم کسی فراموش کرده باشه برخوردهای آقای قالیباف و تعدادی از همکارانشان در زمان مسئولیت ایشان در نیروی انتظامی با تعدادی از وبلاگرهای تهرانی!
حال نمیدانم علاقه آقای قالیباف به وبلاگرهای تهرانی رو به فال نیک بگیرم یا ؟

Monday, January 30, 2006

وبلاگ ف. م.سخن

تقاضا از دوستان وب لاگ نويس

ظاهرا براي خانم الهام افروتن به خاطر کار نکرده مي خواهند مجازات بسيار بسيار سنگيني در نظر بگيرند. نويسنده ي آن طنز من هستم و خانم الهام به خاطر تيتر غير سياسي آن گمان کرده اند که با مطلبي علمي رو به رو هستند و اقدام به نشر آن نموده اند. اين يک اشتباه مطبوعاتي است و همه ي ما دچار آن مي شويم. سزاي اين اشتباه البته اعدام نبايد باشد.

من از دوستان وب لاگ نويس تقاضا مي کنم هر طور که صلاح مي دانند اين موضوع را منعکس کنند بلکه مسئولان محترم متوجه خطاي صورت گرفته شوند و الهام خانم را آزاد کنند و مادر بيمارش را از نگراني برهانند.

http://www.fmsokhan.com/archives/2006/01/oeuoeoeoe_oeoe.html

Sunday, January 29, 2006

يکشنبه ۹ بهمن ۱۳۸۴
1/29/2006

بیانیه کانون وبلاگ نویسان ایران (پن‌لاگ) در رابطه با سرکوب فعالین سندیکای شرکت واحد

کانون وبلاگ نویسان ایران (پن‌لاگ) با محکومیت سرکوب وحشیانه اعتصاب کارگران شرکت واحد ،همه کاربران اینترنت را به یک کمپین اینترنتی در روز دوشنبه فرا می‌خواند.

بنا به گزارشات رسیده مامورین امنیتی و اطلاعاتی جمهوری اسلامی ایران شب گذشته با یورش به منازل کارگران مظلوم شرکت واحد با اعمال ضرب و شتم , صدها نفر را دستگیر کرده اند.در میان دستگیر شدگان همسران کارگران و کودکان دو ساله نیز به چشم می‌خورند. جرم دستگیر شدگان، اعتصاب برای بهبود شرایط طاقت فرسای شغلی آنان بوده است .

کانون وبلاگ نویسان ایران ضمن محکومیت این برخورد وحشیانه و خشن ، با توجه به سابقه دولت ایران درزمینه نقض گسترده حقوق زندانیان سیاسی مشتمل براعدام و شکنجه های مختلف روحی و جسمی و غیره بشدت نسبت به وضعیت دستگیرشدگان ابراز نگرانی کرده و همه ایرانیان و سازمانهای بین‌المللی مدافع حقوق بشر را به اقدام فوری و موثر در برابر این جنایت وحشیانه فرا می‌خواند.

کانون وبلاگ نویسان ایران از همه وبلاگ‌نویسان و وب‌نویسان محترم تقاضا دارد: با نصب لوگوی سندیکای کارگران شرکت واحد در صفحات خود با ایشان اعلام همبستگی نموده و با همه امکانات به خانواده های دستگیر شدگان کمک کنند.

از همه وبلاگ نویسان و کاربران اینترنت درخواست می‌کنیم روز دوشنبه دهم بهمن ماه برابر با 30 ژانویه 2006 با تماس تلفنی و ارسال فکس به سازمان عفو بین‌الملل,دیده بانان حقوق بشر سازمان ملل متحد، کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل وپارلمان اتحادیه اروپا وهمچنین صلیب سرخ جهانی و روزنامه‌های محلی در کشورهای متبوعه ،آنان را در جریان موارد نقض آشکار حقوق بشر توسط رژیم قرون وسطایی ایران قرار دهند و خواهان پیگیری ایشان برای آزادی دستگیر شدگان گردند.

کانون وبلاگ نویسان ایران (پن‌لاگ)

وبلاگ نیک‌آهنگ

چی فکر می‌کردیم، چی شد

یادتان می‌آید چند روز قبل از آمدن آیت‌الله خمینی به تهران چه شایعه بازاری بود؟
اصلا زمستان ۵۷ همه‌اش با همین شایعات و رادیو بی‌بی‌سی و همان امیدواری‌ها گرم بود. در آن روزهای بی‌نفتی!
اگر اشتباه نکرده باشم، قرار بود اول روز ۶ بهمن ماه هواپیمای حامل آیت‌الله به تهران برسد، که ظاهرا کارشکنی یا عدم هماهنگی مانع شد. آن روز شایعه شده بود که هواپیما آمده، ولی در یک پایگاه نظامی مجبور به فرود اجباری شده...رادیو آهنگ "اومدی، اومدی..چه خوب کردی اومدی" را گذاشته بود...
روز ۱۲ بهمن تماشای تلویزیون حسابی همه را هیجانی کرده بود.
...
سال بعدش بود که روی دیوار شعار جالبی دیدم:
درود بر مرگ، مرگ بر درود...
همان سال قلعه حیوانات را خواندم.
دو سال و نیم بعدش فهمیدم خیلی‌ از کسانی که به استقبال رفته بودند، آخرین نفس‌هایشان را می‌کشیدند...
...
سال‌ها گذشت و در دبیرستان که بودم، یکی از همکلاسی‌ها فتوکپی شعری را داد که بخوانم و پاره‌اش کنم:
هر کس زخویش پرسد گر انقلاب این بود... ما انقلاب کردیم یا انقلاب مارا
(ظاهر اثری است از هادی خرسندی)
...
شما چه فکر می‌کنید؟

http://nikahang.blogspot.com/2006/01/blog-post_113852254483903074.html