Thursday, October 19, 2006

3 Points:ارتباط خستگی و شورای نگهبان و شقیقه !

http://3-points.blogspot.com/2006/10/blog-post_19.html

الان داشتم به آرشیو بلاگم نگاه می کردم دیدم که پارسال یه مطلب توپ راجع به ارتباط بین احساس خستگی کردن و شورای نگهبان نوشتم که بد نیست این دفعه به مجلس خبرگان ریطش داد !...انشاالله که موجب کثرت جمعیت رای دهندگان به این نهاد خیلی مهم بشه ! قضیه خیلی هم جدیه پس لطفا نخندین ! :


-الان حدود یکی دو سال است که خيلي خسته ام و اين هفته آخر هم که ديگه دارم از پا مي افتم. چرا ؟ هميشه فکر مي کردم کمي تنبل ام اما حالا دقيقا حساب کرده ام و متوجه شده م که خيلي کار مي کنم.
ببينيد ما توي ايران 72 ميليون جمعيت داريم که 13 ميليون اونها بازنشسته هستند. پس مي مونه 59 ميليون نفر. از اين تعداد، 24 ميليون دانش آموز و دانشجو هستند يعني براي انجام کارها فقط 35 ميليون نفر باقي مي مونند. توي کشور 10 ميليون نفر هم توي ادارات دولتي شاغل هستند که خب عملا کاري انجام نمي دن. پس براي پيش بردن کارها تنها 25 ميليون نفر باقي مي مونند.
از اين 25 ميليون نفر هم تقريبا 4 ميليون نفر آخوند و ملا و سانسورچي اينترنت و نماينده مجلس هستند پس فقط 21 ميليون باقي مي مونن و اگر بدونيم که تقريبا 17 ميليون آدم جوياي کار داريم، معنيش اين خواهد بود که کل کارهاي مملکت رو 4 ميليون نفر دارن انجام مي دن.
اما حدود 2 ميليون نفر هم نيروهاي مسلح داريم و اين يعني فقط 2 ميليون نفر نيروي کار باقي مي مونن. از بين اين دو ميليون نفر، 646.900 عضو پليس و وزارت اطلاعات هستند پس کلا مي مونيم 1.353.100. حالا اين وسط 649.876 نفر بيمار داريم که قدرت کار ندارند و بار کارهاي کشور افتاده روي دوش 806.200 نفر از جمعيت.
فراموش کردم بگم که ما حدود 806.186 نفر هم ممنوع القلم، ممنوع التصوير، ممنوع الصدا و ديگر انواع زنداني داريم پس کل کارهاي کشور افتاده روي دوش 14 نفر!
از اين چهار ده نفر 12 تاشون عضو شوراي نگهبان هستند و پس متوجه مي شيم که کل کارهاي کشور افتاده روي دوش دو نفر: من و تو ! من كه اصلا حال و حوصله ندارم و تو هم که داري اينو مي خوني

وبلا گ پاپایا و میمون ها و نارگیل بزرگ : روزی که یکهو بزرگ می شوی


روزی که یکهو بزرگ می شوی

به مناسبت نزدیک شدن سالگرد دستگیری پدرِ دوستم:
.......................................................................

مامانم و برادر بزرگم مرا می نشانند روی تخت و می گویند:
«تو دیگر بزرگ شده ای، اون روز که بابات بهت گفت خداحافظ من می روم ماموریت، داشت می رفت زندان. آن مرد هایی هم که باهاش بودند همکارش نبودند، پلیس بودند. تو دیگر عقلت می رسد. آن موقع تا حالا بهت دروغ گفتیم. نامه هایی هم که می فرستادی نمی رفت سر کارش، می رفت زندان. اما در مدرسه به هیچ کس نباید بگویی، هیچِ هیچِ هیحِ کس.»
روی تخت کز کرده و نمی خواهم عکس العملی نشان بدهم. از اینکه نارو خورده ام عصبانی نمی شوم. راستش خیلی خوشحالم که دیگر عقلم می رسد. بزرگ شده ام! ...کنجکاوی مرا دیوانه می کند ولی نمی خواهم کنترلم را از دست بدهم. دنیای جدیدی به رویم باز شده. تازه کشف می کنم که بالام جان، داستان های اعتصاب ها، انقلاب ها، سرکوب ها خیلی خیلی از آنکه فکر می کردم به من نزدیک تر است! در جا سیاسی می شوم. در جا تصمیم می گیرم مبارز شوم، آخ کنجکاوی، کنجکاوی مرا می کشد.

روی تخت کز کرده ام. سعی می کنم عکس العملی نشان ندهم. همین که تا حالا فریب خورده بودم کافی است. دیگر بزرگ شده ام. دلم برای پدرم تنگ شده است ولی خیلی خوشحالم که او یک قهرمان است. باید زیاد از مادر و برادرم سوال نکنم تا احساساتم لو نرود. فقط سوال های مهم: او هم چیز است؟ شما هم چیز هستید؟ یعنی من هم چیز هستم؟ کِی قرار است از زندان بیاید؟ ...یک کم منتظر برادر کوچکم (که با من بزرگ شد) می شوم تا او سوال کند. اگر به مدرسه بگوییم چه می شود؟ ما را هم می گیرند؟ هزار سوال در مغزم است که نمی توانم فرمول بندی شان بکنم. دیگر بزرگ شده ام و نمی توانم سوال احمقانه بکنم. مغزم داغ می کند. گریه نمی کنم. عصبانی نمی شوم. از اینکه راستش را به ما گفته اند ممنون هستم.

زندگی ام ناگهان عوض می شود. یاد گالیله می افتم که گفت زمین به دور خورشید می چرخد و دستگیرش کردند. در جا تصمیم می گیرم پرفسور شوم. می خواهم خونسرد باشم. خوشحالم که تنها نیستم. خودم را پشت برادر کوچکم قایم می کنم. دیگر مهم نیست زنگ تفریح کی کی را بازی نمی دهد. تازه می فهمم چرا ما خانه نداریم ، چرا پدرم از سر کار یک مرخصی نمی گیرد. چرا ما مثل بچه های کلاس تابستان نمی رویم ترکیه کِرِم های گران قیمت بیاوریم. چرا این، چرا آن... حرف های مادر که تمام می شود باید از اتاق برویم بیرون. سعی می کنم عکس العملی نشان ندهم. می دانم که نگاهم می کنند. من به هوا نگاه می کنم، به چشم هیچ کس. مشق هایم مانده. کیفم را می کشم می روم پشت مبل ها که کز کنم مشقم را بنویسم

Wednesday, October 18, 2006

بیانیه‌ی پنلاگ در باره ی بازداشت کیانوش سنجری

penlog

چهار شنبه ۲۶ مهر ۱۳۸۵

10/18/2006

بیانیه‌ی پنلاگ در باره ی بازداشت کیانوش سنجری


کیانوش سنجری عضو کانون وب‌لاگ‌نویسان ایران (پنلاگ)و عضو جبهه متحد دانشجویی روز ۱۶ مهرماه در درگیری‌های اطراف خانه‌ی آیت‌الله بروجردی دستگیر شده است و از سرنوشتش اطلاعی در دست نیست. مانگران وضعیت کیانوش سنجری هستیم و دستگیری وی را محکوم می کنیم. از همه ی اعضا ی پنلاگ و دیگروب‌لاگ‌نویسان می خواهیم که خبر دستگیری کیانوش رامنتشرکنند وبرای آزادی فوری و بدون قید و شرط او بکوشند.

کانون وب‌لاگ‌نویسان ایران-پنلاگ

وبلاگ شراره های آتش در بهار: دجال همون اینترنته؟ پس فیتیله اینترنت رو بکشید بالا !

http://nikravan.blogspot.com/2006/10/blog-post_18.html

وضعیت اینترنت خیلی اسفبار شده سرعت اینترنت اونقد کم شده که دیگه حوصله آپ کردن ندارم یکی نیست به داد ما برسه امروز
تو یک جایی خوندم اینترنت سبب شده که وصعیت فساد اخلاقی در کشوربه اوج خودش برسه
و چون اینترنت پر سرعت فیلترینگش کمتر بوده
درش بسته شده
و بنا به سیاستهایی سرعت اینترنت هم کم شده؟
نمی دونم چقد خرج فیلترینگ میشه ؟
نمی دونم به جای اون چرا فرهنگ سازی نمیشه؟
نمی دونم چرا آقایی که میاد آمار می گیره و می نویسه اکثریت کاربران ایرانی قصد ورودبه سایتهای غیر اخلاقی را دارند و توضیح نمی ده که خیلی وقته وب لاگهای روز نامه نگاران خیلی معمولی داخل ایران فیلتر شده در حالی که شاید جرمشون فقط فمنیست بودنشون هست و هیچ مطلب غیر اخلاقی و یا سیاسی در این وب لاگها نیست!

حالا دلیل فیلترینگشون چیه فکر کنم یکی از قیافشون خوشش نیومده؟ از اون طرف حتما این آقای آمارگیر منی را هم که به این
سایتها مراجعه می کنم جزو آمار مراجعین به سایتهای غیر اخلاقی میزاره با این حسا ب همه مردمی که دارند تو کل دنیا دارند از اینترنت استفاده می کنند حتما دارای مشکلات اخلاقی هستند
کما این که مدتی پیش یکی راجع به ظهور امام زمان صحبت میکرد و دجال که ایشون را می کشه ویک چشم داره و... میگفت:
دجال همون اینترنت هست؟

خلاصه من که نفهمیدم بالاخره این اینترنت چیه ؟ کیه ؟
اما می دونم خودم و خیلی از کسانی که می شناسمشون اینترنت براشون معنی بسی فراتر از دیدن سایتهای غیر اخلاقی داره
و این خیلی کوتاه نگری هست که فکر کنی همه بدین منظوروارد اینترنت می شند؟
خلاصه که لطفا این فیتیله اینترنت رو بالا بکشید

Saturday, October 14, 2006

کیانوش سنجری را آزاد کنید!

چرا که ما می خواهیم :

سونیا - امینه - فری ناز آرین فر - آرمین سنایی - رضا - تینا - شادی - سمانه - بماند... - صبا - بهزاد مهرانی - اعظم مهرانی - ناهید - کاوه - ارسطو - مریم - مازیار ترامبل - ارشان - منصور - اتحادیه وبلاگ نویسان منتقد حکومت - افسانه - جمهوریت ، علیرضا - کارن - ازاد مردان پارس - بهاره - محسن - محمد - احمد شیسی - مهرنوش - فرناز - رویا خاکپور - سینا بطلمیوس - آریا - آرش روزبه - شورای عالی نویسندگان جیغ و داد نو - امین کرد - انجمن مدافعین دموکراسی در ایران - فریاد سکوت - ...


کیانوش
سه شنبه 25 مهر1385 ساعت: 0:45
تشکر از همگی من الان ازاد شدم یعنی حدود 2 ساعته.تشکر از همگی.