Saturday, October 07, 2006

وبلا گ "تادانه": سهم ايران از جايزه؛ جايزه نوبل كه هیچ

http://tadaneh.blogspot.com/2006/10/blog-post_116021321761359873.html


سهم ايران از جايزه؛ جايزه نوبل كه هیچ


راستي تا يادم نرفته بگم آخر اين هفته يعني پنجشنبه برنده جايزه ادبي نوبل اعلام مي شه
هيچ به خبرهاي اين جايزه دقت كردين؟ هيچ متوجه شدين آدونيس شاعر و آسيه جبار نويسنده، هر دو عرب از كانديداهاي اين جايزه هستن؟
پاموك ترك را چطور؟ خبر دارين؟
هاروكي موراكامي ژاپني را چطور؟
مي دانين كه ماريو وارگاس يوسا پرويي، كورت ونه گات و جويس كرول اوتس آمريكايي و توماس ترانس ترومر سوئدي، شانس زيادي براي برنده شدن در جايزه ادبي نوبل امسال دارند؟
اين ها شايد زياد مهم نيست؟ مهم اين است كه به دوستان عرب ستيز و متنفر از ملخ خوران بياباني عرض شود هيچ دقت كرده ايد باز آن ها چند نفري را دارند بهشان بنازند و لااقل كانديدا مي شوند مثل همين آدونيس، ما چطور؟
ادبيات ايران و نويسندگان و شاعرانش چكار مي كتند؟
نكند شما هم معتقدين اين جايزه سياسي يه؟ نكنه اگه يوسا جايزه رو بگيره، مي شه از ياران آمريكاي جهانخوار؟ آدونيس چطور؟
يا نه معتقدين نويسندگان و شاعران فرهيخته و ادب و فرهنگ و زبان فارسي دوست ما هرگز براي جايزه نمي نويسند كه با گرفتن يا نگرفتنش شاد بشوند؟
در هر حال پنجشنبه هاي زيادي خواهد آمد و خواهد رفت و ما باز براي ترحيم رفتگان ادبي مان هم شده پاكتي خرما خيرات خواهيم كرد

وبلاگ "از روزگار رفته حکایت": بیایید چرخ را دوباره اختراع کنیم


بیایید چرخ را دوباره اختراع کنیم

خودکفایی مفهومیست بسیار مورد علاقه نزد مسئولین، رسانه ها و عموم شهروندان چه داخل و چه در باقی نقاط جهان. اخبار رسانه‌های ایرانی پر است از بی‌نیاز شدن از فلان محصول یا ابداع و اختراع فلان وسیله ــ اگر نام مهندسی معکوس ابداع و اختراع باشد ــ، که اولی اندکی هزینه اضافی از پترو دلارهایمان را مصرف می‌کند و دومی چند دلاری صرفه‌جویی با خود دارد که البته هردویشان یک ویژگی مشترک هم دارند، کاهش وابستگی به دنیای خارج.

تفکر بی‌نیاز شدن از دنیا نوعی بیماریست که با منطق لاتینی Foreign Fobia نامیدمش. این بیماری ریشه در هر دوره‌ای از تاریخ داشته باشد، وخامتش در کشور ما برمی‌گردد به انقلاب صنعتی و آغاز عصر روشنگری در غرب. جهش سریع تکنولوژیک غرب در عصری اتفاق افتاد که نیمی از ما ــ شاید هم کمی بیشتر ــ در کنج مساجد کتاب آسمانیمان را روخوانی می‌کردیم برای یافتن راه‌حل زندگی جدید، چون مفسران دین اینگونه می‌خواستند و نیم دیگر ــ شاید اندکی کمتر ــ گرفتار افیون و توهم قدرت بودیم و خواب آلوده از ابرقدرتی ایران در چندهزارسال قبل دم می‌زدیم . و شد آنچه نباید، و چنان از قافله دنیای متمدن عقب افتادیم که دیگر راهی برایمان نماند تا برای جبران عقب افتادگی از آنها فناوری زیست راحت‌تر را طلب کنیم. اما تکنولوژی تکنیک می‌خواست و ما که تکنیکمان تنها بلندکردن بافور و چسباندن تریاک بود تکنسین طلب کردیم تا یادمان بدهند . با این مستشاران مفاهیم هم آمد، دمکراسی، لیبرالیسم و سکولاریسم و صدها ایسم دیگر مربوط به مدرنیته.

چه چیز خطرناک‌تر از این مفاهیم برای هزارفامیل قدرت ایران و روحانیت حامی آن. پس در سنگر شرع و قدرت شروع کردند به مخالفت با تکنولوژی تا شاید آن مفاهیم نیاید. ولی دیگر دیر شده بود. به‌دنبال راه‌حل، خودکفا شدن انتخاب شد تا همه چیز را خودمان بسازیم تا نه به جهان نیاز داشته باشیم نه به جهانیان و این شد یگانه راه سعادت ملت.

البته اگر از همان ابتدا برای تولید مایحتاج، در مسیر درست گام می‌گذاشتیم و راه دیگران را ادامه می‌دادیم، مزیت نسبیمان را درک می‌کردیم و هزار کار دیگر، امروز جای دیگری غیر از اینجا بودیم اما افسوس و صد افسوس ما می‌خواستیم جهان را از نوع بسازیم، البته نه با طرحی نو بلکه با همان طرح پیشین. بعد از دو جنگ بزرگ جهانی جهان شروع کرد به کوچک شدن و ارتباطات افزایش یافت، ما هنوز در حال ساخت جهان بودیم و ارتباطات جدید را درنیافتیم. در دهه 60 نوشتند " آیا بال زدن پروانه‌ای در برزیل مسبب طوفان‌های فلوریداست" و از به هم پیوستگی جهان گفتند ما هنوز در سعیمان ثابت قدم بودیم، WTO آمد تا جهان یکی شود ما دیوارهایمان را بلندتر کردیم تا کسی نبیند چیزی که ما می‌سازیم چگونه است، و به همین ترتیب عصر انفجار اطلاعات آمد، ماهواره‌ها جهان را محاصره کردند، اینترنت تا همه جا رفت و ما هنوز در پیچ اول ساخت جهان مانده‌ایم و اندک فرصت‌هایمان هم برای همراهی با جامعه جهانی رفته رفته از دست می‌رود تا ما بمانیم و تلاش برای یافتن راهی برای ساخت دوباره همه چیز. راستی به چند مخترع و پژوهشگر برای اختراع وسیله‌ای بنام "چرخ" نیاز داریم، علاقه‌مندان برای مصاحبه به روانپزشکان محل خود مراجعه کنند.

حرف آخر: بزار تو آغوش بازم، تو رو حس کنم دوباره

Wednesday, October 04, 2006

وبلا گ زن نوشت: ر وسری‌سفيدها

ديروز خوب بود همه‌چيز. يک جمع کوچک که برای نمايشِ خصوصی فيلم آف‌سايد جمع شده بودند. برای من اين قسمتش هيجان‌انگيز بود که می‌خواستيم در جمع تعدادی از فعالان جنبش زنان، فعالان جامعه‌ی مدنی و روزنامه‌نگاران درباره‌ی کمپين «دفاع از حق ورود زنان به ورزشگاه‌ها» حرف بزنيم. اين‌که چی شد شروع کرديم و چرا فکر می‌کنيم تأکيدمان بر اين ماجرا برای آگاه‌سازی عمومی نسبت به تبعيض جنسيتی، آن هم در فضاهای عمومی، مؤثر است. اين‌که استاديوم يک نمونه‌ی خوب است برای نشان دادنِ تبعيض در عرصه‌ی عمومی و اعضای کمپين از خاطرات خودشان بگويند.

بعدترش خيلی حس خوبی داشت شنيدنِ حرف‌های شادمهر راستين، نويسنده‌ی فيلم‌نامه‌ی آف‌سايد. وقتی که عذرخواهی کرد از اين‌که تحقيق فيلم کامل نبوده چون اصلاً از حرکت‌های ما بی‌خبر بودند –اين را من دارم اضافه می‌کنم: به خاطر اين‌که زنان در رسانه‌ها بدجور سانسور می‌شوند. وقتی تيم ملی جواز حضور در جام جهانی را می‌گيرد، ديگر چه کسی نگرانِ زنانی است که پشتِ درهای استاديوم مانده‌اند و چه جای بحث دراين‌باره؟- و تأکيدش بر اين‌که استاديوم تنها فضای عمومیِ کشور ماست و با اين حساب کمپين کار خودش را از جای مناسبی شروع کرده.

جعفر پناهی هم از روزی گفت که دخترش اصرار کرده با او برود به استاديوم و راهش ندادند و به او گفته: «بالاخره دخترها راهش را پيدا می‌کنند.» و راهش را پيدا کرده و همين شده که فکرِ ساختنِ فيلم آف‌سايد به وجود آمده.

من که خيلی خوشحال شدم از شنيده شدنِ حرف‌ها و هدفمان. فقط اين‌جا می‌نويسم که يادم بماند: دختر، وقتی حواس و حال و حوصله‌ی درست و حسابی نداری، مسئوليت هيچ بخشی از کارِ اجرايی را قبول نکن! اين‌طوری می‌شود که سوتی می‌دهی و شرمنده می‌شوی. دست‌کم شرمنده‌ی يلدا و آسيه شده‌ام و با سردرد و حس‌وحالِ داغان آمدم بيرون از آن سالن. جای خيلی‌ها هم خالی بود. معصومه مثلاً. آهان، اگر اين را نگويم، خفه می‌شوم: چه حياط خوشگلی دارد ساختمانِ مؤسسه‌ی حقوقی راد. حالِ اساسی و وافر برديم.

*عکس از نيما افشارنادری



وبلاگ يادداشت‌هاي روزا نه: شباهت بهنود و احمدی نژاد

به نظر من شباهت زیادی بین این دو آدم است؛ هر دو اگر از صبح تا شب بریتان صحبت کنند، باز هم متوجه نخواهید شد چه می گویند و موضع و پاسخ شان در قبال سئوالات مطرح شده چیست؛ فقط احمدی نژاد خیلی عامیانه حرف می زند و در عوض، بهنود در لفظ قلم گویی و بازی با کلمات استاد است!بهنود در گفت و گویش با احمد بهارلو در برنامه صدای امریکا حتی به یک سئوال بینندگانش پاسخ واضح و روشن نداد. حتی به سئوالات خود بهارلو! درست مثل احمدی نژاد که همواره در نشست های مطبوعاتی اش (یکی همین نشست مطبوعاتی اخیرش در نیویورک) دیده ایم که به سئوالها جواب مربوط نمی دهد و مغلطه می کند.