Saturday, November 04, 2006

وبلاگ خسن آقا : عجب دنیایی است این دنیای دو رو و حقه و نیرنگ



جهت اطلاع!


این درگیری اخیر مسابقات وبلاگی را مشاهده کردید!؟ این جدال روزانه در هر گوشه این دنیای رسانه‌ای پر سود در جریان است. فقط این یکی نظر ما را بیشتر جلب کرد چونکه در محیطی بود که به ما مربوط می‌شد.

سه سال پیش توی آلمان منزل یکی از دوستان یک تله‌ویزیون ایرانی را از طریق ماهواره دیدم که قبلا ندیده بودم، نام این کانال ایران موزیک بود با یک لوگو به شکل یک m دو رنگ، حتما اگر اهل تله‌ویزیون باشید آنرا دیده‌اید. آن موقع این کانال متعلق به حکومت نبود یا حداقل از نظر ظاهری چنین به نظر می‌رسید. دلیل این نتیجه گیری من از این منظر بود که هیچ آثار اسلامی در آن مشاهده نکردم در ضمن موزیک‌هایی که پخش می کرد 50 درصد خارجی پاپ و 50 درصد موزیک پاپ ایرانی ضد انقلاب! بود. نکته جالب دیگری که در این تله‌ویزیون دیدم این بود که هیچ تبلیغی هم پخش نمی‌کرد یا حداقل در آن یکی دو سه ساعتی که من دیدم پخش نکرد. با خودم فکر کردم این تله‌ویزیون که نه تبلیغ پخش می‌کند و نه مال حکومت اسلامی است و نه ایدئولوژی بخصوصی به خورد تماشاگر می‌دهد، پس از چه منبعی کسب درآمد می‌کند!؟ و اصولا هدفش از پخش برنامه چیست!؟ آخه می‌دانید که در این روزگار بده بستان کسی مجانی برای کسی قدمی برنمی‌دارد، پس در نتیجه این تله‌ویزیون از کدام کانال کسب درآمد می‌کند و این خیرات و بخشش فی سبیل الله از چه جهت است!؟

حالا یکی دو ماه است که دوباره این کانال را یکی دوبار مشاهده کرده‌ام این بار اما گویا این تله‌ویزیون هم اسلامی شده یا شاید هم بوده و تا حالا آنرا مخفی می‌کرده تا بتواند با جلب تماشاگر تا وقتی که جایگاهی پیدا کرد و بعد چهره واقعی بنماید!

مساله کسب قدرت و همچنین نگه داشتن آن همیشه بستگی دارد به کنترل رسانه‌ها و خصوصا رسانه‌های همه گیر. اینکه اولین مکانی که به تصرف انقلابیون در می‌آید اکثرا تله‌ویزیون است به همین دلیل است. اینکه رهبر معظم نماینده در رسانه‌های عمده دارد از همین روست و اینکه بطور کلی قدرت های اقتصادی همیشه در پورت فولی خود مقدار زیادی سهام رسانه‌ای دارند هم از همین روست.
وقتی رژیم یک وبلاگ فکسنی مثل وبلاگ حقیر و هزاران وبلاگ مثل خُسن آقا را چنان سانسور می‌کند که هیچ تنابنده‌ای نتواند حتی نام آنها را هم در اینترنت جستجو کند، بی دلیل نیست! حتی یک سوراخ کوچک هم نباید باز باشد و از همه مهم‌تر اینکه رژیمی که همه سوراخ‌های اینترنت را بسته و حتی سرعت آنرا هم می‌خواهد محدود کند همه دال بر این دارد که این رسانه می‌رود تا جایگاه رفیعی پیدا کند و آخرالعمر اینکه سایت پیک نت که یک رسانه وابسته به حزب توده است روزانه 22 درصد از 50 تا 70 هزار هیت خود(1) را از ایران می‌گیرد نیز خود دال بر این است که توده‌ای‌ها هم با رژیم هستند. آخه وقتی برای شرکت در انتخابات تبلیغ می‌کنند مگر می‌توان آنها را ضد رژیم دانست!؟ خصوصا وقتی که سانسور شامل حال آنها نمی‌شود.

باز هم اینکه اگر عده‌ای به پروپای حسین درخشان می پیچند خود به خود به این معنا نیست که آنها مخالف رژیم هستند بلکه می‌تواند دلیل این باشد که عده‌ای از اینها متعلق به گروه‌هایی از گروه‌های گوناگون داخل رژیم باشند که با هم در جدال‌اند. خصوصا وقتی می‌بینیم که همین‌ها یک مرتبه درست شب قبل از انتخابات خواب نما می‌شوند و فرمان به رای دادن به هاشمی می‌دهند، یادمان باشد که رژیم همیشه عده‌ای را در نمک می‌خواباند برای روز مبادا. خصوصا وقتی که یکی از نوکران حلقه به گوششان دستش رو می‌شود باید یک مهره دیگر را وارد میدان کرد پس چه بهتر که از این جدال هم استفاده ابزاری کرد و مهره جدید را وارد میدان کرد.
خلاصه مطلب اینکه اگر کسی تخم گذاشت به این معنی نیست که مرغ است و یا اگر بار برد باز هم به این معنی نیست که شتر است، باید این فرض را هم در نظر گرفت که ممکن است طرف شتر مرغ باشد.

چیزی که مرا در این درگیری‌های خنده‌دار وبلاگی بیشتر می‌خنداند این است که می‌بینی بعضی هزار نوع فحش نثار این درخشان مادر مرده می‌کنند ولی کنار وبلاگ خود لینک طرف را هم گذاشته‌اند و بالای لینک‌ها هم نوشته‌اند لینک به دوستان!! عجب دنیایی است این دنیای دو رو و حقه و نیرنگ!


(1) آمار هیت‌های پیک نت در یک ماه گذشته:
کشورها: مقام اول ایران با 22 درصد
امروز تا ساعت 09:30 : 18100
آمار این هفته
آمار این ماه

پ.ن.:
فقط جهت اطلاع:
پیگیر هیت افرادی باشید که با نوشتن نام هنرپیشه بیچاره‌ای که این روزها در رسانه‌ها مطرح است را بگیرید تا متوجه شوید از چه می‌گویم.
چقدر این بشر دوپا کثیف و مفلوک است.

Friday, November 03, 2006

وبسابت نقطه ته خط : يك مسابقه درخشان!

http://noqte.com/daily/index.php?view=247#247


اين همه ادا و تكبر واقعاً براي چيست و براي كدام هدف و خدمت به چه چيزي است؟


دوست ما حسين درخشان يك مسابقه برگزار كرده است كه: «فکر مي‌کنيد نوشته‌هاي پايين که از چند وبلاگ فارسي برداشته‌ام راجع به چه کسي نوشته شده است». قايم‌موشك بازي با هم نداريم، آن جملات از چهار فرهيخته، اولي از خوابگرد است، دومي از من، سومي از جمهور و چهارمي از نيك‌آهنگ است.

در مسابقه‌ي بزرگ حسين درخشان شركت كنيد. من پاسخ اين چيستان را به صورت تستي ده جوابي خدمت شما عرض مي‌كنم:

الف) فتح الله خالقي يزدي؟
ب) دكتر استرنج لاو؟
ج) سعيد الصحاف؟
د) علي شيميايي؟
ه) فارست گامپ؟
و) هارولد لويد؟
ز) جري لوييس؟
ح) حسين درخشان؟
ط) صدام حسين؟
ي) رابرت اپنهايمر؟

حسين درخشان پس از اين فرافكني و «ننه‌من‌غريبم» (نقل قول ازخودش) در پايان نوشته: به خودم افتخار مي‌كنم كه چنين دشمناني دارم!

جل‌الخالق! ما دشمن كسي نيستيم. اصلاً دشمني مجازي يعني چي؟ من خودم را مي‌گويم، در وبلاگ شخصي‌ام، نظرات شخصي‌ام را در مورد هر چيز كه به ذهنم برسد مي‌نويسم اما وقتي در رسانه‌هايي مانند راديو يا تلويزيون يا مطبوعات رفتم كه نه با وبلاگ‌نويسان كه با انبوه عوام و توده‌هاي مردم سر و كار دارد كه حتي بسياري از آنان نمي‌دانند ايران كجاست، حق ندارم بي اين كه بخشي از ايرانيان من را به عنوان نماينده و سخن‌گويشان انتخاب كرده باشند از طرف آنان و به نام آنان نظر بدهم و تازه خود را پدرخوانده آنان بخوانم!‌‌ حسين جان! من نوشتن را از تو ياد نگرفته‌ام كه بدهكارت باشم. هزينه همين كانكت شدن را هم با رنج و كار شخصي و با جان كندن به دست مي‌آورم. ادعاي فرهيختگي و برجستگي هم ندارم. بيل گيتس هم اگر قرار بود منت به سر كاربران كامپيوتر و اينترنت بگذارد كه مثلاً زماني با افزودن يك تگ قالب انگليسي بلاگر را فارسي كرده، ديگر توسعه‌اي وجود نداشت.

تمام تلاش ما اين است كه از زير يوغ پدرها و پدرخوانده‌ها و آقابالاسرها خلاص بشويم و فرهنگ كار جمعي و دمكراسي و همكاري با همديگر داشته باشيم آن‌وقت تازه تو مي‌شوي مقام عظماي ولايت!؟ تو مي‌گويي دشمني و من مي‌گويم نقد. به زبان خودت هم مي‌گويم و ساده هم مي‌گويم كه اين عقيده‌ي شخص منِ ساده و بي‌ادعا و غيرفرهيخته و شايد بسياري ديگر در نقد حرف‌هايت در شبكه سي‌بي‌سي باشد: ايران به سلاح اتمي نياز ندارد. به آزادي نياز دارد. به رفع تبعيض و بي‌عدالتي نياز دارد. به صلح و امنيت و آرامش نياز دارد. به رفاه اقتصادي مردمش نياز دارد. جوانانش به كار و آينده‌اي روشن و درآمد و شادي و تفريح و لذت از زندگي نياز دارند. يعني حق اعتراض به چيزهايي كه به نام ما مي‌گويي هم نداريم؟ اين چيزهايي است كه هر ايراني جاي تو بود مي‌گفت. هر وقت شكم گرسنه‌ مردم‌مان سير شد و به اينها رسيديم، سلاح اتمي و هيدروژني و نوتروني هم مي‌سازيم كه حداقل خيال تو يكي از داشتن سلاح‌هاي بازدارنده آسوده شود! كجاي كاري حسين جان؟ هيچ مي‌داني هزاران خانوار از مردم در همين ايران هستند كه با ماهي ۸ تا ۲۰ هزار تومان (۸ تا ۲۰ دلار) زندگي مي‌كنند؟ باورت مي‌شود؟

راستش من از حسين درخشان به خاطر پوست‌كلفتي و فحش‌خور ملس با رنكينگ بالايش و از اين كه با چشمان بسته و بدون آگاهي با اعتماد به نفس بالا اطلاعات غلط و خنده‌داري منتشر مي‌كند خوشم مي‌آيد. دروغ چرا هيچ دشمني هم با او ندارم. بعضي كارها و مطالبش هم خوب و موجب احترام است. مثل كمك به راديو زمانه كه چون در يك كار جمعي است، قابل احترام است. ولي گريز او از احترام به جمع و كار گروهي و خود را قيم و نماينده‌ي تمام وبلاگ‌هاي فارسي خواندن در رسانه‌هاي ديگر از كارهاي بدي است كه متاسفانه به اين چشته‌خوري عادت كرده است. كمي تواضع هم بد نيست. همه‌ي ما با هم دوست هستيم، از مطالب همديگر استفاده مي‌كنيم و بالاخره بايد همفكري و نقد درستي داشته باشيم. هر كسي شهرتش را مديون ديگران است نه اين كه سرشان منت بگذارد.

متاسفانه حسين درخشان با اين حركت‌ها و يا گسترش سايت‌هاي پورنوگرافي در ايران و حركت‌هاي ضداخلاقي و نوشته‌هاي سطحي در گذشته و همزمان با استفاده از سكوت يا تاييد ديگران و خود را پدرخوانده و ظل‌الله خواندن چهره و پرستيژ بسيار بدي از وبلاگ‌نويسي ارائه داد و عملاً به جاي هدايت سالم و تاثيرگذار، وبلاگ‌نويسي را به هر قيمت ممكن به محل افاده‌ها و بهره‌برداري شخصي خود مبدل نمود كه بالاخره بايد اين جريان سواستفاده جايي خاتمه يابد و از توانايي‌هاي جمعي افراد بيشتر و معقول‌تري استفاده شود كه كم هم نيستند. من اگر فرصت داشتم اين تاريخچه را نقد مي‌كردم تا معلوم شود كه چه كساني در سطح همين نت به فرهنگ و مردم ايران خيانت‌ها كرده‌اند و ذهن جوانان را به خاطر شهرت و منافع‌ شخصي خودشان يا چند سنت پول بيشتر به بيراهه‌ها برده‌اند. منظور حسين درخشان به عنوان يك فرد نيست خيلي‌ها در فرهنگ و هنر و سياست را با همين تيپ و رفتار مي‌توان مثال آورد.

راستي زندگي چگونه شيرين مي‌شد؟ اين گونه: مجري برنامه داشت مي‌گفت فلاني پدرخوانده وبلاگ‌هاي فارسي... و فلاني مي‌گفت: من چنين ادعايي ندارم. وبلاگستان فارسي حاصل تلاش‌هاي جمعي بسياري ايرانيان است كه امروزه به اين مرحله رسيده و من هم جزئي از آنها هستم. هنوز هم مي‌گويم: تو، من و ديگري همه مديون «ما»ييم و تا «ما» نباشيم هيچ چيز درست نخواهد شد.

آخ! فرهنگ، شعور، كجايي؟ حيف كه اين مساله با اين قضيه مسابقه «دولچه»وله همزمان شد و تعبيرهاي ديگري از آن شد. ضمناً علاوه بر ما فرهيختگان كه فكر مي‌كني با تو دشمني داريم، فرهيختگان ديگري نسبت به اين حرف‌ها واكنش نشان داده‌اند كه ظاهراً در ذهن خودت چون كينه‌اي ذاتي و خيالي از ما چند نفر داشته‌اي ما را بيشتر دشمن تصور كرده‌اي. خيالت راحت باشد حسين جان كه خود من دشمناني در عالم واقعي دارم كه دشمني با تو مايه‌ي خجالتم خواهد بود. كمي هم نه به من و اين جمع فرهيخته! كه به ديگران و اين همه وبلاگ‌نويسي كه مثل تو آدمند و مثل تو نياز به توجه دارند و به بچه‌هاي ايران كه با اين همه فشار و بدبختي كانكت مي‌شوند كه محلي براي نوشتن و گفتگو داشته باشند، احترام بگذار و خودت را از آنان بدان. اين همه ادا و تكبر واقعاً براي چيست و براي كدام هدف و خدمت به چه چيزي است؟

Thursday, November 02, 2006

وبلا گ روزمره : اینترنت خوب، اينترنت بد ... و .... "آموزش از راه دور ارزش‌هاي اخلاق"!



" همايش زنان و اينترنت در هزاره سوم"

تمام شهر را پر كرده‌اند با بيلبوردهاي مربوط به اين همايش.

حتما ما هم بايد كلاهمان را هفت آسمان بيندازيم بالا و بگوييم به!به! دستتان درد نكند.



همايش زنان و اينترنت

امروز سر كلاس جامعه شناسي ارتباط جمعي، استادمان شهلا اعزازي درباره اين همايش گفت. من اعتراض كردم كه وقتي كلمه زن فيلتر است چه فرقي مي‌كند كه اين همايش باشد يا نباشد. بعد اعزازي گفت جدي فيلتر است؟ دلم مي‌خواست همان جا گريه كنم.

خيلي وقت‌ها حواسم نبوده و با علاقه كامل نشسته‌ام كه موضوعي را جستجو كنم و بعد ديده‌ام كه اين كلمه فيلتر است و دلم خواسته كه كيبورد را بكوبم توي مانيتور. اين توهين علني به زن است. اين كه بگويند زن يعني گناه، يعني هرزگي، زن يعني فقط پايين تنه. الان هم كه دارم اين را مي‌نويسم عصبي شده‌ام.


تازه پررو پررو همايش هم برگزار مي‌كنند و از نقش اينترنت در افزايش اقتدار زنان مي‌گويند. واقعا كه وقاحت هم اندازه‌اي دارد. كسي حوصله دارد يك آيكون طراحي كند و به همايش اعتراض كنيم در حاليكه "زن" فيلتر است؟


جالب اينجاست كه هيئت داوران همايش هم همه از دانشگاه امام حسين و مالك اشتر و سپاه هستند.

حتما منظورشان از اينترنت آن اينترنت بدهايي نيست كه ما مي‌رويم و مي‌فهميم كه حقوقي داريم. حتما آن سايت‌هايي كه راجه به كمپين مي‌نويسند و ... غيراخلاقي است از نگاهشان.... اووف! خسته شدم. توي پوسترشان نوشته:

آموزش از راه دور ارزش‌هاي اخلاق
!

وبلاگ اردشیر دولت








- Sign the Petitionامضا کنید

Wednesday, November 01, 2006

وبلاگ شهر سابه: در جدال با ایرانی بودن



تعطیلات 3روزه عید فطر ، حرف و حدیثهای بسیاری را در پی داشت و بسیاری از کارشناسان و غیر کارشناسان از مناظر مختلف اقتصادی فرهنگی و ...در باره آن اظهار نظر کردند


در خلال گفته ها در تایید این اقدام دولت، شنیده شدکه برخی از مسوولین اعلام کرده اند: قرار است این تعطیلات در سالهای آتی نیز استمرار یابد.

در این که عید فطر از اعیاد بسیار بزرگ مسلمانان است و در فضیلت آن شکی وجود ندارد؛ اما تاسف در اینجاست که کار به دستان محترم جمهوری اسلامی برای جبران افزایش تعطیلات عید فطر، پیشنهاد کاستن از تعطیلات نوروز را داده اند!

جالب تر اینکه ، هماهنگ شدن با دیگرکشورهای اسلامی و جلوگیری از انتقاد طالبان مبنی بر بی توجهی ایرانیان یه اعیاد اسلامی را به عنوان توجیه این اقدام معرفی کرده اند!

آیا به جاست که برای اسلامی تر شدن تقویم خود ، از ایرانی بودن آن بکاهیم و بزرگترین جشن مردم این مرز و بوم را که پیشینه آن به هزاره ها باز می گردد، دستخوش تغییر کنیم؟

مگر نه اینکه این همان نوروزیست که حضرت رسول(ص) آ ن را پسندیده و نکو توصیف کرده است؟