Tuesday, June 05, 2007

یادداشتهای یک کارتن خواب: الفبای سیاست


الفبای سیاست

یادداشتهای یک کارتن خواب



قائد عظیم الشان ثانی و رهبر مسلمین جهان حضرت رهبر عالیقدر ، فیلسوف ، متفکر ،سخنور ، ادیب فرزانه ، ستاره شناس ، موسیقی دان ، یگانه دانشمند زمان فرموده بودند هر کس از مذاکره با آمریکا سخن بمیان آورد یا الفبای سیاست را نمیداند یا بی غیرت است اگر شما هم مانند این بنده ناچیز الفبای سیاست را نمی دانید کافیست در سیر تحولات سه دهه اخیر جمهوری محترم اسلامی اندکی تامل فرمایید تا شمه ای از الفبای سیاست دستگیرتان شود

سیاست مترادف با تودهنی

در سال پنجاه و هفت رهبرراحل در حالی که در زیر درخت سیب معروف در نوفل لوشاتو از آزادی بیان و نفی استبداد سخن میراندند لیکن بطور همزمان در مذاکره با رمزی کلارک دادستان سابق آمریکا از حزب دموکرات و نماینده جیمی کارتر متعهد میشدند که پس از بدست گرفتن قدرت درحفظ منافع غرب بطور تام و کمال کوشا خواهند بود حضرت ایشان پس از اینکه از پلکان هواپیمای دربستی ایرفرانس در فرودگاه مهرآباد نزول اجلال فرموده و قدم مبارکشان را بر خاک وطن نهادند فرمودند " من دولت تعیین میکنم من توی دهن این دولت میزنم"
این جمله که با فصاحت و بلاغت خاصی ادا شده بود بمحض خارج شدن از دهان مبارک ایشان مثل بمب در سراسر مملکت ترکید و رعایای کشور پادشاهی که هنوزتبدیل به امت نشده بودند با خوش حالی و سرور دریافتند که قائد عظیم الشان بقول مشهور اند (آخر) سیاست است و سیاست همان تودهنی زدن است

سیاست مترادف با اعدام

قائد عظیم الشان راحل در فردای بیست و دوم بهمن فرمان اعدام طاغوتیان و عمال نظام سابق را صادر فرمودند ودر طرفه العین عمال و دست اندرکاران نظام سابق به سریعترین شکل ممکن اعدام که همانا شیوه مدرن و پیشرفته تیرباران است اعدام گردیدند و این اعدامهای بدون محاکمه در نهایت شوربختی از طرف روشنفکران پیشرو و مترقی آنزمان مورد تایید قرار گرفت بطوریکه یکی از سردمداران جریان روشنفکری آن دوران یعنی جناب علی اصغر حاج سیدجوادی به تقلید از روبسپیر مرحوم در مقاله ای خواستارسرعت بخشیدن به این اعدامهای بدون محاکمه شد و ملت به پا خواسته و از بند رسته دریافتند که سیاست درست یعنی اعدام کردن بدون محاکمه

سیاست مترادف با تحمیق مردم

در اولین روزهای پس از سرنگونی نظام مبتنی بر خشم ( خدا،شاه ،میهن) روحانیت مرتجع که بخوبی از ضعف و ناتوانی خویش در اعمال حاکمیت دینی بر جامعه آگاه بود تعدادی فکل کراواتی ملی مذهبی و روشنفکران بی مایه و دستمال بدست را علم کرد و با حمایت توده ای های محترم میم لام (مارکسیست لنینیست) یک کارناوال شادی براه انداخت و در زمانی که بنی صدر داشت در باب مضرات بی حجابی سخن سرایی میکرد آخوندیسم در پشت صحنه سرگرم سازماندهی و عضو گیری شد بنحوی که از ساواکی نادم گرفته تا همافر تازه مسلمان شده و عرق خور توبه کرده و پاانداز بی کار شده همگی در زیر چتر حزب جمهوری اسلامی جمع شدند در این برهه سیاست مترادف بود با تحمیق ملت انقلابی با قصه های خاله زنکی از روابط خصوصی درون دربار شاهنشاهی همراه با چاپ مقالات وزین علمی سیاسی ایدئولوژیک اما ناگفته نماند بازار چاپ کتابهای سانسور شده در نظام سابق بهمراه نمایش فیلمهایی
از قبیل رزم ناو پوتمکین و پداگوژیکی چنان سر جوانها را گرم کرده بود که صدای هشدار مسن ترها را نمی شنیدند .

سیاست مترادف با چماق

در این میانه نیروهای پیشرو جامعه مانند دانشجویان و روشنفکران و کارگران صنعت نفت که موتور محرکه مبارزه بر علیه سیستم خشم ( خدا،شاه ،میهن) بودند و صرفا از برای آزادی و دموکراسی و نه برای قدرت و مقام قیام کرده بودند ولی در عوض با یک دولت موقت بی عرضه و نیروهای رشد یابنده مرتجع روبرو شده بودند به همراه احزاب و جریانهای سیاسی در کردستان و سایر نقاط اندک اندک درمی یافتند کلاه گشادی به سرشان رفته و به جای کبوتر صلح و آزادی هلکوپترهای شیرودی دارند مردم را بمباران میکنند زبان به اعتراض گشودند اما ارتجاع هم برای مرعوب کردن آنها گروه های فشار را سازماندهی و مسلح کرده و خیابانها را به عرصه ترکتازی چماق داران و دشت و دمن و کوه و بیابان را به جولانگاه جاشها و مزدوران تبدیل کرد ، چماق دارانی که در شهرها مردم را سرکوب میکردند در آنزمان به تبعیت از حوادث لبنان فالانژ نامیده میشدند شعار محوری این اراذل و اوباش که همان شعار معروف حزب فقط حزب الله بود گوش فلک را پر کرده و عامه مردم بفراست دریافتند که سیاست یعنی چماق ولی از آنجا که سازماندهی لازم و آگاهی کافی بمنظور مقابله با این گروه ها را نداشتند فقط نظاره گر قدرت نمایی فالانژها در خیابانها بودند لیکن در کردستان به سبب بافت سیاسی نظامی منطقه مقاومت مسلحانه آغاز شده بود .

سیاست مترادف با گروگانگیری

در این اوضاع و احوال تنها عرصه ای که ارتجاع نتوانست در آن ازنیروهای مترقی پیشی گیرد همانا عرصه مبارزه با امپریالیسم و سرمایه داری جهانی بود اکثریت قریب به اتفاق مردم آخوندها را حامی و جیره خوار سرمایه داران میدانستند اصطلاح آخوند انگلیسی از دیرباز در فرهنگ مردم کوچه و بازار نهادینه شده بود ولی آخوندیسم که سودای حکومت مطلقه در سر داشت در این عرصه هم حریف را شکست داد و با یک میزانسن و صحنه سازی دقیق لانه جاسوسی آمریکا یعنی نماینده و سردمدار امپریالیسم را اشغال کرد و حریف را به کل خلع سلاح و منکوب نمود حزب محترم توده یعنی حزب تزازنوین طبقه کارگر و شریک جدیدش طیف اکثریت فرخ نگهدار در بوق و کرنا دمیدند که چه نشسته اید نظام ضد آمپریالیسم آخوندی همانی است که ما میخواستیم و راه رشد غیرسرمایه داری از خشتک تنبان حزب جمهوری اسلامی میگذرد.

سیاست مترادف با بی غیرتی و وطن فروشی

در باب آزادی گروگانهای آمریکایی ، جنگ خانمان سوز هشت ساله و پذیرش خفت بار قطعنامه پانصدونودهشت ، صدور فتوای قتل سلمان رشدی ، دوران سازندگی و ظهور خردجالی بنام سید خندان ، سیرک جهانی رفراندوم ، غنی سازی اورانیوم و پیدایش حلقه مفقوده داروین و هاله نور در مجمع عمومی سازمان ملل سخن بسیار است اما باید به یک نکته مهم که همانا سیاست دروغ و نعل وارونه زدن و پشت هم اندازی در مذاکرات و سیاست خارجی است اشاره نمود همانگونه که میدانیم از ابتدای شروع جنگ ضدبشری عراق و ایران سازمان ملل متحد که در اصل باید حافظ و ناشر صلح در جهان باشد در عوض چسناله های نماینده آخوندها در سازمان ملل یعنی جناب دکتر منصور فرهنگ فعلی یک شیشکی محکم حواله نمود و در حالی که ارتش تا به دندان مسلح حزب سوسیالیست بعث عراق بمنظور پاکسازی مناطق عربستان از لوث وجود مجوسان فارس گروه گروه عربهای بی گناه خفاجیه و محمره را دم توپ میگذاشت شورای امنیت سازمان ملل متحد به ابراز نگرانی از بخطرافتادن صلح در منطقه بسنده میکرد و شیخ صباح السالم صباح امیرکویت بهمرا ه شیخ جابربن سلطان آل نهیان رییس امارت متحده عربی گونی گونی پول به سردارقادسیه هبه میکردند و دولت فرانسه هم هواپیماهای سوپراتاندار و موشکهای اگزوسه را بصورت اجاره در اختیار عراق قرار میدادند و یگانه پایگاه محرومین جهان یعنی دولت اتحاد جماهیرشوروی سوسیالیستی بمب و موشک به عراق میداد سیاست مشعشعانه جمهوری اسلامی دست به یک حرکت محیرالعقول زد و ضمن پذیرایی از مک فارلین مشاور امنیت ملی ریگان در هتل آزادی تهران بنا به گفته سردار سازندگی هیئت آمریکایی را تخلیه اطلاعاتی نمود ( درست مثل امروز که آقای کاظمی قمی سفیرآمریکا در بغداد را تخلیه اطلاعاتی میکند ) لیکن مسئله لو رفت و کوس رسوایی مذاکره پنهانی با آمریکا نواخته شد و افتضاح ایرانگیت نقشه های آخوندها را نقش بر آب کرد اما این روزها که مسئله اتمی وبال گردن آخوندها شده نظام الهی و امام زمانی که مستحضر به حمایت میلیونها مسلمان در کره ارض می باشد با نهایت خفت و خواری مثل سگ کتک خورده پای میز مذاکره با شیطان بزرگ چمباتمه زده و تضمین امنیتی را گدایی میکند اما غافل از اینکه دیس یو ویل دای ایزنات دت یو ویل دای ( یعنی این تو بمیری دیگر آن تو بمیری نیست) و دستش. برای شیطان بزرگ رو شده اما هنوز دارد عروتیز میکند و هر چند در برابر زور خارجی موش است بی غیرتی را به حد اعلا رسانده و در قبال دخترکان معصوم وطنمان ادای شیران قوی پنجه را در می آورد

Sunday, June 03, 2007

قمپز در کردن ملا حسنی


قمپز در کردن


ملا حسنی
http://mollah.blogspot.com/2007/05/blog-post_30.html

من نميفهمم چرا بعضی از افراد اينقدر قمپز در ميکنند و می​خواهند وانمود کنند آنجوری که هستند نيستند. مثلا برای اينکه خودشان را يک سر و گردن از ديگران بالاتر نشان بدهند خود را به شخصيت​های بزرگ منسوب ميکنند. با اين کار خيال ميکنند که در نزد ديگران آدمی فرهيخته و روشنفکر و اهل نظر جا زده​اند درصورتيکه کاملا برعکس است. بسياری از مردم آنقدر شعور دارند که اين چيزها را تشخيص دهند و فريب اين گنده گويی​ها را نخورند. مثلا در همين بازی زمخت و بی​مزه «تاثيرگذارترين​ها» دقت کنيد. خيلی از شما بطور ساده و معمولی افرادی که موثرتر بودند را از ديدگاه خودتان نوشتيد. خيلی ساده و بی​آلايش.

ولی بعضی از افراد برای اينکه قمپز درکنند ليستی از شاعران بزرگی مثل مولانا و حافظ و سعدی و همچنين فيلسوفان بزرگی مثل افلاطون و ارسطو بوعلی سينا و غيره و غيره را قطار کردند و خودشان را طوری به آنها وابسته و تاثير پذير جلوه دادند که آدم خيال ميکند لابد حافظ پدر بزرگ ايشان بوده و بوعلی سينا پسر عمه​اش. چنان از حافظ حرف ميزند که آدم خيال ميکند طرف لابد همه ديوان شعر حافظ را از حفظ است و شايد نيمی از شعرهای حافظ را او برايش سروده در صورتيکه اگر از او بپرسی: «خب٬ اگر راست ميگی يک بيت از شعرهای عارفانه حافظ را بخوان ببینم»
ميگه:

ميازار موری که دانه کش است
که جان دارد و جان شيرين خوش است
اگر از او بپرسی: مرد حسابی! کجای اين شعر عارفانه است؟
فورا شروع ميکند سه ساعت در مورد اينکه منظور از مورچه٬ مورچه زمينی نيست بلکه مورچه الهی و عرفانی است و ....

حالا با اين مقدمه ٬ ميخواهم به سبک اين افراد «تاثير گذارترين​ها» را بنويسم.
افراد زير در شکل گيری شخصيت والای من بيشترين تاثيرات را داشته​اند:

۱- خدا-
همه جهان و کهکشان​ها و اقيانوس​ها و تاريخ و خلاصه کل هستی در صلابت و استواری من هيچ تاثيری نگذاشتند که البته اين در خانواده ما ارثی است ولی در مورد خدا قضيه فرق ميکند. به گمانم خدا توانسته تا حدودی روی من اثر بگذارد که البته اين تاثيرات در مقايسه با تاثيراتی که من روی خود خداوند گذاشته​ام ناچيز است.

۲- بزغاله
از بدو تولد٬ من از خوردن شير مادر محروم بودم زيرا مادرم برای حفظ زيبايی سينه​هايش به من از شير خودش نميداد بلکه بجای آن بزغاله​ای را ابتياع کرده و در گوشه حياط بسته بود تا شير آنرا به من بدهد. من با شیر بزعاله رشد و نمو کردم و لذا بزغاله بیشترین تاثیرات فکری را بر روی من داشته است. من تا ابد مرهون فداکاريهای آن بزغاله عزيز و بع بع کردن​هايش هستم.

۳- انيشتين
هوش سرشار من متاثر از اين شخصيت والای جهان است. چقدر احساس انيشتينی ميکنم اين روزها. کجایی ای آلبرت بزرگ؟! تا با هم در شنزارهای افق قدم بزنيم و در مورد تئوری نسبيت و سرعت اتم تو را راهنمايی کنم؟ بگذريم. ما و آلبرت انيشتين يک جورايی فاميل هستيم و روی هم خيلی تاثير گذاشته​ايم که در تاریخ ثبت شده.

۴- نیوتن و جاذبه زمین
جاذبه زمین بر من خیلی اثر داشته و دارد. در این باره من منحصر بفرد هستم. هروقت از زیر یک درخت سیب عبور میکنم یاد آن خدابیامرز می​افتم و به روح پرفتوحش فاتحه میفرستم . واقعا من نمیدانم چگونه دین خود را به کاشف جاذبه زمین ادا کنم. اگر او نبود الان لنگ و پاچه من هوا بود.



بازگوئی " تدفين" پوست مدرن بویشگرتان گو"." یا نیوز اعلا

بازگوئی " تدفين" پوست مدرن گو"." یا نیوز اعلا

و ... چه و چه و چه


بازگوئی تدفين يک شاعر در ۴۱ سال پيش


مانده
بودم که در اين «آغاز ديگر» از کجا بايد براه افتاد. عبارت «آغاز ديگر» مرا به ياد «تولد ديگر» فروغ فرخزاد انداخت. زمينهء ذهنی هم البته وجود داشت...

بعد از ظهری در تابستان ۱۳۴۴ بود. با خسرو گلسرخی و احمد رضا و فروغ در رستوران هتل پالاس خيابان شاهرضا نشسته بوديم و چای می خوريم... يکباره، وسط حرف هامان، يک آدم درشت هيکل جاهل مسلک که با حالتی مستانه از کنار ميزمان رد می شد، چشمش به فروغ افتاد و در ميانهء راهش برگشت و با حيرتی شوخی آميخته گفت:
«به به! فروغ خانم. شما کجا اينجا کجا؟»
فروغ را نگاه کردم که سرخ شده و هيچ نمی گفت. مردک گفت: «چيه؟ سلام ما جواب نداشت؟» باز هم فروغ ساکت و معذب نشسته بود و با فنجان قهوه اش ور می رفت. گلسرخی رو به مرد کرد و گفت: «آقا، لطفاً مزاحم نشويد». و مرد خنديد و گفت: «فروغ خانوم اين جوجه چی ميگه؟ حالا ديگه جوجه باز شدی؟» که گلسرخی با کله کوبيد توی دهانش و کافه بهم خورد. احمد رضا فروغ را که گريه می کرد بيرون برد ....

فهميدم که... فروغ فرخزاد بازی را برده و انتقام نيما را از معاندانش گرفته است

اسماعيل نوری علا


حاج آقا اسماعيل بویشگران گو"." یا نیوز
۱۱ خرداد ۱٣٨۶ - ۱ ژوئن ۲۰۰۷
http://news.gooya.eu/society/archives/060103.php

کمیته برگزارکننده گردهمایی سراسری درباره کشتار زندانیان سیاسی در ایران

پوستر دومین گردهمایی سراسری درباره کشتار زندانیان سیاسی در ایران، به منظور اطلاع رسانی وسيع تر و نصب در مکان های فرهنگی و سیاسی، انتشار یافته است. کميته برگزارکننده در اين جا لازم می داند که از نقاش و هنرمند گرامی، سودابه اردوان، به خاطر طراحی پوستر تشکر کند. علاقمندان می توانند اين پوستر را مستقيما از طريق اينترنت چاپ کنند و يا با ارسال Email و ذکر تعداد و آدرس پستی شان، پوسترهای مورد نياز را دريافت دارند.

کمیته برگزارکننده گردهمایی سراسری
درباره کشتار زندانیان سیاسی در ایران

آدرس تماس: tondardialog@web.de

اینترنت: http://www.dialogt.org

تلفن: 017449128438(0049)

آدرس پستی:

Dialog

Postamt 1/Postlagern

04109 Leipzig/ Germany

شماره حساب برای ثبت نام:

Sparkasse Leipzig
BLZ 860 555 92
Konto: 1800962521
International:
(IBAN): DE12 8605 5592 1800 9625 21
(BIC): WELADE8LXXX

برای اطلاعات بیشتر به آدرس زیر مراجعه شود:

Saturday, June 02, 2007

طنز روز: علت سردردهای من

چشمان بیدار


نمی دانم شما این را دیده اید یا نه؟ تازه نفس است ولی یکی لطف کند و به این آقا بگوید دیر رسیدی الان همه ی ادبیات پست مدرن و عبارات مطبوعاتی ایرانیان پر است از این صداهای مشکوک خواسته و یا ناخواسته...
چی می خواهی بگویی که دیگران نگفته باشند؟
نکند با سلاح طنزخنک شوخی شوخی میخواهی ما را ببری زیر لحاف اصلاح طلبان؟
و لطفاً رحمی به شقیقه های امثال من کنید که مدام از سردرد در عذابیم. من میگرن دارم...